<     >  

26 - سوره شعراء ()

(1) طسم [= طا. سین. میم].

(2) این آیاتِ کتابِ روشنگر است.

(3) گویی می‌خواهی از [اندوهِ] اینکه [مشرکان] ایمان نمی‌آورند، خود را هلاک کنی.

(4) اگر بخواهیم، از آسمان نشانه‏اى بر آنان نازل مى‏كنیم كه در برابرش با فروتنى سر فرود آورند.

(5) و هیچ پند تازه‌ای از سوی [الله] رحمان برایشان نمی‌آید، مگر اینکه از آن رویگردانند.

(6) به راستی آنان [دعوت پیامبران و عذاب قیامت را] تکذیب کردند؛ به زودی اخبار آنچه مسخره می‌کردند به آنان خواهد رسید.

(7) آیا به زمین نمى‏نگرند كه چه بسیار از هر گونه [گیاه] سودمندى در آن رویانده‌ایم؟

(8) بی‌تردید، در این [آفرینش،] نشانه‌ای [از قدرت الله بر معاد] است؛ ولی بیشتر آنان ایمان نمی‌آورند.

(9) و بی‌تردید، پروردگارت شکست‌ناپذیرِ مهربان است.

(10) و [یاد کن از] هنگامی که پروردگارت موسی را ندا داد که: «به سوی قوم ستمکار برو

(11) قوم فرعون ـ [و به آنان بگو] آیا [از کفر و سرکشی] نمی‌پرهیزند؟»

(12) [موسی] گفت: «پروردگارا، به‌راستی می‌ترسم که مرا تکذیب کنند،

(13) و دلم [از تکذیب و کفرشان] تنگ می‌گردد و زبانم [به قدر کافی گویا و] روان نیست؛ پس [جبرئیل را] به سوی هارون بفرست [تا مرا یاری کند].

(14) و آنان [به گمان خویش، قصاصِ] گناهی بر من دارند؛ می‌ترسم که مرا بکشند».

(15) [الله] فرمود: «هرگز! [چنین نیست که بتوانند تو را به قتل برسانند. پس تو و هارون] با آیات [و معجزات] ما بروید. یقیناً [با یاری و تایید] با شماییم و [گفتگویتان را] مى‏شنویم.

(16) پس نزد فرعون بروید و بگویید: «ما فرستادۀ پروردگار جهانیان هستیم؛

(17) که بنی‌اسرائیل را همراه ما بفرست».

(18) [فرعون] گفت: «آیا تو را در كودكى میان خویش پرورش ندادیم و سال‏هایی از عمرت را بین ما نبودی؟

(19) و كار خود را ـ چنان که خواستی‌ـ كردى [و برای یاری مردی از قومت آن مرد قِبطی را کشتی]؛ و تو [نسبت به نعمت‏های من] ناسپاسی».

(20) [موسی] گفت: «من آن [کار] را زمانی انجام دادم که از بی‌خبران بودم [نمى‌دانستم مشتى سبب قتل می‌گردد].

(21) پس چون از شما ترسیدم، فرار کردم. آنگاه پروردگارم به من دانش بخشید و مرا از پیامبران قرار داد.

(22) و این [چه] نعمتی است که تو بر من منت می‌گذاری که بنی‌اسرائیل را بردۀ خود ساخته‌ای؟»

(23) فرعون گفت: «پروردگار جهانیان کیست؟»

(24) [موسی] گفت: «پروردگار آسمان‏ها و زمین و آنچه میان آنهاست. اگر اهل یقین هستید [تنها او را عبادت کنید]».

(25) [فرعون] به کسانی که در اطرافش بودند [با تمسخر] گفت: «آیا می‌شنوید [چه می‌گوید]؟»

(26) [موسی] گفت: «[الله] پروردگار شما و پروردگارِ نیاکان شماست.

(27) [فرعون] گفت: «این پیامبرتان که به سوی شما فرستاده شده، یقیناً دیوانه است».

(28) [موسی] گفت: «اگر بیندیشید، [خواهید دانست که او] پروردگار مشرق و مغرب و همۀ چیزهایی است که میان آن دو قرار دارد».

(29) [فرعون پس از ناتوانی از استدلال با موسی] گفت: «اگر معبودی جز من برگزینی، قطعاً تو را زندانی می‌کنم».

(30) [موسی] گفت: «حتی اگر نشانۀ آشکاری [در مورد رسالتم] برایت آورده باشم؟»

(31) [فرعون] گفت: «اگر راست می‌گویی، آن را بیاور».

(32) آنگاه [موسی] عصایش را افکند و ناگهان [تبدیل به] اژد‌هایی آشکار شد.

(33) و دستش را [از گریبان] بیرون آورد و ناگاه در نظرِ بینندگان سپید [و روشن] بود.

(34) [فرعون] به بزرگان پیرامونش گفت: «حقا که این [مرد،] جادوگری داناست.

(35) [او] می‌خواهد شما را با جادویش از سرزمینتان بیرون کند؛ نظرتان چیست؟»

(36) آنان گفتند: «[تصمیم دربارۀ مجازاتِ] او و برادرش را به تأخیر انداز و مأمورانِ جمع‌آوری را به [همۀ] شهر‌ها بفرست

(37) تا هر جادوگر ماهر [و] دانایی را نزدت بیاورند».

(38) [چنین کردند، و سر‌انجام] جادوگران برای وعده‌گاهِ روز معیّن گرد آورده شدند.

(39) و به مردم گفته شد: «آیا شما [نیز] جمع می‌شوید تا [ببینیم برنده کیست]؟

(40) امید که اگر جادوگران پیروز شدند، [همگی] از آنان پیروی کنیم».

(41) وقتی جادوگران آمدند، به فرعون گفتند: «اگر ما پیروز شویم، آیا پاداشی خواهیم داشت؟»

(42) او گفت: «آری؛ در آن صورت، قطعاً از نزدیکانم خواهید بود».

(43) موسی به آنان گفت: «هر چه [می‌خواهید] بیفکنید، [اکنون] بیفکنید».

(44) آنان ریسمان‏ها و عصا‌هایشان را افکندند و گفتند: «به عزت فرعون سوگند که ما حتماً پیروزیم».

(45) سپس موسی عصایش را افکند؛ ناگهان [تبدیل به اژدهایی شد و] آنچه را به دروغ ساخته بودند بلعید.

(46) آنگاه جادوگران به سجده درافتادند.

(47) [و] گفتند: «ما به پروردگار جهانیان ایمان آوردیم؛

(48) پروردگار موسی و هارون».

(49) [فرعون] گفت: «آیا پیش از آنکه به شما اجازه دهم به او ایمان آوردید؟ بی‌تردید، او همان بزرگِ شماست که به شما جادو آموخته است. به زودی خواهید دانست [که مجازاتتان چیست]. یقیناً دست‏ها و پاهایتان را برعكس [یكدیگر از چپ و راست] قطع مى‏كنم و همگی‌تان را به دار مى‏آویزم».

(50) آنان گفتند: «[در این شکنجه و عذاب] هیچ زیانی نیست. بی‌تردید، ما به سوی پروردگارمان بازمی‌گردیم.

(51) امیدواریم که پروردگارمان گناهان ما را ببخشد که ما نخستین كسانى هستیم كه [از این قوم، به پروردگارِ موسی] ایمان آورده‌ایم».

(52) و به موسی وحی کردیم که: «بندگانم را شبانه [از مصر] بیرون ببر؛ [زیرا سپاه فرعون] قطعاً در پیِ شما خواهد آمد».

(53) فرعون [چون از ماجرا آگاه گردید] مأمورانِ جمع‌آوری [نیرو] را به شهرها فرستاد.

(54) [و اعلام کرد:] اینها [= بنی‌اسرائیل] عده‌ای ناچیزند

(55) و جداً ما را به خشم آورده‌اند

(56) و ما همگی کاملاً [هوشیار و] آمادۀ پیکاریم».

(57) [سرانجام] آنان را از باغ‏ها و چشمه‏ها[ی سرزمین مصر] بیرون آوردیم

(58) و از گنج‏ها و خانه‌های مجلّل [دور ساختیم].

(59) اینچنین [کردیم] و بنی‌اسرائیل را وارث آن [ثروت و داراییِ] نمودیم.

(60) [سپاه فرعون] هنگام طلوع آفتاب به تعقیب آنان پرداختند.

(61) و چون دو گروه یکدیگر را دیدند، یاران موسی گفتند: «قطعاً [در چنگال فرعونیان] گرفتاریم».

(62) [موسی] گفت: «هرگز! بی‌تردید، پروردگارم با من است و مرا [به راه نجات] هدایت خواهد کرد».

(63) به موسی وحی کردیم: «عصایت را به دریا بزن»؛ [هنگامی که عصایش را زد، نیل] شکافته شد و هر بخشی [از آن،] همچون کوهی بزرگ گشت.

(64) و آن گروه دیگر [= سپاه فرعون] را به آنجا كشاندیم.

(65) و موسی و همۀ کسانی را که همراهش بودند نجات دادیم.

(66) و دیگران را غرق نمودیم.

(67) قطعاً در این [ماجرا] نشانه‌ای [برای عبرت گرفتن] است؛ ولی بیشتر آنان مؤمن نبودند.

(68) و بی‌تردید، پرورگارت همان شکست‌ناپذیرِ مهربان است.

(69) [ای پیامبر،] داستان ابراهیم را بر آنان بازگو.

(70) هنگامى كه به پدر و قومش گفت: «چه چیز را عبادت می‏کنید؟»

(71) آنان گفتند: «بُت‌هایی را عبادت می‌کنیم و پیوسته سر بر آستانشان داریم».

(72) [ابراهیم] گفت: «آیا وقتی آنها را می‌خوانید، [صدای] شما را می‌شنوند؟

(73) یا به شما سود و زیان می‌رسانند؟»

(74) آنان گفتند: «[نه،] ولی پدرانمان را یافتیم که چنین می‌کردند [و از آن‏ها تقلید می‏کنیم]».

(75) [ابراهیم] گفت: «آیا دیدید [و دانستید] چیزهایی را که همواره عبادت می‏کردید

(76) [هم] شما و [هم] پدرانتان‌ـ

(77) یقیناً [همۀ] آنها [= معبودان باطل] دشمنِ [عقیدۀ توحیدیِ] من هستند؟ مگر پروردگار جهانیان.

(78) آن [معبودی] ‌که مرا آفریده و هدایتم می‌کند

(79) و همان ذاتی ‌که به من غذا می‌دهد و سیرابم می‌سازد

(80) و هنگامی که بیمار می‌شوم، اوست که شفایم می‌دهد

(81) و ذاتی ‌که مرا می‌میرانَد و [دوباره] زنده‌ام می‌کند

(82) و ذاتی ‌که امیدوارم روز جزا گناهانم را ببخشد.

(83) پروردگارا، به من دانشی [در دین] ببخش و مرا به شایستگان ملحق کن.

(84) و در آیندگان آوازه‌ای نیک برایم قرار بده.

(85) و مرا از وارثان بهشتِ پرنعمت بگردان.

(86) و پدرم را بیامرز [که] بی‌تردید در زمرۀ گمراهان بود.

(87) و روزی ‌که [مردم] برانگیخته می‌شوند، مرا رسوا [و شرمنده] نساز.

(88) همان روزی ‌که مال و فرزندان سودی نمی‌بخشد؛

(89) مگر کسی ‌که با قلبی پاک [و خالی از شرک و نفاق و ریا] به پیشگاه الله بیاید».

(90) و [آن روز،] بهشت برای پرهیزگاران نزدیک می‌گردد

(91) و دوزخ برای گمراهان آشکار می‌شود.

(92) و به آنان گفته می‌شود: «[اکنون] کجا هستند آنچه عبادت می‏کردید

(93) به جای الله؟ آیا [آنها در برابر عذاب الهی] شما را یاری می‌کنند یا [حتی خود] را یاری می‌دهند؟»

(94) پس، آنها [= معبودان باطل] همراه گمراهان در آن [آتش مهیب] افکنده می‌شوند.

(95) و [همراه] تمام لشکریان ابلیس.

(96) در آنجا [مشرکان] در حال ستیز [با معبودان باطل] می‌گویند:

(97) «به الله سوگند که ما در گمراهی آشکاری بودیم.

(98) آنگاه که شما را با پروردگار جهانیان برابر می‌دانستیم.

(99) و ما را کسی جز مجرمان گمراه نکرد.

(100) [اکنون] نه هیچ شفاعتگری داریم

(101) و نه هیچ دوست مهربانی.

(102) كاش بازگشتی [به دنیا] داشتیم و در زمرۀ مؤمنان قرار مى‏گرفتیم».

(103) قطعاً در این [ماجرا] نشانه‌ای [برای عبرت گرفتن] است؛ ولی بیشتر آنان مؤمن نبودند.

(104) و بی‌تردید، پروردگارت همان شکست‌ناپذیرِ مهربان است.

(105) قوم نوح، پیامبران را دروغگو انگاشتند.

(106) آنگاه‌ که برادرشان نوح به آنان گفت: «آیا [از الله‌] پروا نمی‌کنید؟

(107) به راستی، من پیامبری امین برایتان هستم؛

(108) پس، از الله پروا کنید و مطیع [دستورهای] من باشید.

(109) و من [در برابر رسالتم] هیچ پاداشی از شما نمی‌خواهم. پاداش من، تنها بر [عهدۀ] پروردگار جهانیان است؛

(110) پس، از الله پروا کنید و مطیع [دستورهای] من باشید».

(111) آنان گفتند: «آیا به تو ایمان بیاوریم در حالی كه [فقط] فرومایگان از تو پیروى كرده‌اند؟»

(112) [نوح] گفت: «من به آنچه آنان [در گذشته] مى‌كردند چه دانشی دارم؟

(113) حساب آنان تنها با پروردگار من است. اگر می‌فهمید [چنین سخن گزافی نگویید].

(114) و من [هرگز] مؤمنان را طرد نمی‌کنم.

(115) من جز بیم‌دهنده‌ای آشکار نیستم».

(116) آنان گفتند: «ای نوح، اگر [از دعوتت] دست برنداری، قطعاً سنگسار می‌شوی».

(117) او گفت: «پروردگارا، قومم مرا دروغگو انگاشتند؛

(118) پس میان من و آنان داوری کن و من و مؤمنانی را که همراهم هستند نجات بده».

(119) او و افرادی را که همراهش بودند، در [آن] کشتیِ آکنده [از انسان و حیوان] نجات دادیم

(120) و باقی‏ماندگان را غرق کردیم.

(121) قطعاً در این [ماجرا] نشانه‌ای [برای عبرت گرفتن] است؛ ولی بیشتر آنان مؤمن نبودند.

(122) و بی‌تردید، پروردگارت همان شکست‌ناپذیر مهربان است.

(123) [قوم] عاد [نیز] پیامبران را دروغگو انگاشتند.

(124) آنگاه‌ که برادر‌شان هود به آنان گفت: «آیا [از الله] پروا نمی‌کنید؟»

(125) به راستی، من پیامبری امین برای شما هستم.

(126) پس، از الله پروا کنید و مطیع [دستورهای] من باشید.

(127) و من [در برابر رسالتم] هیچ پاداشی از شما نمی‌خواهم. پاداش من، تنها بر [عهدۀ] پروردگار جهانیان است.

(128) آیا بر هر مکان بلندی، بنایی بیهوده می‌سازید؟

(129) و قصر‌ها و قلعه‌های محکم و استوار بنا می‌کنید؛ گویی [در دنیا] جاودانید.

(130) و چون [به کسی] حمله‌ور می‌شوید، [بی‏رحم و] ظالمانه حمله می‌کنید.

(131) از الله پروا کنید و مطیع [دستورهای] من باشید.

(132) و از ذاتی پروا کنید كه [نعمت‏هایی چنان فراوان] به شما عطا کرده است كه خود، [آنها را بهتر] مى‏دانید.

(133) او به شما چهارپایان و فرزندان [بسیار] عطا کرده است

(134) و باغ‏ها و چشمه‌سار‏ها.

(135) به راستی که من از عذاب روزی بزرگ بر شما می‌ترسم».

(136) آنان گفتند: «چه ما را پند بدهی یا ندهی، برایمان یکسان است [و از تو اطاعت نمی‌کنیم].

(137) این [آیینِ ما، همان] روش پیشینیان است

(138) و ما [هرگز] عذاب نخواهیم شد».

(139) آنان هود را دروغگو انگاشتند؛ ما [نیز] هلاکشان کردیم. قطعاً در این [ماجرا] نشانه‌ای [برای عبرت گرفتن] است؛ و بیشتر آنان مؤمن نبودند.

(140) و بی‌تردید، پروردگارت همان شکست‌ناپذیرِ مهربان است.

(141) [قوم] ثمود پیامبران را دروغگو انگاشتند.

(142) آنگاه ‌که برادر‌شان صالح به آنان گفت: «آیا [از الله] پروا نمی‌کنید؟

(143) به راستی، من پیامبری امین برایتان هستم.

(144) پس، از الله پروا کنید و مطیع [دستورهای] من باشید.

(145) و من [در برابر رسالتم] هیچ پاداشی از شما نمی‌خواهم. پاداش من، تنها بر [عهدۀ] پروردگار جهانیان است.

(146) آیا [مى‌پندارید كه‌] شما را در این نعمت‏هایی كه اینجاست آسوده رها مى‌كنند؟

(147) در [این] باغ‏ها و چشمه‌سارها

(148) و [در کنار این] کشتزارها و نخل‏هایی که میوه‌هایش نرم و رسیده است؟

(149) و ماهرانه از کوه‏ها [برای خود] خانه‌هایی می‌تراشید.

(150) از الله پروا کنید و مطیع [دستورهای] من باشید.

(151) و از اسرافکاران [گناهکار] پیروی نکنید.

(152) [همان] کسانی که در زمین به فساد می‌پردازند و [خویشتن را] اصلاح نمی‌کنند».

(153) آنان گفتند: «[ای صالح،] جز این نیست که تو جادوشده‌ای.

(154) تو جز بشری همانند ما نیستی؛ پس اگر راست می‌گویی، نشانه‌ای [بر پیامبری‌ات] بیاور».

(155) [صالح] گفت: «این ماده شتری است كه سهمى از آب [چشمه] دارد و [روزهای معیّنى نیز] شما سهمی از آب دارید.

(156) پس [کمترین] آزاری به آن نرسانید که عذابِ روزی بزرگ شما را فرامی‌گیرد».

(157) اما آن را [زخمی نموده و] کشتند و [آنگاه از کردۀ خود] پشیمان شدند.

(158) پس عذاب [الهی] آنان را فروگرفت. بی‌گمان، در این [ماجرا] نشانه‌ای [برای عبرت گرفتن] است؛ و بیشتر آنان مؤمن نبودند.

(159) و بی‌تردید، پروردگارت همان شکست‌ناپذیرِ مهربان است.

(160) قوم لوط [نیز] پیامبران را دروغگو انگاشتند.

(161) آنگاه ‌که برادر‌شان لوط به آنان گفت: «آیا [از الله] پروا نمی‌کنید؟

(162) به راستی، من پیامبری امین برای شما هستم.

(163) پس، از الله پروا کنید و مطیع [دستورهای] من باشید.

(164) و من [در برابر رسالتم] هیچ پاداشی از شما نمی‌خواهم. پاداش من، تنها بر [عهدۀ] پروردگار جهانیان است.

(165) آیا از میان جهانیان، با مردان می‌آمیزید،

(166) و همسرانی را که الله برایتان آفریده است رها می‌کنید؟ بلکه شما گروهی متجاوزید.

(167) آنان گفتند: «ای لوط، اگر [از این امر و نهی] دست بر نداری، قطعاً [از شهر] اخراج می‌شوی».

(168) [لوط] گفت: «من دشمن [سرسخت] این کارتان هستم.

(169) پروردگارا، من و خانواده‌ام را از [عاقبت] آنچه [اینها] انجام می‌دهند نجات ده».

(170) ما او و همۀ خانواده‌اش را نجات دادیم

(171) مگر پیرزنی که در میان بازماندگان [در عذاب] بود.

(172) سپس دیگران را نابود کردیم

(173) و بارانی [از سنگ] بر آنان باراندیم؛ و بارانِ بیم‌داده‌شدگان چه بد بود!

(174) بی‌گمان، در این [ماجرا] نشانه‌ای [برای عبرت گرفتن] است؛ و بیشتر آنان مؤمن نبودند.

(175) و بی‌تردید، پروردگارت همان شکست‌ناپذیرِ مهربان است.

(176) اصحاب اَیکه [نیز] پیامبران را دروغگو انگاشتند.

(177) آنگاه که شعیب به آنان گفت: «آیا [از الله] پروا نمی‌کنید؟

(178) به‌راستی، من پیامبری امین برای شما هستم.

(179) پس از الله پروا کنید و مطیع [دستورهای] من باشید.

(180) و من [در برابر رسالتم] هیچ پاداشی از شما نمی‌خواهم. پاداش من، تنها بر [عهدۀ] پروردگار جهانیان است.

(181) پیمانه را تمام بدهید و کم‌فروشی نکنید.

(182) و با ترازوی درست وزن کنید.

(183) و کالای مردم را کم ندهید [و حقشان را ضایع نکنید] و در زمین به فساد [و تباهی] نکوشید.

(184) و از ذاتی‌ که شما و امت‏های پیشین را آفرید پروا کنید.

(185) آنان گفتند: «[ای شعیب،] جز این نیست که تو جادوشده‌ای.

(186) تو جز بشری همانند ما نیستی و ما تو را دروغگو می‌پنداریم.

(187) اگر راست می‌گویی، پاره‌ای از آسمان را بر [سر] ما بینداز».

(188) [شعیب] گفت: «پروردگارم به آنچه می‌کنید داناتر است».

(189) او را دروغگو انگاشتند و عذابِ روزِ ابر [آتشبار] آنان را فراگرفت. به راستى که آن [بارانِ آتش،] عذاب روزى هولناک بود.

(190) بی‌گمان، در این [ماجرا] نشانه‌ای [برای عبرت گرفتن] است؛ و بیشتر آنان مؤمن نبودند.

(191) و بی‌تردید، پروردگارت همان شکست‌ناپذیرِ مهربان است.

(192) و به راستی [این] قرآن فروفرستادۀ پروردگار جهانیان است.

(193) روح‌ الامین [= جبرئیل] آن را فرود آورده است.

(194) بر قلب تو [نازل کرده است] تا بیم‌دهنده باشی.

(195) [قرآن را] به زبان عربی روشن [نازل نمود].

(196) و بی‌تردید، [بشارت نزولِ] آن، در کتاب‏های پیشینیان [نیز آمده] است.

(197) آیا همین نشانه برایشان کافی نیست که علمای بنی‌اسرائیل از [حقیقتِ] قرآن آگاهند؟

(198) و اگر آن را بر بعضی از غیر عرب‏ها نازل می‌کردیم

(199) و [پیامبر،] آن را برایشان می‌خواند، به آن ایمان نمی‌آوردند.

(200) [آری،] این گونه آن [کفر و تکذیب] را در دل‏های گناهکاران جای دادیم.

(201) اما به آن ایمان نمی‌آورند تا آنگاه که عذاب دردناک را ببینند.

(202) ناگهان در حالی ‌که بی‌خبرند، به سراغشان می‌آید.

(203) [در آن حال] می‌گویند: «آیا مهلتی [برای توبه] خواهیم داشت؟»

(204) آیا آنان عذاب ما را به شتاب خواستارند؟

(205) آیا دانستی که اگر آنان را سال‏ها [از زندگی دنیا] بهره‌مند سازیم

(206) سپس آنچه که به آنان وعده داده شده است به سراغشان بیاید

(207) این بهره‌مندی‌شان [از دنیا، در هنگام عذاب] سودی برایشان نخواهد داشت؟

(208) و ما [ساکنان] هیچ شهری را هلاک نکردیم مگر اینکه هشداردهندگانی [از پیامبران] داشتند.

(209) تا آنان را پند دهند؛ و ما هرگز ستمکار نبوده‌ایم [که اتمام حجت نکنیم].

(210) و این قرآن را شیاطین نازل نکرده‌اند.

(211) آنان نه درخورِ این كارند و نه توانش را دارند.

(212) بى‌تردید، آنان از شنیدن [وحى‌] برکنارند.

(213) پس [ای پیامبر،] هیچ معبودی را با الله مخوان، که عذاب خواهی شد.

(214) و خویشاوندان نزدیکت را [از عذاب الهی] بیم ده.

(215) و با مؤمنانی ‌که از تو پیروی کرده‌اند، مهربان [و فروتن] باش.

(216) اگر از [فرمان] تو سرپیچی کردند، بگو: «به راستی، من از آنچه می‌کنید بیزارم».

(217) و بر [الله] شکست‌ناپذیرِ مهربان توکل کن.

(218) همان ذاتی ‌که چون [برای عبادت] برمی‌خیزی، تو را می‌بیند.

(219) و حرکت [و نشست و برخاستِ] تو را میان سجده‌کنندگان [می‌نگرد].

(220) بی‌تردید، او همان شنوای داناست.

(221) آیا به شما خبر دهم که شیاطین بر چه کسی نازل می‌شوند؟

(222) بر هر دروغگوی گناهکار.

(223) آنان شنیده‌ها[یی را که دزدانه از ملکوت گوش داده‌اند، به جادوگران و فال‏گیران] القا مى‌كنند و بیشتر آنان دروغگو هستند.

(224) و [محمد شاعر نیست؛ زیرا‌] شاعران را گمراهان پیروی می‌کنند.

(225) آیا ندیدی که آنان در هر لغو و بیهوده‌ای [حیران و] سرگشته‌اند؟

(226) و چیزی را می‌گویند که [خود به آن اعتقاد ندارند و] عمل نمی‌کنند؟

(227) مگر کسانی ‌که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته انجام داده‌اند و الله را بسیار یاد کرده‌اند و پس از آنکه ستم دیدند، انتقام گرفتند [و با شعر خود از اسلام و مسلمانان دفاع نمودند]؛ و کسانی ‌که ستم کردند، به زودی خواهند دانست به چه بازگشتگاهی بازمی‌گردند.

<     >