<     >  

7 - سوره اعراف ()

(1) المص [= الف. لام. میم. صاد].

(2) [ای پیامبر، این قرآن،] کتابی است که بر تو نازل شده است؛ پس نباید در سینه‌ات نسبت به آن تردیدی باشد؛ [نازل شده] تا با آن [مردم را] بیم دهی و برای مؤمنان پند [و تذکری] باشد.

(3) [ای مردم،] از آنچه از جانب پروردگارتان بر شما نازل شده است پیروی کنید و از [دوستان و] کارسازانِ دیگر به جز او پیروی نکنید؛ چه اندک پند می‏پذیرید!

(4) چه بسیار [ساکنانِ روستاها و] شهر‌ها که نابودشان کردیم و عذاب ما شب‌هنگام یا در حالی که به خواب نیمروزی فرورفته بودند به سراغشان آمد.

(5) و چون عذاب ما به سراغشان آمد، سخن[و دعای]شان جز این نبود که گفتند: «به راستی که ما [کافر و] ستمکار بودیم [و پشیمانیم]».

(6) مسلّماً ما از کسانی ‌که [پیامبرانمان] به سویشان فرستاده شدند، [دربارۀ پذیرش پیام حق] سؤال خواهیم کرد؛ و قطعاً از پیامبران [نیز دربارۀ پاسخ امت‏هایشان به دعوت آنان] خواهیم پرسید.

(7) یقیناً [کردار بندگان را] با علم [خود] برایشان بیان می‌کنیم؛ و ما هرگز غایب [و غافل از احوال آنان‌] نبوده‌ایم‌.

(8) در آن روز، وزن [و معیار سنجشِ اعمال، عدالت و] حق است؛ پس هر‌ کس وزنۀ اعمالش سنگین باشد، چنین کسانی رستگارند.

(9) و وزن [و معیار سنجشِ اعمال، عدالت و] حق است؛ پس هر‌ کس وزنۀ اعمالش سنگین باشد، چنین کسانی رستگارند؛ چرا که [با انکار قرآن،] به آیاتِ ما ستم می‌کردند.

(10) و [ای مردم،] به راستی که ما شما را در زمین جای دادیم و وسایل [و امکاناتِ] زندگی را در آن برایتان نهادیم. چه اندک شکر می‌گزارید!

(11) و بی‌تردید، ما [نسلِ] شما را [در زمین] پدید آوردیم، سپس شما را [به بهترین حالت] شکل دادیم، آنگاه به فرشتگان گفتیم: «برای [بزرگداشت و احترام، بر] آدم سجده کنید»؛ پس [همگی] سجده کردند، مگر ابلیس که از سجده‌کنندگان نبود.

(12) [الله] فرمود: «وقتی که تو را [به سجده] فرمان دادم، چه چیز تو را بازداشت از اینکه سجده کنی؟» [ابلیس] گفت: «من از او بهترم: مرا از آتش آفریدی و[لی] او را از گِل پدید آوردی».

(13) [الله] فرمود: «از این [بهشت برین] فرود آی [زیرا] حق تو نیست که در آن [مکان، گردنکشی و] تکبر کنی؛ پس بیرون رو [که] بی‌تردید، تو از خوارشدگانی».

(14) [ابلیس] گفت: «تا روزی‌ که [انسان‏ها] برانگیخته ‌شوند، مرا مهلت بده [تا فریبشان دهم]».

(15) [الله] فرمود: «قطعاً تو از مهلت‌یافتگانی».

(16) [ابلیس] گفت: «پس به خاطر آنکه مرا گمراهی [و هلاکت] افکندی، من نیز بر سر راه مستقیم تو برای [فریب] آنان می‌نشینم،

(17) سپس بر آنان ـ از روبرو و از پشت سر و از طرف راست و چپشان‌ـ درمى‌آیم و [چنان می‌کنم که] بیشتر آنان را شكرگزار [نعمت‏های خود] نیابی».

(18) [الله] فرمود: «از آنجا [= بهشت] نکوهیده و رانده‌شده بیرون رو. هر یک از آنان که از تو پیروی کند، [در سپاهِ توست و روز قیامت،] قطعاً دوزخ را از همۀ شما پر خواهم کرد.

(19) و ای آدم، تو و همسرت در بهشت ساکن شوید و از [خوردنی‏های آن از] هر جا که خواستید بخورید؛ و[لی] به این درخت نزدیک نشوید که از ستمکاران [نافرمان] خواهید بود».

(20) پس شیطان آن دو را وسوسه کرد تا آنچه از شرمگاهشان بر آنان پوشیده مانده بود، برایشان آشکار سازد [پس حیله‌ای اندیشید] و گفت: «پروردگارتان شما را از [خوردن میوۀ] این درخت منع نكرد مگر [براى‌] آنكه [مبادا تبدیل به] دو فرشته گردید یا از جاودانان شوید».

(21) و برای آن‌ دو سوگند یاد کرد که: «من قطعاً خیرخواهتان هستم»‌.

(22) پس آنها را با فریب [از مقام و منزلشان] فرود آورد و چون از [میوۀ] آن درخت چشیدند، شرمگاهشان بر آنان نمایان شد؛ و شروع کردند به قرار دادن برگ[های درختانِ] بهشت بر [شرمگاه] خود [تا آن را بپوشانند]؛ و پروردگارشان [اینچنین] به آنها ندا داد: «آیا شما را از [خوردنِ میوۀ] آن درخت منع نکردم و به شما نگفتم که بی‌تردید، شیطان دشمن آشکار شماست؟».

(23) [آن دو] گفتند: «پروردگارا، ما [با سرپیچی از دستور تو] به خویشتن ستم کردیم و اگر ما را نیامرزی و بر ما رحم نکنی، قطعاً از زیانکاران خواهیم بود».

(24) [الله] فرمود: «[از بهشت بر زمین] فرود آیید. [در حالی که زین پس] برخی از شما دشمن برخی دیگرید و در زمین تا مدتی [معیّن] قرارگاه و بهره‌مندی برایتان خواهد بود».

(25) [و] فرمود: «در آن زندگی می‌کنید و در همان[جا] می‌میرید و [روز قیامت نیز] از آن بیرون آورده می‌شوید».

(26) ای فرزندان آدم، همانا لباسی برایتان فرو فرستادیم که شرمگاهتان را می‌پوشانَد و [مایۀ] زینت شماست؛ و [برای مؤمن،] لباس پرهیزگاری بهتر است. این از نشانه‌های [قدرتِ] الله است؛ باشد که [انسان‏ها] پند گیرند.

(27) ای فرزندان آدم، [آگاه باشید که] شیطان شما را نفریبد چنان که پدر و مادرتان را از بهشت بیرون کرد و لباس آن دو را از تنشان [بیرون] کشید تا شرمگاهشان را به آنان نشان دهد. بی‌تردید، او و گروهش، از جایی که آنها را نمی‌بینید، شما را می‌بینند. به راستی که ما شیاطین‌ را دوستان کسانی قرار داده‌ایم که ایمان نمی‌آورند.

(28) و چون [مشرکان] کار‏ زشتی انجام می‌دهند، می‌گویند: «ما نیاکان خود را بر این [کار] یافته‌ایم و الله ما را به [انجامِ] آن فرمان داده است». بگو: «الله هرگز به زشتکاری فرمان نمی‌دهد. آیا سخنی را که نمی‌دانید به الله نسبت می‌دهید؟».

(29) [ای پیامبر، به مشرکان] بگو: «پروردگارم به عدالت فرمان داده است و [اینکه همه جا، به ویژه] در هر مسجدی [خالصانه] به سوی [قبلۀ] او روی آورید و او را در حالی [به عبادت و دعا] بخوانید که دین [خود] را برایش خالص نموده‌اید. [و بدانید] همان گونه که شما را در آغاز پدید آورْد، [پس از مرگ نیز بار دیگر به سویش] بازمی‌گردید.

(30) [الله] گروهی را هدایت کرد و بر گروهی [دیگر] گمراهی مقرر گشته است؛ زیرا آنان به جای الله، شیاطین را [به عنوان] دوستان [خویش] برگزیدند و گمان می‌کنند که هدایت‌یافته‌اند».

(31) ای فرزندان آدم، هنگام رفتن به مسجد [و در هر نمازی] زینت خود را برگیرید [و لباس شایسته بپوشید] و [در زندگی، از خوراکی‏های پاکیزه] بخورید و بیاشامید؛ ولی اسراف نکنید [که] بی‌تردید، الله اسرافکاران را دوست ندارد.

(32) [ای پیامبر، به مشرکان] بگو: «لباس [و زینت‏هایی] را که الله برای بندگانش پدید آورده و [همچنین] روزی‏های پاکیزه را چه کسی حرام کرده است؟». بگو: «این [نعمت‏ها] در زندگی دنیا برای کسانی است که ایمان آورده‌اند [و اگر چه کافران نیز از آنها بهره‌مندند،] روز قیامت، مخصوص [مؤمنان] خواهد بود. ما اینچنین آیات [خود] را برای گروهی که می‌دانند، به تفصیل بیان می‌کنیم.

(33) بگو: «پروردگارم زشتکاری‏ها را ـ چه آشكار [باشد] و چه پنهان‌ـ و گناه و ستم ناحق را حرام نموده است و اینكه کسی [یا چیزى] را شریک الله بدانید كه دلیلى بر [حقانیت‌] آن نازل نكرده است و اینكه چیزى را كه نمى‌دانید به الله نسبت دهید.

(34) هر امتی، اَجَلی دارد؛ و هنگامی‌ که اجلشان به سر آید، نه لحظه‌ای [از آن] تأخیر ‌می‌کنند و نه [بر آن] پیشی می‌گیرند.

(35) ای فرزندان آدم، اگر پیامبرانی از خود شما [نزدتان] بیایند که آیات مرا برایتان بخوانند، [از آنان پیروی کنید]؛ پس کسانی که پرهیزگاری نمایند و [رفتارهای گذشته‌ را] اصلاح کنند، نه ترسی خواهند داشت و نه اندوهگین می‌شوند.

(36) و کسانی‌ که آیات ما را دروغ می‌پندارند و در برابر آنها [گردنکشی و] تکبر می‌ورزند، اهل دوزخند و جاودانه در آن خواهند ماند.

(37) پس کیست ستمکار‏‏تر از آن کس که بر الله دروغ می‌بندد یا آیاتش را دروغ می‌پندارد؟ آنان کسانی هستند که نصیبشان از آنچه [در لوح محفوظ] مقرر شده است، به آنان خواهد رسید تا آنگاه که فرستادگان ما به سراغشان می‌آیند که جانشان را بگیرند [به آنان] می‌گویند: «آنهایی که به جای الله [به یاری و دعا] می‏خواندید کجا هستند؟» [آنان] می‌گویند: «از [نزد] ما گم شدند»؛ و [این گونه] علیه خود گواهی می‌دهند که کافر بوده‌اند.

(38) [فرشتگان] به آنها می‌گویند: «در بین گروه‏هایی از جن و انس که پیش از شما [کافر و گمراه] بوده‌اند، در آتش [دوزخ] وارد شوید». هر گاه گروهی وارد می‌شوند، گروه دیگر را لعنت می‌کنند تا هنگامی‌ که [سرانجام] همگی در آنجا به هم می‌رسند. پیروان [فریب‌خوردۀ] آنها دربارۀ رهبرانشان می‌گویند: «پروردگارا، اینان بودند که ما را گمراه کردند؛ پس عذابی دوچندان از آتش به آنان بده». [الله] می‌فرماید: «برای هر کدام [از شما عذابِ] دوچندان است؛ ولی نمی‌دانید».

(39) رهبران آنها به پیروانشان می‌گویند: «شما هیچ امتیازی بر ما ندارید؛ پس به [کیفر] آنچه می‌کردید، عذاب را بچشید».

(40) کسانی‌ که آیات ما را تکذیب کردند و در برابر آنها [گردنکشی و] تکبر نمودند، درهای آسمان هرگز برایشان گشوده نمی‌شود و به بهشت وارد نخواهند شد، مگر آنکه شتر از سوراخ سوزن وارد شود؛ و گناهکاران را اینچنین کیفر می‌دهیم.

(41) بستری از [آتش] دوزخ برایشان [مهیّاست] و [رواندازشان نیز] پوشش‏هایی [از آتش است]؛ و ستمکاران را اینچنین کیفر می‌دهیم.

(42) کسانی که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند، [هر اندازه عمل نیک كرده‌اند می‌پذیریم؛ چرا كه‌] بر هیچ کس جز به اندازۀ توانش تکلیف نمی‌کنیم‌. اینان بهشتی‌اند و در آن جاودان خواهند بود.

(43) و هر كینه‌اى را از سینه‌هایشان مى‌زداییم؛ از زیر [قصرهای] آنان جویبارها جاری است و می‌گویند: «سپاس مخصوص الله است که ما را [توفیقِ عبادت داد و] به این [بهشت] هدایت نمود؛ و اگر الله ما را هدایت نمی‌کرد، هرگز راه نمی‌یافتیم. بی‌تردید، رسولان پروردگارمان، حق را آوردند». [آنگاه] به آنان نِدا داده می‌شود که: «این بهشت، به پاداش آنچه می‌کردید به شما رسیده است».

(44) بهشتیان به دوزخیان ندا مى‌دهند كه: «ما آنچه را که پروردگارمان به ما وعده داده بود درست یافتیم. آیا شما [نیز] آنچه را که پروردگارتان وعده داده بود درست یافتید؟» آنان مى‌گویند: «آرى». آنگاه ندادهنده‌ای در میان آنان ندا درمى‌دهد كه: «لعنتِ الله بر ستمكاران [کافر] باد!»

(45) [همان] کسانی‌ که [مردم را] از راه الله باز می‌داشتند و آن را [با القاى شُبهات‌] منحرف مى‌خواستند و آخرت را باور نداشتند».

(46) در میان آن دو [گروه بهشتی و دوزخی،] مانعی است و بر اَعراف [= بلندی‏های آن مانع] مردانی هستند که هر یک [از آن دو گروه] را از [نشانه‌های] چهره‌شان می‌شناسند و [از بلندای اعراف،] اهل بهشت را ندا می‌دهند که: «سلام بر شما باد». اینان امید بهشت دارند و هنوز به آن وارد نشده‌اند.

(47) و هنگامی که چشمانشان متوجه اهل دوزخ می‌شود، می‌گویند: «پروردگارا، ما را با گروه ستمکاران [در یکجا] قرار نده».

(48) اهل اعراف، مردانی [از دوزخیان را] که آنان را از چهره‌هایشان می‌شناسند، صدا می‌زنند [و] می‌گویند: «جمعیت [و مال‌اندوزیِ] شما و آن [همه‌] گردنكشى [و تکبر] كه مى‌كردید، سودی به حالتان نداشت».

(49) آیا اینها [= بهشتیان] همان کسانی هستند که سوگند یاد می‌کردید که الله [هرگز] رحمتی به آنان نمی‌رسانَد؟ [سپس الله می‌فرماید: ای مؤمنان،] به بهشت وارد شوید [که در آنجا] نه ترسی خواهید داشت و نه اندوهگین می‌شوید.

(50) اهل دوزخ، به بهشتیان ندا می‌دهند که: «از آن آب یا آنچه الله روزی‌تان کرده است اندکی ما را بهره‌مند سازید». [آنان در پاسخ] می‌گویند: «الله هر دو را بر کافران حرام کرده است».

(51) [همان] کسانی كه دین خود را به سرگرمى و بازى گرفتند و زندگى دنیا فریبشان داد. پس چنان كه آنان دیدار امروزشان را از یاد بردند و آیات ما را انكار ‌كردند، ما [نیز‌] امروز آنان را از یاد مى‌بریم [و در عذاب رها می‌کنیم].

(52) به راستی، ما کتابی برایشان آوردیم كه آن را بر [اساسِ] علم [بیکران الهی] به تفصیل بیان کرده‌ایم [و نازل کردیم] تا براى گروهى كه ایمان مى‌آورند، هدایت و رحمتى باشد.

(53) آیا آنان [= کافران] جز تأویل آیات [و فرا رسیدنِ قیامت] انتظار [دیگری] دارند؟ روزی ‌که تأویلش [= قیامت] فرارسد، کسانی‌ که آن را پیشتر فراموش کرده بودند می‌گویند: «یقیناً رسولانِ پروردگارمان حق را آوردند؛ پس آیا [امروز] شفاعتگرانی داریم که شفاعت ما را بكنند یا [می‌توانیم به دنیا] بازگردیم تا کارهایی غیر از آنچه می‌کردیم انجام دهیم؟» بی‌تردید، [آنان‌] به خود زیان زدند و آنچه را به دروغ [معبودِ خود] مى‌ساختند [همه] محو و نابود شد.

(54) [ای مردم،] بی‌گمان، پروردگار شما الله است که آسمان‌ها و زمین را در شش روز آفرید؛ سپس [آن گونه كه شايسته جلال و عظمت اوست] بر عرش قرار گرفت. [تاریکیِ] شب را با [روشناییِ] روز می‌پوشانَد که [هر یک،] آن [دیگری] را شتابان می‌جوید و خورشید و ماه و ستارگان را [پدید آورد] كه [همگی] به فرمانِ او به خدمت [انسان] گماشته شده‌اند. آگاه باشید! آفرینش و فرمانروایی، از آنِ اوست. پربرکت [و بزرگ] است الله که پروردگار جهانیان است.

(55) [ای مؤمنان،] پروردگارتان را به زاری و پنهانی بخوانید که او متجاوزان [از حدود الهی] را دوست ندارد.

(56) و در زمین ـ پس از آنکه [با بعثت پیامبران و دینداریِ مؤمنان] اصلاح گشته است ـ فتنه و فساد نکنید و او [= الله] را با بیم و امید بخوانید [که] بی‌تردید، رحمت الله به نیکوکاران نزدیک است.

(57) او ذاتی است که پیشاپیشِ [بارانِ] رحمتش، باد‏‌ها را بشارت‌بخش می‌فرستد تا ابرهای سنگین‌بار را [بر دوش] کِشند [و] آن را به سوی سرزمینی [خشک و] مرده می‌فرستیم؛ آنگاه بر آن [سرزمین،] آب فرو می‌باریم و با [برکتِ] آن [آب] هر گونه میوه‌اى برمی‌آوریم. این‏گونه، مردگان را [نیز از قبر] خارج مى‌سازیم؛ باشد كه پند گیرید.

(58) سرزمین پاکیزه [و آماده،] گیاهش به فرمان پروردگارش [فراوان و پُربار] می‌روید و از آن [شوره‌زاری] که ناپاک است، جز [گیاهی] اندک و بی‌ارزش نمی‌روید. این گونه آیات [خود] را برای گروهی که سپاس می‌گزارند، گوناگون بیان می‌کنیم.

(59) بی‌تردید، ما نوح را به سوی قومش فرستادیم، پس گفت: «ای قوم من، الله را عبادت کنید که جز او معبودی [به‏حق] ندارید. [اگر او را عبادت نکنید،] من بر شما از عذاب روزی بزرگ می‌ترسم».

(60) اشراف [و بزرگان] قومش گفتند: «به راستی که ما تو را در گمراهیِ آشکار می‌بینیم».

(61) او گفت: «ای قوم من، هیچ گونه گمراهی [و انحرافی] در من نیست؛ بلکه من فرستاده‌ای از [جانب] پروردگار جهانیان هستم.

(62) پیام‏های پروردگارم را به شما می‌رسانم و برایتان خیرخواهی می‌کنم و از [شریعتِ] الله چیزهایی می‌دانم که شما نمی‌دانید.

(63) آیا تعجب كرد‌ه‌اید كه پندى از جانب پروردگارتان توسط مردى از خودِ شما برایتان آمده باشد تا شما را [از عذاب قیامت] بیم دهد که پروا پیشه کنید و باشد که مشمول رحمت گردید؟»

(64) اما وی را دروغگو پنداشتند؛ آنگاه ما او و کسانی را که همراهش در کشتی بودند نجات دادیم و کسانی ‌که آیات ما را تکذیب کرده بودند غرق کردیم. به راستی که آنان [در قبال حق،] گروهی نابینا بودند.

(65) و به [سوی قوم] عاد، برادرشان ـ هودـ را [فرستادیم]. او گفت: «ای قوم من، الله را عبادت کنید که جز او معبودی [به‏حق] ندارید. آیا پروا نمی‌کنید؟»

(66) اشراف [و بزرگان] قوم او که کافر بودند گفتند: «بی‌گمان، ما تو را در نادانی می‌بینیم؛ و ما قطعاً تو را از دروغگویان می‌پنداریم».

(67) گفت: «ای قوم من، هیچ‌ گونه نادانی‌ای در من نیست؛ بلکه من فرستاده‌ای از [جانب] پروردگار جهانیان هستم.

(68) پیام‏های پروردگارم را به شما می‌رسانم و من خیرخواهی امین برایتان هستم.

(69) آیا تعجب كرد‌ه‌اید كه پندى از جانب پروردگارتان توسط مردى از خودِ شما برایتان آمده باشد تا شما را [از عذاب قیامت] بیم دهد؟ و به یاد آورید هنگامی ‌که پس از قوم نوح، شما را جانشینان [آنان] قرار داد و به شما در آفرینش، فزونی [و قدرت] داد. پس نعمت‏های الله را به یاد آورید؛ باشد که رستگار شوید».

(70) [کافران] گفتند: «آیا به سوی ما آمده‌ای که فقط الله را عبادت کنیم و آنچه را پدرانمان عبادت می‏کردند رها کنیم؟ پس اگر از راستگویانی، آنچه [از عذاب الهی که] به ما وعده می‌دهی، بیاور».

(71) [هود] گفت: «بی‌تردید، عذاب و خشمی [سخت] از [سوی] پروردگارتان بر شما واقع شده [و شما را فراگرفته] است. آیا دربارۀ اسم‏هایی که خودِ شما و پدرانتان آنها را [معبود] نام نهاده‌اید و الله هیچ دلیلی بر [حقانیتِ] آنها نازل نکرده است با من مجادله می‌کنید؟ پس منتظر باشید [که] بی‌گمان، من [نیز] با شما از منتظرانم».

(72) پس او و کسانی را که همراهش بودند به رحمت [و لطفی] از [جانب] خویش نجات دادیم و ریشۀ کسانی که آیات ما را تکذیب کردند و از مؤمنان نبودند، برانداختیم.

(73) و به [سوی قوم] ثَمود، برادرشان ـ صالح ـ را [فرستادیم]. او گفت: «ای قوم من، الله را عبادت کنید که جز او معبودی [به‏حق] ندارید. بی‌تردید، دلیل روشنی از [سوی] پروردگارتان برای شما آمده است. این ماده‌شترِ الله [که از دلِ صخره‌ها بیرون آمده است] معجزه‌ای برایتان است؛ پس او را [به حال خود] واگذارید تا در زمین الله [بچرد و علف] بخورد و به او آزار [و آسیبی] نرسانید که شما را عذابی درد‏ناک فرا خواهد گرفت.

(74) و به یاد آورید هنگامی ‌که [الله] شما را پس از [قوم] عاد، جانشینان [آنان] قرار داد و در زمین مستقر ساخت که در دشت‏هایش قصرهایی بنا می‌کنید و در کوه‏ها خانه‌هایی می‌تراشید. پس نعمت‏های الله را به یاد آورید و در زمین به فساد [و تباهی] نکوشید».

(75) اشراف [و بزرگان] قومِ او که گردنکشی می‌کردند، به مستضعفان ـ به [همان] کسانی از آنان که ایمان آورده بودندـ گفتند: «آیا [به یقین] می‌دانید که صالح از [طرف] پروردگارش فرستاده شده است؟» [آنان] گفتند: «ما به آنچه او با آن فرستاده شده است ایمان داریم».

(76) کسانی که گردنکشی می‌کردند گفتند: «ما به آنچه شما به آن ایمان آورده‌اید، باور نداریم».

(77) پس ماده‌شتر را پِی کردند و از فرمان پروردگارشان سرپیچیدند و گفتند: «ای صالح، اگر از پیامبران [الهی] هستی، آنچه از عذاب که به ما وعده می‌دهی [بر سرمان] بیاور».

(78) سرانجام زمین‌لرزه آنان را فراگرفت؛ و در خانه‌های خود به روی افتادند [و هلاک شدند].

(79) پس [صالح] از آنان روی گردانْد و گفت: «ای قوم من، من پیام پروردگارم را به شما رساندم و برایتان خیرخواهی کردم؛ ولى شما [خیرخواهان و] نصیحت‏گران را دوست ندارید».

(80) و لوط را [به پیامبری فرستادیم‌] ‌که به قوم خود گفت: «آیا کار بسیار زشتی را انجام می‌دهید که پیش از شما هیچ یک از جهانیان انجام نداده است؟

(81) شما از روى شهوت، به جاى زنان، با مردان مى‌آمیزید. آرى، شما [از حدود الهی فراتر رفته‌اید و] گروهى تجاوزكارید».

(82) و[لى] پاسخ قومش جز این نبود كه گفتند: «آنان را از شهرتان بیرون كنید؛ [چرا که] بی‌تردید، اینها افرادی پاکدامن [و مقدس‌مَآب] هستند».

(83) پس ما او و خاندانش را نجات دادیم؛ مگر همسرش که از بازماندگان [در عذاب] بود.

(84) و بارانی [از سنگ] بر آنان باریدیم. پس بنگر که سر‏‏انجام گناهکاران چگونه بود.

(85) و به سوی [مردم] مَدیَن، برادرشان شُعیب را [فرستادیم]. او گفت: «ای قوم من، الله را عبادت کنید که جز او معبودی [به‏حق] ندارید. یقیناً از [سوی] پروردگارتان برای شما دلیلی روشن آمده است؛ پس [حقِ] پیمانه و ترازو را کامل [و درست] ادا کنید و از اجناس مردم نکاهید و در زمین ـ پس از اصلاحش ـ فساد نکنید. اگر ایمان دارید، این برای شما بهتر است؛

(86) و بر سر هر راهى ننشینید كه [با زورگیری و دزدی، مردم را] بترسانید و هر کس را که ایمان دارد از راه الله بازدارید و راهش را منحرف بخواهید [که به هدایت دست نیابد]؛ و به یاد آورید هنگامى را كه اندک بودید، سپس الله [تعداد] شما را فزونی بخشید؛ و بنگرید که سرانجامِ مفسدان [تبهکار] چگونه بود.

(87) اگر گروهى از شما به آنچه با آن فرستاده شده‌ام ایمان آوردند و گروه دیگر ایمان نیاوردند، صبر كنید تا الله میان ما داورى كند و او بهترین داور است».

(88) اشراف [و بزرگان] قومش كه تكبر مى‌ورزیدند گفتند: «ای شعیب، قطعاً تو و کسانی را که همراهت ایمان آورده‌اند از شهرمان بیرون می‌کنیم؛ [پس یا بروید] یا به آیین ما باز‌گردید». [شعیب] گفت: «آیا [بازگردیم حتی] اگر از آن کراهت داشته [و بیزار] باشیم؟

(89) اگر به آیین شما برگردیم پس از آنكه الله ما را از آن نجات بخشید، در حقیقت، به الله دروغ بسته‌ایم؛ و سزاوار ما نیست كه به آن بازگردیم، مگر آنكه الله ـ پروردگار ما ـ بخواهد. علم پروردگارمان همه چیز را فراگرفته است؛ بر الله توكل كرده‌ایم. پروردگارا، میان ما و قوممان به حق داورى كن و تو بهترین داورى».

(90) و اشراف [و بزرگان] قومش که کافر بودند گفتند: «اگر از شعیب پیروی کنید، قطعاً زیانکار خواهید بود».

(91) آنگاه زلزلۀ [شدیدی] آنان را فراگرفت؛ و در خانه‌های خود به رویْ درافتادند [و هلاک شدند].

(92) کسانی که شعیب را دروغگو انگاشتند [چنان از بین رفتند که] گویی هرگز در آن [دیار] نبوده‌اند؛ و آنان که شعیب را دروغگو انگاشتند، خود زیانکار بودند.

(93) پس [شعیب‌] از آنان روى برگرداند و گفت: «اى قوم من، بی‌تردید، پیام‏های پروردگارم را به شما رساندم و پندتان دادم. پس چگونه برای گروهى كافر [لجوج] اندوهگین باشم؟»

(94) و ما در هیچ شهر [و دیاری] پیامبری نفرستادیم، مگر اینکه ساکنانش را به رنج‏ها و سختی‏ها گرفتار ساختیم؛ باشد که [به درگاه الهی، فروتنی و] تضرع کنند.

(95) سپس به جای ناخوشی [و بدی،] نیکی [و خوشی] آوردیم تا افزون شدند و گفتند: «بی‌تردید، به پدران ما [نیز به حكم طبیعت،‌] سختی و راحتی مى‌رسید». پس در حالى كه بی‏خبر بودند، آنان را [به عذاب] فروگرفتیم.

(96) و اگر اهل آن شهرها ایمان می‌آوردند و پروا می‌کردند، [درهای‌] برکات آسمان و زمین را بر آنان می‌گشودیم؛ ولی [آیات و پیام‌های ما را] تکذیب کردند؛ پس به [كیفرِ] آنچه می‌کردند، آنان را [به عذاب] فروگرفتیم‌.

(97) آیا ساکنان [این] شهرها در امانند از اینکه عذاب ما [ناگهان] شب‌هنگام‌ که خفته‏اند به سراغشان بیاید؟

(98) و آیا ساکنان [این] شهرها در امانند از اینکه عذاب ما نیمروز ‌که به بازی [و امور بیهوده] سرگرمند، به سراغشان بیاید؟

(99) آیا خود را از مكر [و تدبیر] الله ایمن دانسته‌اند؟ [حال آنكه‌] جز مردمِ زیانكار، [كسى‌] خود را از مكرِ الله در امان نمى‌داند.

(100) آیا براى كسانى كه زمین را پس از ساكنان [پیشین‌] آن به ارث مى‌برند، روشن نشده است كه اگر می‌خواستیم، آنان را به [كیفر] گناهانشان نابود می‌کردیم و بر دل‏هایشان مُهر مى‌نهادیم تا دیگر [ندای حق را] نشنوند؟

(101) [ای پیامبر،] اینها شهرهایی است كه برخى از خبرهایشان را بر تو حكایت مى‌كنیم. بی‌تردید، پیامبران آنها دلایل روشن را برایشان آوردند؛ ولی آنان نمی‌خواستند به چیزی که پیشتر دروغ شمرده بودند ایمان بیاورند. الله بر دل‏های کافران، این گونه مُهر [غفلت] می‌نهد.

(102) و در بیشتر آنان وفای به عهد نیافتیم و اکثرشان را جداً نافرمان یافتیم.‌

(103) سپس بعد از آنها موسی را با آیات خویش به سوی فرعون و بزرگان قومش فرستادیم؛ ولى آنها به آن [آیات‌] كفر ورزیدند؛ پس بنگر که سرانجامِ تبهکاران چگونه بوده است‌.

(104) و موسی گفت: «ای فرعون، من فرستاده‌ای از [سوی] پروردگار جهانیانم.

(105) سزاوار است كه در مورد الله جز [به راستى و] حق سخن نگویم. بی‌تردید، من دلیل [و معجزه‌ای روشن] از پروردگارتان برای شما آورده‌ام؛ پس بنی‌اسرائیل را همراه من بفرست».

(106) [فرعون] گفت: «اگر معجزه‌ای آورده‌ای [و] اگر راست می‌گویى، آن را بیاور».

(107) پس [موسی] عصایش را انداخت و ناگهان [تبدیل به] اژدهایی آشکار شد.

(108) و دستش را [از گریبان‌] بیرون آورد و ناگهان براى تماشاگران سپید [و درخشان‌] می‌نمود.

(109) اشراف [و بزرگان] قوم فرعون گفتند: «حقا که این [مرد] جادوگری داناست».

(110) [فرعون گفت:] «او می‌خواهد شما را از سرزمینتان بیرون کند؛ پس نظرتان چیست؟»

(111) آنان گفتند: «کارِ او و برادرش را به تأخیر بینداز و مأمورانِ جمع‌آوری‌ را به [همۀ] شهرها بفرست؛

(112) تا همۀ جادوگران دانا [و ماهر] را نزدت بیاورند.

(113) و [سرانجام‌،] جادوگران نزد فرعون آمدند [و] گفتند: «آیا اگر ما پیروز شدیم، [نزد تو] پاداشی خواهیم داشت؟»

(114) [فرعون] گفت: «آری، قطعاً شما از مقرّبان [درگاهم] خواهید بود».

(115) [در روز موعود، جادوگران مغرورانه] گفتند: «ای موسی، یا تو نخست [عصایت را] بیفکن یا ما [ابزار خود را] می‌افکنیم».

(116) [موسی] گفت: «شما بیفکنید». هنگامی که [ابزارشان را] افکندند، چشمان مردم را افسون کردند و آنان را سخت ترساندند و جادویی بزرگ [پدید] آوردند.

(117) و [ما] به موسی وحی کردیم که: «عصای خود را بیفکن». ناگهان آن [عصا، به مار بزرگی تبدیل شد و] آنچه را به دروغ ساخته بودند، فرو ‌بلعید.

(118) پس حقیقت آشكار گردید و آنچه مى‌كردند باطل شد.

(119) و [فرعون و فرعونیان همگی در] آنجا شکست خوردند و خوار گردیدند،

(120) و جادوگران به سجده افتادند.

(121) گفتند: «به پروردگار جهانیان ایمان آوردیم؛

(122) پروردگار موسی و هارون».

(123) فرعون گفت: «پیش از آنکه به شما اجازه دهم به او ایمان آوردید؟ قطعاً این نیرنگى است كه در شهر به راه انداخته‌اید تا ساکنانش را از آن بیرون كنید. پس به زودى [نتیجۀ کارتان را] خواهید دانست.

(124) یقیناً دست و پایتان را بر خلافِ یكدیگر [از چپ و راست] قطع مى‏كنم و همگی شما را به دار مى‏آویزم».

(125) آنان گفتند: «بی‌تردید، ما [پس از مرگ] به سوی پروردگارمان بازمی‌گردیم

(126) و [ای فرعون،] تو از ما انتقام نمى‌گیری جز به این سبب كه به معجزات پروردگارمان ـ آنگاه که به ما رسید ـ ایمان آوردیم. پروردگارا، بر ما شکیبایی [و استقامت] ببار و ما را در حالی بمیران که تسلیم [فرمان تو] هستیم».

(127) و بزرگان قوم فرعون [به او] گفتند: «آیا موسی و قومش را رها می‌کنی تا در این سرزمین فساد کنند و تو و معبودانت را واگذارند؟». [فرعون] گفت: «[هرگز؛ بلکه] پسرانشان را خواهیم کشت و زنانشان را [برای کنیزی‌] زنده خواهیم گذاشت؛ و ما بر آنان چیره‌ایم».

(128) موسی به قومش گفت: «از الله یاری بجویید و شکیبایی [و استقامت] پیشه کنید. بی‌تردید، زمین از آنِ الله است [و] آن را به هر‌ یک از بندگانش که بخواهد، به میراث می‌دهد؛ و سرانجام نیک، از آنِ پرهیزگاران است».

(129) [بنی‌اسرائیل] گفتند: «پیش از آنکه نزد ما بیایی و [حتی] پس از آنکه نزد ما آمدی، [از ستم‏های فرعون] آزار و اذیت دیده‌ایم». [موسی] گفت: «امید است که پروردگار شما دشمنتان را هلاک کند و شما را در زمین جانشین [آنان] سازد؛ آنگاه بنگرد که چگونه رفتار می‌کنید».

(130) و بی‌تردید، ما فرعونیان را به خشكسالى و كمبود محصولات دچار كردیم؛ باشد كه پند گیرند [و توبه کنند].

(131) اما وقتی نیکی [و فراوانیِ نعمت] به آنان می‌رسید، می‌گفتند: «این به خاطر [شایستگىِ‌] خود ماست» و اگر بدی [و خشکسالی] به آنان می‌رسید، به موسی و کسانی که همراهش بودند، شگونِ بد می‌زدند. آگاه باشید! سرنوشتِ شوم آنان، تنها نزد الله [و به دستِ او] است؛ اما بیشتر آنان نمی‌دانند.

(132) و [پیروان فرعون به او] گفتند: «هر [معجزه و] نشانه‌ای برایمان بیاوری تا ما را با آن جادو کنی، [هرگز] به تو ایمان نمی‌آوریم».

(133) پس [بلاهایی همچون] طوفان و ملخ و شپش و قورباغه‌ها و [رودِ پر] خون بر آنان فرستادیم [که] نشانه‌هایی جدا [از هم و پیاپی] بودند؛ اما [باز هم] گردنکشی کردند و گروهی گناهکار بودند.

(134) و هنگامی که عذاب بر آنان واقع ‌شد، ‌گفتند: «ای موسی، از پروردگارت برای ما بخواه که بنا به پیمانی که با تو دارد [توبۀ ما را بپذیرد و این بلایا را قطع کند]. اگر این عذاب را از ما برداری، قطعاً به تو ایمان می‌آوریم و بنى‌اسرائیل را همراه تو روانه می‌کنیم».

(135) اما چون عذاب را تا مدت معینی که [پیش از هلاکت] فرصت داشتند از آنان دور کردیم، باز هم پیمان‌شکنی کردند.

(136) پس از آنان انتقام گرفتیم و در دریا غرقشان ساختیم؛ زیرا آیات [و معجزات] ما را دروغ می‌انگاشتند و از آن غافل بودند.

(137) و به آن گروهى كه همواره مورد ستم واقع مى‌شدند، [بخش‏های] شرقی و غربیِ سرزمین [شام‌] را ـ كه به آن بركت بخشیده بودیم ـ به میراث عطا كردیم و به پاداش آنكه شکیبایی كردند، وعدۀ نیكوى پروردگارت به بنی‌اسرائیل [= یاریِ ستمدیدگان] تحقق یافت و آنچه را كه فرعون و قومش می‌ساختند و برمی‌افراشتند [یکسره] ویران كردیم.

(138) و بنی‌اسرائیل را از دریا گذراندیم و [در راه] به قومى رسیدند كه برای [عبادت‌] بُت‌هایشان گرد آمده بودند؛ [در این هنگام بنی‏اسرائیل نیز] گفتند: «اى موسى، همان گونه كه آنان معبودانی دارند، براى ما [نیز] معبودی تعیین کن». [موسی] گفت: «بی‌تردید، شما گروهی هستید که جهالت [و نادانى] مى‌كنید [و عظمتِ الله را نمی‌دانید].

(139) یقیناً آیین [مشرکانۀ] اینها نابودشدنى است و آنچه می‌کنند [نیز] باطل است».

(140) [سپس] گفت: «آیا به جز الله معبودی [دیگر] برایتان بجویم در حالی‌ که او شما را بر جهانیان [هم‌عصرتان] برتری داده است؟»

(141) و [به یاد آورید] زمانی که شما را از [آسیبِ] فرعونیان نجات دادیم [که] بدترین [و خفت‌بارترین] عذاب را بر سرتان می‌آوردند: پسرانتان را می‌کشتند و زنانتان را [برای کنیزی] زنده نگه می‌داشتند؛ و در این [عذاب و نجات،] آزمایشی بزرگ از جانب پروردگارتان برای شما بود.

(142) و با موسی سی شب [برای مناجات] وعده نهادیم و آن را با ده شب [دیگر] کامل کردیم؛ به این ترتیب وعدۀ پروردگارش [با او] در چهل شب تمام شد. و موسی [هنگام رفتن به كوه طور] به برادرش هارون گفت: «جانشین من در میان قومم باش و [امورشان را] اصلاح کن و از راهِ مفسدان پیروی نکن».

(143) و هنگامی‌ که موسی به وعده‌گاهِ ما آمد و پروردگارش [بی‌واسطه] با او سخن گفت. [موسی] عرض کرد: «پروردگارا، خود را به من نشان بده تا به تو بنگرم». [الله] فرمود: «[در دنیا] هرگز مرا نخواهی دید؛ ولی به این کوه بنگر؛ اگر در جای خود برقرار باقی ماند، تو [نیز] مرا خواهی دید». پس چون پروردگارش بر [آن] کوه تجلی کرد، آن را متلاشی [و پراکنده] ساخت و موسی مدهوش افتاد و چون به هوش آمد، عرض کرد: «[بار الها،] تو پاک و منزّهی. به درگاهت توبه كردم و بی‌تردید، من [میان قومِ خود] نخستین مؤمن هستم».

(144) [الله] فرمود: «ای موسی، [بدان که‌] من تو را به پیام‏ها و کلام [بی‌واسطۀ] خویش بر مردمان برگزیدم. آنچه به تو می‌بخشم بگیر و سپاسگزار باش»‌.

(145) و در الواح [تورات‌] براى او در هر موردى پندى [آوردیم] و براى هر امری شرحی نگاشتیم [و به موسی فرمودیم:] «آن را با جدیّت بگیر و به قومت دستور بده که نیکوترین آنها را فراگیرند [و به آن عمل کنند]؛ و به زودی [جایگاه و] سرای نافرمانان را به شما نشان خواهم داد».

(146) به زودی کسانی را که به ناحق در زمین [برتری‌جویی و] تکبر می‌کنند، از [فهمِ] آیات خویش باز خواهم داشت [چنان كه‌] اگر هر نشانه‌اى [از قدرتم‌] را بنگرند، به آن ایمان نیاورند و اگر راهِ حق را ببینند، آن را در پیش نگیرند و اگر راهِ گمراهی را ببینند آن را بر‌گزینند. این [مجازات،] برای آن است که آیات ما را تکذیب کردند و از آنها غافل بودند.

(147) و کسانی‌ که آیات ما و دیدار آخرت را تکذیب کردند، کارهایشان تباه گشته است. آیا جز [در برابر] آنچه مى‌كردند مجازات می‌شوند؟

(148) و قوم موسی پس از [رفتنِ] او [به کوه طور،] از زیورهایشان مجسمۀ گوساله‌ای را ساختند [و عبادت کردند] که صدایی [همچون صدای گوساله] داشت. آیا نمی‌دیدند که [آن پیکرِ بی‌جان] با آنان سخن نمی‌گوید و آنان را به راهی هدایت نمی‌کند؟ آن را [معبود] گرفتند و [به خاطر این شرک، نسبت به خویش] ستمكار بودند.

(149) و چون [از کردۀ خویش] پشیمان شدند و دیدند که به راستی گمراه شده‌اند، گفتند: «اگر پروردگارمان به ما رحم نکند و ما را نیامرزد، مسلّماً زیانکار خواهیم بود».

(150) و چون موسی به سوی قومش بازگشت [و آنان را بر شرک و گمراهی یافت،] با خشم و‏ اندوه گفت: «پس از من، چه بد جانشینی کردید! آیا از حکم پروردگارتان پیشی گرفتید؟» و [آنگاه] الواح را انداخت و [ریش و موی] سرِ برادر خود را گرفت و به سوی خود کشید. [هارون] گفت: «ای پسرِ مادرم، به راستی این قوم، مرا ناتوان پنداشتند [و تحقیر کردند] و نزدیک بود مرا بکشند؛ پس دشمنان را با [سرزنش] من ‌شادمان نکن و مرا در زمرۀ گروه ستمکار [و نافرمان] قرار نده».

(151) [موسی] گفت: «پروردگارا، من و برادرم را بیامرز و ما را در [پناه‌] رحمت خویش درآور؛ و تو مهربان‌ترین مهربانانی».

(152) بی‌تردید، کسانی ‌که گوساله را [معبود] گرفتند، به زودی خشمی از پروردگارشان و ذلّتی در زندگی دنیا به آنان خواهد رسید؛ و ما دروغ‏پردازان را اینچنین کیفر می‌دهیم.

(153) و کسانی که مرتکب کارهای ناشایست [= کفر و گناه] شدند، سپس بعد از آن توبه نمودند و ایمان آوردند، بی‌گمان، پروردگارت از آن پس، آمرزندۀ مهربان است‌.

(154) و چون خشم موسی فرونشست، الواح [تورات] را برگرفت و در نوشته‌هایش برای کسانی که از پروردگارشان می‌ترسند، هدایت و رحمتی [بزرگ] بود.

(155) و موسی از قومش، هفتاد مرد را برای وعده‌گاهِ ما [در طور سینا] برگزید [تا به خاطر شرک و گناه قومشان به درگاه الهی توبه کنند]. هنگامی‌ که [به دلیل نافرمانی و درخواستِ رؤیت الله،] زلزله آنان را فراگرفت [و همگی مردند، موسی] گفت: «پروردگارا، اگر می‌خواستی، آنان و مرا پیش از این هلاک می‌کردی. آیا ما را به خاطر آنچه افراد بی‏خبر ما کرده‌اند هلاک می‌کنی؟ این [عذاب، چیزی] نیست، مگر آزمایش تو [از ایمان ما]؛ به [وسیلۀ] آن هر کس را بخواهی، گمراه می‌سازی و هر کس را بخواهی، هدایت می‌کنی. تو [دوست و] کارسازِ مایی؛ پس ما را بیامرز و بر ما رحم آور؛ و تو بهترین آمرزنده‌ای.

(156) و در این دنیا و در سرای آخرت، نیکی برایمان مقرر فرما [که] بی‌تردید، ما به سوی تو بازگشتیم». [الله] فرمود: «عذابم را به هر کس بخواهم می‌رسانم و رحمتم همه چیز را فراگرفته است؛ پس آن را برای کسانی‌ مقرر خواهم داشت که پروا پیشه می‌کنند و زکات می‌دهند و [همچنین برای] کسانی ‌که به آیات ما ایمان می‌آورند.

(157) کسانی که از فرستاده و پیامبرِ درس‌ناخوانده [= اُمّی] پیروی می‌کنند؛ [همان] که نام [و نشانه‌های‌] او را نزد خود در تورات و انجیل نوشته‏شده می‌یابند؛ [همو] که آنان را به نیکی‏ها فرمان می‌دهد و از زشتی‏ها [و کارهای ناپسند] باز می‌دارد و پاکیزه‌ها را برایشان حلال می‌گردانَد و پلیدی‏ها را بر آنان حرام می‌کند و بارِ گران [تکالیف شرعی] را كه بر آنان بوده است از [عهدۀ] آنان برمى‌دارد. پس کسانی‌ که به او ایمان آوردند و گرامی‌اش داشتند و یاری‌اش کردند و از نوری که با او نازل شده است پیروی نمودند، آنانند که رستگارند».

(158) بگو: «ای مردم، من فرستادۀ الله به سوی همۀ شما هستم؛ همان [پروردگاری] که فرمانرواییِ آسمان‏ها و زمین از آنِ اوست؛ معبودی [به‏حق] جز او نیست؛ زنده می‌کند و می‌میراند؛ پس به الله و فرستاده‌اش ـ‌آن پیامبرِ درس‌ناخوانده‌ای که به الله و سخنانش باور داردـ ایمان بیاورید و از او پیروی کنید؛ باشد که هدایت شوید».

(159) و گروهی از قوم موسی هستند که [مردم را] به [راه] حق هدایت می‌کنند و بر اساس آن [نیز قضاوت و] عدالت می‌کنند.

(160) و آنان را به دوازده قبیله [که هر کدام] شاخه‌ای از نوادگان [یعقوب] بودند تقسیم کردیم؛ و به موسی ـ آنگاه که قومش از او آب خواستند ـ وحی کردیم که: «عصایت را بر سنگ بزن»؛ به‏ناگاه دوازده چشمه از آن جوشید [و] هر گروهی آبشخورِ خود را شناخت؛ و ابر را بر [سرِ] آنان سایه‌گستر نمودیم و تَرَنجَبین و بلدرچین بر آنان فروفرستادیم [و گفتیم:] «از چیزهای پاکیزه‌ای که روزی‌تان کرده‌ایم بخورید». آنان [با نافرمانی‌ و مخالفت، در حقیقت] به ما ستم نکردند؛ بلکه به خویشتن ستم می‌نمودند.

(161) و [یاد کن از] آنگاه که به آنان گفته شد: «در این شهر [= بیت‌المقدس] ساکن شوید و [از نعمت‏های] آن ـ از هر جا [و هر وقت] که - خواستید- بخورید و [برای عذرخواهی‌] بگویید: «[پروردگارا،] گناهانمان را فرو ریز» و با فروتنی از دروازه[ی شهر] وارد شوید تا گناهانتان را بیامرزیم؛ [و پاداش دنیا و آخرتِ] نیکوکاران را خواهیم افزود».

(162) اما افرادی از آنها که [نافرمان و] ستمکار بودند، سخن را به چیزی غیر از آنچه كه به آنان گفته شده بود تبدیل کردند [و به جای طلب آمرزش، کلمات تمسخرآمیزی گفتند]؛ پس به [کیفرِ] آنکه ‌ستم می‌کردند، عذابی از آسمان بر آنان فروفرستادیم.

(163) و [ای پیامبر،] از آنان دربارۀ [ساکنان] شهری که نزدیک دریا بود بپرس؛ هنگامی ‌که آنان از [حکمِ تحریمِ صید در روز] شنبه تجاوز می‌کردند، و ماهی‏هایشان در روزهای شنبه [که روز تعطیل و عبادت بود] روی آب ظاهر می‌شدند و روزهای غیرشنبه به سوی آنان نمی‌آمد. آنان را به [خاطر] آنکه نافرمانی می‌کردند، اینچنین آزمودیم.

(164) و [یاد کن از] هنگامی که گروهی از آنان [به گروه دیگر] گفتند: «چرا قومی را پند می‌دهید [که سرانجام،] الله آنان را هلاک خواهد کرد یا به عذابی شدید گرفتار خواهد نمود؟» [ناصحان] گفتند: «این [پند و نهی، در حُکمِ‌] معذرتی به درگاه پروردگار شماست و باشد که پروا کنند».

(165) اما چون آنچه را به آنان پند داده بودند به فراموشی سپردند، كسانى را كه از [كارِ] بد بازمى‌داشتند نجات دادیم و كسانى را كه [با نادیده گرفتن حکمِ الهی به خود] ستم کرده بودند ـ به سزاى آنكه نافرمانى مى‌كردند ـ به عذابى شدید گرفتار نمودیم.

(166) و چون در برابر آنچه از آن نهى شده بودند [لجاجت و] سرپیچى كردند، به آنان گفتیم: «به صورت بوزینه‌هایی [خوار و] رانده‌شده درآیید».

(167) و [یاد کن از] هنگامی ‌که پروردگارت فرمود یقیناً تا روز قیامت، کسی را بر آنان خواهد گماشت که همواره بدترین [و خفت‌بارترین] عذاب را بر سرشان ‌بیاورد. بی‌گمان، پروردگارت زودکیفر است، و[لی] او تعالی قطعاً‏ آمرزندۀ مهربان است.

(168) و آنان را در زمین به صورت گروه‏هایی [مختلف] پراکنده ساختیم. [برخی] از آنان نیکوکار اند و [برخی میانه‌رو هستند و گروهی نیز] غیر از اینند؛ و آنان را با نیکی‏ها و بدی‏ها آزمودیم؛ باشد که [به راه حق‌] بازگردند.

(169) و پس از آنان، جانشینان [ناشایستی‌] آمدند که کتاب [تورات] را به ارث بردند. آنان [ثروت و] کالای این [دنیای] پست را می‌گیرند [که سخنان الله را تحریف‏ و به ناحق حکم کنند] و می‌گویند: «بخشوده خواهیم شد»؛ و اگر کالایی [دیگر] همانند آن برایشان بیاید، آن را [نیز] می‌گیرند. آیا در کتاب [آسمانی] از آنان پیمان گرفته نشده است که دربارۀ الله جز [سخن] حق نگویند؟ [پس نافرمانی‌شان از روی نادانی نیست؛ زیرا بارها تورات را خوانده‌اند] و آنچه را که در آن است آموخته‌اند؛ و سرای آخرت برای کسانی که پروا پیشه کنند بهتر است. آیا نمی‌اندیشید؟

(170) و کسانی که به کتاب [الله] تمسّک می‌جویند و نماز را برپا‏ می‌دارند، به یقین [بدانند که] ما پاداش نیکوکاران را تباه نمی‌کنیم.

(171) و [یاد کن از] هنگامی ‌که کوه را [از جای برکندیم و] همچون سایبانی بر فرازشان بر‏‏افراشتیم و پنداشتند که بر آنان فرود می‌آید [و در این حالت، از آنان عهد گرفتیم و گفتیم:] «آنچه را که به شما داده‌ایم، با نیرو [و جدیّت] بگیرید و آنچه را که در آن است به یاد داشته باشید [و به آن عمل نمایید]؛ باشد که پروا کنید.

(172) و [یاد کن از] هنگامی ‌که پروردگارت از پشت فرزندان آدم، نسلشان را برگرفت و آنان را بر خودشان گواه گرفت [و فرمود:] «آیا من پروردگار شما نیستم؟» آنان گفتند: «آری؛ [بر این حقیقت] گواهی می‌دهیم». [الله فرمود: «از شما اقرار گرفتم] تا مبادا روز قیامت بگویید که "ما قطعاً از این [امر] بی‌خبر بودیم".

(173) یا [مبادا] بگویید که پدرانمان پیشتر شرک آورده بودند و ما نیز فرزندانی پس از آنان بودیم. آیا ما را به [سزای] آنچه [کافران و] باطل‌اندیشان انجام دادند، هلاک می‌کنی؟»

(174) و اینچنین آیات را به تفصیل بیان می‌کنیم [تا آنها را بفهمند] و باشد که [به توحید] بازگردند.

(175) و [ای پیامبر،] سرگذشت کسی را بر آنان حکایت کن که آیات [و نشانه‌های] خویش را به او دادیم و [او حقانیت این آیات را درک کرد؛ ولی] از آنها جدا [و عاری] گشت؛ پس شیطان به دنبالش افتاد و او از گمراهان شد.

(176) و اگر می‌خواستیم، [مقام و منزلت] او را به خاطر [پایبندی و عمل به] آن [آیات] بالا می‌بردیم؛ ولی او به دنیا [و پستی‌] گرایید و از هوای نفس خویش پیروی کرد. پس مَثَل او [در دنیادوستی] همچون مَثل سگ است که اگر به او حمله کنی [و او را برانی]، زبان از دهان بیرون می‌آورد و اگر او را [به حال خود] واگذاری، [باز هم] زبان از دهان بیرون می‌آورد [چنین شخصی را نیز چه پند بدهی یا ندهی، تفاوتی ندارد]. این، مَثَلِ گروهی است که آیات ما را تکذیب کردند. پس این داستان را [برایشان‌] حكایت كن؛ باشد كه بیندیشند.

(177) چه زشت است داستان گروهى كه آیات ما را تکذیب کردند و به خویش ستم ‌کردند!

(178) کسی که الله او را هدایت کند، هدایت‌یافته [واقعی] است؛ و کسی که الله او را گمراه سازد، پس آنانند که زیانکارند.

(179) و بی‌تردید، بسیارى از جنّیان و آدمیان را براى دوزخ آفریده‌ایم؛ [چرا كه‌] دل‏هایی دارند كه با آنها [حقایق را] درک نمى‌كنند و چشمانى دارند كه با آنها [نشانه‌های توان و تدبیر الهی را] نمى‌بینند و گوش‏هایی دارند كه با آنها [سخنان حق را] نمى‌شنوند. آنان همچون چهارپایانند، بلكه [از آنها هم] گمراه‌تر. [آرى،] آنانند که [از آخرت] غافلند.

(180) و الله زیباترین نام‏ها را دارد؛ پس او را به آن [نام‏ها] بخوانید و کسانی را که در [مورد] نام‌هایش‏ بيراهه می‌روند [و آنها را تحریف می‌کنند] رها کنید. آنان به [سزاى‌] آنچه مى‌کردند، مجازات خواهند شد.

(181) و از [میان] کسانی که آفریده‌ایم، گروهی هستند که [مردم را] به حق هدایت می‌نمایند و بر [اساسِ] آن، به عدالت رفتار می‌کنند.

(182) و کسانی ‌که آیات ما را تکذیب کردند، [درهای روزی را به رویشان می‌گشاییم تا بیشتر در گناه غرق شوند، و این‏گونه] آنان را به تدریج از جایى كه نمى‌دانند [به كیفر خود] گرفتار خواهیم ساخت.

(183) و به آنان مهلت می‌دهم. به راستی که تدبیرِ من، استوار [و حساب‌شده] است.

(184) آیا نیندیشیده‌اند که همنشینِ آنان [= رسول الله] هیچ جنونی ندارد؟ او جز بیم‌دهنده‌ای آشکار نیست.

(185) آیا در فرمانرواییِ آسمان‏ها‏ و زمین و آنچه الله آفریده است نمی‌نگرند و اینکه چه بسا هنگام مرگشان نزدیک شده باشد؟ پس بعد از این [قرآن] به کدام سخن ایمان می‌آورند؟

(186) هر‌ کس که الله او را گمراه کند، [هیچ] راهنمایی برایش نیست و آنان را در سرکشیِ خویش سرگردان رها می‌کند.

(187) [ای پیامبر، کافران مکه] دربارۀ قیامت از تو می‌پرسند [که] چه زمانی واقع می‌شود؟ بگو: «بی‌تردید، دانش آن فقط نزد پروردگار من است و هیچ‏ کس جز او تعالی [نمی‌تواند] آن را در وقت معیّنش پدیدار سازد؛ این امر [= ظهور قیامت] بر اهل آسمان‏ها و زمین دشوار است و جز به طور ناگهانی به سویتان نمی‌آید». [آنان چنان] از تو می‌پرسند که گویی تو خود مشتاق [دانستن زمان] آن هستی [حال آنکه تو دربارۀ زمان وقوعش هیچ نمی‌پرسی]. بگو: «دانش آن فقط نزد الله است؛ ولی بیشتر مردم نمی‌دانند».

(188) [ای پیامبر،] بگو: «من مالکِ سود و زیان خویشتن نیستم، مگر آنچه را که الله بخواهد؛ و اگر غیب می‌دانستم، خیر [و سود] بسیاری [برای خود] فراهم می‌ساختم و هیچ بدی [و زیانی] به من نمی‌رسید. من [کسی] نیستم، مگر بیم‌دهنده و بشارت‌بخشی [دلسوز] برای گروهی که ایمان دارند.

(189) [ای مردم،] او ذاتی است که شما را از یک تن آفرید و همسرش را از او پدید آورد تا در کنارش آرام گیرد. پس [نظام تولد و تناسل آغاز شد؛] چون شوهری با همسرش آمیزش نمود، زن به حملی سبک باردار شد، و [نخستین ماه‌های بارداری‌ را] گذراند؛ و چون سنگین‌بار شد، زن و شوهر، الله ـ پروردگار خود- را [به دعا] ‌خواندند كه: «اگر [فرزندى تندرست و‌] شایسته به ما عطا كنى، قطعاً سپاسگزار خواهیم بود».

(190) اما هنگامی که [الله، فرزندى تندرست و‌] شایسته به آنان داد، در این نعمت که به آنها بخشیده بود، شریکانی برایش قرار دادند؛ و الله از چیزهایی که شریک [و همتای] او می‌سازند برتر است.

(191) آیا چیزهایی را شریک [الله] قرار می‏دهند که چیزی نمی‌آفرینند و خود آفریده می‌شوند؟

(192) و نه می‌توانند آنان را یاری کنند و نه به خویشتن یاری می‏رسانند.

(193) و [ای مشرکان،] اگر آنها [= معبودها] را به هدایت دعوت کنید، از شما پیروی نمی‌کنند. چه آنها را دعوت کنید و چه خاموش باشید، برایتان یکسان است [و پاسخی نخواهید شنید].

(194) بی‌گمان، آنهایی که به جای الله [به یاری و دعا] می‌خوانید، بندگان[و آفریدگان]ی همچون خودتان هستند؛ پس آنها را [در سختی‏ها به یاری و دعا] بخوانید. اگر راست مى‌گویید، باید پاسخ شما را بدهند.

(195) آیا آنها پا‏هایی دارند که با آنها راه بروند یا دست‏هایی دارند که با آنها [یاری‌تان دهند و از شما] دفاع کنند؟ آیا چشمانی دارند که با آنها ببینند یا گوش‏هایی دارند که با آنها بشنوند؟ [ای پیامبر، به مشرکان] بگو: «شریکانتان را بخوانید، سپس [علیه من] تدبیر [و نیرنگ] کنید و به من مهلت ندهید.

(196) بی‌تردید، [دوست و] کارسازِ من الله است که [این] کتاب را نازل کرده است و او برای شایستگان [دوستی و] کارسازی می‌کند.

(197) و کسانی را که [شما مشرکان] به جای او [به یاری و دعا] می‌خوانید، نه می‌توانند شما را یاری کنند و نه به خویشتن یاری رسانند.

(198) و اگر آنان را به هدایت دعوت کنید، [سخنانتان را] نمی‌شنوند؛ و آنان را می‌بینی که [ظاهراً] به تو نگاه می‌کنند، در حالی ‌که نمی‌بینند».

(199) [ای پیامبر،] گذشت پیشه کن و به نیکی فرمان بده و از نادانان روی بگردان.

(200) و اگر وسوسه‌ای از سوی شیطان به تو رسید ، به الله پناه ببر [که] بی‌تردید، او شنوای داناست.

(201) در حقیقت، كسانى كه [از الله] پروا می‌کنند، چون وسوسه‌اى از جانب شیطان به آنان برسد، [الله را] به یاد می‌آورند و آنگاه [نسبت به حقیقت] بینا می‌شوند.

(202) و‏ برادرانشان [= برادران كافران و مشركان که شیاطین هستند] آنان را به گمراهی می‌کشانند و [هرگز در این کار] کوتاهی نمی‌کنند.

(203) و [ای پیامبر،] هنگامی که [نزول وحی به تأخیر می‌افتد و] تو آیه‌ای برایشان نمی‌آوری، می‌گویند: «چرا تو خود آن را نمی‌سازی؟». بگو: «من فقط از چیزی پیروی می‌کنم که از سوی پروردگارم به من وحی می‌شود. این [قرآن، شامل] روشنگری‏هایی از سوی پروردگارتان است و برای گروهی که ایمان می‌آورند، هدایت و رحمت است.

(204) و هنگامی که قرآن خوانده می‌شود، به آن گوش فرادهید و خاموش باشید؛ باشد که مشمول رحمت شوید».

(205) و پروردگارت را در دل خویش با تضرّع و ترس، بدون آواى بلند [در] بامدادان و شامگاهان یاد كن و [از یاد الله] غافل نباش.

(206) [ای پیامبر،] كسانى كه نزد پروردگار تو هستند [= فرشتگان] یقیناً از عبادت وی [سرکشی و] تكبر نمى‌ورزند و او را به پاكى مى‌ستایند و برایش سجده مى‌كنند.

<     >