کلیات اسلام

شرح

این کتاب برای هر فرد مسلمان بعنوان منهج عقيده، آداب و احكام به كار می آيد. و در ضمن مباحث كاملا برگرفته از كتاب خدا و سنت پيامبر می باشد..این کتاب . كتابى است كه براى هر مسلمان در هر جا و مكان داشتن آن لازم و ضرورى است ...و در بحث احكام، بدون تعصب به مذهب يا رأى شخص معينى آنچه را كه از آراء و ائمه اربعه، ابوحنيفه، مالك، شافعى و احمد رحمهم‏اللّه در روشنى كتاب خدا و سنت پيامبر صحيح‏تر و قوى‏تر تشخيص داده‏، بيان نموده‏است.

Download

شرح مفصل

 كليات اسلام

مولف:

ابوبكر جابر الجزايري

مترجم:

عبدالعزيز سليمي



بسم الله الرحمن الرحیم

 مقدمه‌ي مترجم

﴿ٱقۡرَأۡ بِٱسۡمِ رَبِّكَ ٱلَّذِي خَلَقَ ١ خَلَقَ ٱلۡإِنسَٰنَ مِنۡ عَلَقٍ ٢ ٱقۡرَأۡ وَرَبُّكَ ٱلۡأَكۡرَمُ ٣ ٱلَّذِي عَلَّمَ بِٱلۡقَلَمِ ٤ عَلَّمَ ٱلۡإِنسَٰنَ مَا لَمۡ يَعۡلَمۡ ٥﴾ [العلق: 1 – 5]. «بخوان به نام پروردگارت! آنكه آفريد. آفريد انسان را از خون بسته. بخوان! و پروردگار تو گرامي‌ترين است، آن كه به وسيله قلم آموزش داد، آموزش داد انسان را آنچه را كه نمي‌دانستند».

اسلام دين دانش و قرآن راهنمايي است كه انسان‌ها را به دانش آموزي و گسترش آن فرا مي‌خواند، ودر فرهنگ و تمدن اسلامي - برخلاف ديگر تمدن‌ها - پديده‌هايي به عنوان جدال ميان «دين و دانش» يا «عقل و دانش» وجود ندارد. قرن‌ها دانشگاهاي اسلامي نظاميه در توس و بغداد و جندي شاپور و دانشگاهاي اسپانيا در عصر حاكميت مسلمانان مركز آموزش و تحقيق و تلاش براي رشد همه جانبه بشريت بوده‌اند.

اين مطلب مهم را لازم است مد نظر داشت كه انسانيت انسان و گام برداشتن در راهي كه خداوند عليم و حكيم براي او ترسيم نموده تنها از طريق علم وآگاهي و معرفت ممكن خواهد شد و «ايمان» و عقيده تنها برپايه علم و معرفت است كه استوار مي‌گردد و ايمان به مجهول و اعتقاد به موهوم در واقع در تاريكي گام برداشته است و در فرهنگ دين اسلام معني ومحتوا و حاصلي ندارد.

توجه به اين موضوع براي شناخت منزلت علم و معرفت نيز ضروري است كه با مفهوم و ماهيت حيات و زندگي انسان پيوندي پايدار و نا گسستني دارد. زيرا مراتب حيات مخلوقات خداوند عبارتند از:- حيات گياهان و درختان مساوي است بارشد و توليد مثل.

- اما حيات و زندگي حقيقي انسان - اضافه بر آن ويژگي‌هاي حيات گياهان و جانوران - عبارت است از: علم و اراده.

علمي كه از نور وحي الهي سر چشمه گرفته و همه ابعاد وجودي انسان اعم از: انديشه و احساس و اعمال و زندگي خانوادگي و اجتماعي و. ..را شامل مي‌شود، و اراده و خواست و تلاشي كه آن دانش‌ها را در جهت تزكيه، تعالي، ترقي و سعادت دنيوي و اخروي انسان به خدمت بگيرد.

علمي كه از لابه لاي «آيات مكتوب» و «آيات مشهود» سر چشمه گرفته و انسان‌ها را از تاريكي‌هاي جهل رهانيده و به نور معرفت و ايمان و احساس مسئوليت راهنمايي كند.

دانشي كه دل را به دست آورد و انسان را از درون اصلاح كند و همة استعداد‌هاي او را در راستاي رهايي انسان‌ها از بردگي و بندگي و فرمانروايي و فريادرسي غير خداوند به كار بگيرد.

دانشي كه در همه عرصه‌هاي بينش و منش و روش، خيزشي خدايي را پديد آورد،و آدمي را با آرمان‌هاي اصلاحي و اهداف الهي «عبادت و عمارت و خلافت» آشنا گرداند. دانشي كه در همه زمينه‌هاي انديشه و اقتصاد و سياست و قدرت و حكومت راهيان راه ايمان و داعيان دعوت حق را در پيشاپيش كاروان فرهنگ و تمدن بشري قرار دهد و همه آن‌ها را در جهت گسترش ايمان و آزادي و داد گري و سر بلندي دنيوي و سعادت اخروي به كار بگيرد.

كتابي كه پيش روي شما برادران و خواهران اهل دين و دانش قرار دارد، ترجمه كتاب «منهاج المسلم» استاد بزرگوار ابوبكر الجزايري است، كه در سال 1368 هـ.ش و ايام تدريس در مدرسه ديني «نورالاسلام» جوانرود با آن آشنايي پيدا نمودم، پس از مطالعه «بخش‌هايي از آن متوجه شدم كه اين كتاب داراي ويژگي‌هايي است كه در كتاب‌هايي كه در حوزه ديني نگارش يافته‌اند، كمتر وجود دارند.

• با سبكي ساده و روان و قابل درك براي همه نوشته شده است.

• تقريبا همه مسايل مربوط به عقيده، عبادت، اخلاق، آداب و احكام اسلامي در آن آمده است.

• مؤلف محترم همه مطالب كتاب را با استناد به آيات قرآن وسنت صحيح رسول خدا-صلي الله عليه و سلم- بيان نموده است.

• نويسنده محترم در اين كتاب از «ايجاز مخل» و «إطناب ممل» پرهيز نموده و اعتدال را در همه فصل‌هاي آن مراعات كرده است.

با توجه به شناختي كه قبل از اقدام به ترجمه اين كتاب و در ضمن كار ترجمه با آن پيدا كرده‌ام، به اين نتيجه رسيده‌ام كه هيچ فرد و خانواده مسلمان و انسان جوياي حق و حقيقتي از اين كتاب بي‌نياز نيست.

اما يادآوري اين مطلب را لازم مي‌شمارم كه براي تبديل علم به ايمان و ايمان به عمل صالح به اراده و سعي و تلاش نيازمنديم و دست آورد مادي و معنوي انسان درست همان چيزي است كه براي به دست آوردن آن از راه درست و علمي سعي مي‌نمايد همانگونه كه خداوند متعال مي‌فرمايد:

﴿وَأَن لَّيۡسَ لِلۡإِنسَٰنِ إِلَّا مَا سَعَىٰ ٣٩﴾ [النجم: 39].

«و اينكه براي انسان پاداش و بهره‌اي نيست جز آنچه خود كرده است و براي آن تلاش نموده است».

در پايان اميدوارم كه نويسنده گرامي و مترجم اين كتاب را از دعاي دلسوزانه خويش محروم نفرماييد و براي اصلاح اشتباهات خويش در كاري كه انجام داده‌ايم، ما را از راهنمايي‌هاي علمي وسازنده خويش بي‌بهره نكنيد.

عبدالعزيزسليمي

23 /6/1381 هـ - ش

كرمانشاه – شهرستان جوانرود – بخش روانسرا.

 مقدمه‌ي مؤلف

﴿لِكُلّٖ جَعَلۡنَا مِنكُمۡ شِرۡعَةٗ وَمِنۡهَاجٗا﴾ [المائدة: 48]. «براي هر ملتي از شما راهي و برنامه‌اي را قرار داديم». الحمد لله رب العالمين، وإله الأولين والآخرين، وصلاة الله وسلامه ورحماته وبركاته على صفوة خلقه، وخاتم أنبيائه ورسله سيدنا محمد وآله الطاهرين وصحابته أجمعين، ورحمة الله ومغفرته للتابعين، وتابعهم بإحسان إلى يوم الدين.

ايامي كه به كشور مغرب مسافرت نموده بودم، و در آنجا مسلمانان را به پيروي و پايبندي به قرآن و سنت -كه تنها راه سر بلندي و رهايي مسلمانان، و در هر عصر وزماني مايه خير وقوت براي آن‌هاست - فرا مي‌خواندم، برخي از دوستان اهل شهر «وجده» پيشنهادي با من در ميان گذاشتند آن‌ها از من خواستند كه براي استفاده قشرهاي مختلف مردم و گروه‌هاي اسلامي فعال و دعوتگر مجموعه‌اي از راهكارنا و مقررات و قوانيني را در كتابي جمع‌آوري نمايم. كتابي كه پاسخگوي همه مسايل عقيدتي، اخلاقي و آداب و عبادات و روابط اجتماعي مسلمانان باشد. كتابي كه پرتوي از خورشيد قرآن و درخششي از سنت و حكمت محمدي بوده، و از چهار چوب و محدوده روشن گرديده به وسيله آن دونور خارج نگردد، و در هيچ حال و احوالي از حركت بر حول محور و مركزيت آن دو بازنايستند.

 به درخواست آن دوستان پاسخ مثبت دادم، و براي تأليف كتابي مطلوب كه در بر گيرنده راهكارهاي مناسب باشد، از خداوند متعال مدد جستم ودرهمان روز بازگشت به سرزمين مقدس حجاز، علي رغم كمبود فراغت كافي كار جمع آوري مطالب و برسي و صلاح موضوعات و تأليف كتاب را آغاز نمودم. خداوند خود آن ساعت‌هاي اندكي را كه آن‌ها را از انبار ايام و اوقات پر مشغلت و كار فكري هفتگي‌ام مي‌قابيدم، ساعات بسيار با بركتي گردانيد. و تنها بس از گذشت دو سال كار تأليف كتاب آنگونه كه خود اميدوار بودم و به صورتي كه دوستان انتظارش را داشتند، به پايان رسيد. اينك آن كتاب را به همه برادران خوب ايماني در هر كجا كه هستند تقديم مي‌نمايم. براستي اگر خود مؤلف و جمع آوري كننده آن نمي‌بودم، در مورد منزلت و ارزش آن -براي رغبت و روي آوري بيشتر به مطالعه‌اش- بيشتر به تعريف و تمجيد ازم آن مي‌برداختم. اما به همين نكته اكتفاء مي‌نمايم كه بر اين باورم، اين كتاب كتابي است كه به همه مسلمانان تعلق دارد و هيچ خوانوادهء مسلماني از آن بي‌نياز نيست.

 اين كتاب در بر گيرنده پنج بخش است و هر بخش شامل فصل‌هاي متعددي است وهر يك از فصل‌ها دو بخش عبادات و معاملات كم و بيش بندهايي را در برمي گيرند. بخش اول كتاب در ارتباط با عقايد، بخش دوم: آداب، بخش سوم: اخلاق، بخش چهارم: عبادات و بخش پنجم در مورد معاملات و روابط اجتماعي است. و به همين خاطر همه اصول و فروع شريعت اسلامي را شامل مي‌شود. و عنوان و نام «برنامهء مسلمان» را براي آن مناسب مي‌دانم و همه برادران مسلمان را به مطالعه دقيق و عمل و بايبندي به موضوعات آن فرا مي‌خوانم.

خداوند را سپاسگزارم كه در جمع آوري مطالب آن توانستم روش مطلوب و مورد پسندي را در پيش بگيرم. براي مثال در ارتباط با بخش عقايد از چهار چوب عقايد و باورهاي پيشينيان پاك سيرت -كه همه در مورد صحت و سلامت و نجات و سربلندي باورمندان به آن اجماع و اتفاق نظر دارند- خارج نگرديده‌ام. زيرا آن باورها باورهاي بيامبر گرامي و ياران و تابعين آن‌ها، و عقايدي سازگار باسرشت انسان و امت حق جويي است كه خداوند براساس آن‌ها پيامبراني را فرستاده و كتاب‌هايي را نازل نموده است.

دربخش مربوط به عبادات و معاملات و روابط اجتماعي، در مورد موضوعاتي كه نصي صحيح و صريح و دليلي از قرآن و سنت راجع به آن‌ها وجود نداشته از ميان آرا‌ء پيشوايان بدرگواگي مانند: ابوحنيفه، مالك، شافعي و احمد رحمهم الله، براي انتخاب صحيح‌ترين و مناسب‌ترين آن‌ها از هيچ تلاشي كوتاهي ننموده‌ام. به همين خاطر در اين مورد كمترين شك وترديدي ندارم كه هر كس به موضوعات ايماني و اخلاقي و فقهي و آداب موجود در اين كتاب عمل نمايد، در واقع به شريعت و راه و رسم مورد قبول خداوند و سنت پيامبر اسلام - صلي الله عليه وسلم - عمل نموده است. خوب است برادران ايماني اين مطلب را مورد توجه قرار دهند كه اگر من -به شرط ياري خداوند- مي‌خواستم مسايل فقهي را بر اساس مذهب يكي از ائمه تهيه و تدوين نمايم، به سادگي از عهده آن كار برمي‌آمدم و خود را از رنح تلاش مراجعه به منابع متعدد، و ترجيح يك رأي بر آراء گوناگون كه گاهي موافق و گاهي مخالف باهم بودند، مي‌رهانيدم اما براي همگام وهمراه قرار دادن اهل ايمان و همه نيروها و انديشه‌ها و استعداد‌هاي معنوي، آن‌ها را در يك مجموعه گرد آوردن، كه روح و عاطفه و احساسات و انگيزه‌هايشان را در كنار هم قرار دهد‌، ارائه يك راه واحد را بهتر و درست‌تر تصور نمودم. و همين انگيزه باعث گرديد كه اين راه دشوار را در پيش گيرم و همه اين سختي‌ها را متحمل بشوم. و به خاطر دست يابي به مراد و مقصود خويش خداوند را سپاسگزادم. و همه كساني را كه بر اين باورند. من با اين كار خود، بدعت بدي را ايجاد نموده و مذهبي را بر خلاف مذاهب مسلمانان به وجود آورده‌ام، به خداوند حكيم مقتدر واگذار مي‌نمايم. و در مورد آن‌هايي كه با اين بهانه مي‌خواهند از روي آوري اهل صلاح و ايمان براي بيروي از راهي كه به آن فرامي خوانم جلو گيري نمايند، و براي انصراف آن‌ها تلاش مي‌كنند، از آنان نزد خداوند گلايه و شكوي مي‌نمايم. زيرا به خداوند تنهاي بي‌سوگند ياد مي‌نمايم كه نه به عمد و نه به غير عمد از شناختي كه از قرآن و سنت پيامبر گرامي اسلام و آراء وعملكرد ائمه بزرگوار و مسايلي كه ميليون‌ها مسلمان در آن‌ها از آنان بيروي نموده‌اند، به اندازه يك تار مو خارج نگرديده‌ام. و بجز ايجاد وحدت و نزديك گردانيدن هر چه بيشتر هدف، هدف ديگري را دنبال ننموده‌ام. اي پروردگاري كه تو خود دوست و ياور اهل ايمان وپشتيبان باكان و صالحاني! از تو مي‌خواهم كه اين كارم را مورد قبول و بذيرش خيش قرار دهي! و تلاش و زحماتم مورد رضايت و پاداش تو قرار گيرد! خداوندا! همه آن‌هايي كه مطالب اين كتاب را مي‌پذيرند وبه آن عمل مي‌نمايند، سر بلند و بهره مند بفرما و آن را وسيله هدايت و نجات انسان‌هاي حيران و سرگردان قرار بده! و آن را اسباب هدايت هر يك از بندگانت كه خود آن‌ها را شايسته هدايت مي‌داني بگردان! زيرا تنها تويي كه توان اين كار را داري.

وصل اللهم على سيدنا محمد وآله وصحبه وسلم.

ابوبكر جابر الجزايري

مدينه منوره 21 /2 /1384 هـ.ق


 بخش اول: عقايد (فصل اول: ايمان به خداوند)

از نظر جايگاه و منزلت اين فصل از مهمترين فصل‌هاي اين بخش است. زيرا همه ابعاد زندگي انسان بر حول محور آن مي‌چرخد و با توجه به وضعيت آن دگرگون مي‌شود. و در نظام همه جانبه زندگي عمومي انسان مسلمان واساس محور اصل‌هاي ديگري است.

ايمان به وجود خداوند انسان مسلمان به خداوند ايمان دارد. بدين معني كه به وجود او به عنوان پديدآورنده آسمان‌ها و زمين و جهان آشكار و پنهان و آفريدگار و مالك همه چيز باور دارد. خداوندي كه هيچ فرمانروا و فريادرسي بجز او مشروعيت ندارد، و آفريننده‌اي به غير از او نيست. و همه صفات كمال و برتري را داراست، و از هر گونه كمبود و نقصاني بري مي‌باشد، و اين باور پيش از هر چيز مديو ن هدايت خداوند است و بعد از آن دلايل نقلي و عقلي هم وجود او را شهادت وي دهند.

 دلايل نقلي

در قرآن خداوند متعال در ارتباط با وجود و آفريدگار آفريدها و اسماء و صفات خود مي‌فرمايد: ﴿إِنَّ رَبَّكُمُ ٱللَّهُ ٱلَّذِي خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٖ ثُمَّ ٱسۡتَوَىٰ عَلَى ٱلۡعَرۡشِۖ يُغۡشِي ٱلَّيۡلَ ٱلنَّهَارَ يَطۡلُبُهُۥ حَثِيثٗا وَٱلشَّمۡسَ وَٱلۡقَمَرَ وَٱلنُّجُومَ مُسَخَّرَٰتِۢ بِأَمۡرِهِۦٓۗ أَلَا لَهُ ٱلۡخَلۡقُ وَٱلۡأَمۡرُۗ تَبَارَكَ ٱللَّهُ رَبُّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ٥٤﴾ [الأعراف: 54]. «پرودگار شما خداوندي است كه آسمان‌ها و زمين را در شش دوره آفريد، سپس به اداره جهان هستي پرداخت با (پرده تاريك)  شب دوز را مي‌بوشاند و شب شتابان به دنبال روز روان است. خورشيد و ماه و ستارگان را آفريده است، و جملگي مسخر فرمان او هستند، آگاه باشيد كه تنها او مي‌آفريند و تنها او فرمان مي‌دهد. بزرگوار و جاويدان و داراي خيرات فراوان خداوندي است كه پروردگار جهانيان است».

همچنين مي‌فرمايد: ﴿هُوَ ٱللَّهُ ٱلَّذِي لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلۡمَلِكُ ٱلۡقُدُّوسُ ٱلسَّلَٰمُ ٱلۡمُؤۡمِنُ ٱلۡمُهَيۡمِنُ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡجَبَّارُ ٱلۡمُتَكَبِّرُۚ سُبۡحَٰنَ ٱللَّهِ عَمَّا يُشۡرِكُونَ ٢٣ هُوَ ٱللَّهُ ٱلۡخَٰلِقُ ٱلۡبَارِئُ ٱلۡمُصَوِّرُۖ لَهُ ٱلۡأَسۡمَآءُ ٱلۡحُسۡنَىٰۚ يُسَبِّحُ لَهُۥ مَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۖ وَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ ٢٤﴾ [الحشر: 22 - 24]. «خداوند كسي است كه بجز او پروردگار و معبودي نيست به جهانيان نهان و آشكار آگاه است. او (در اين جهان در حق همگان)  داراي رحمت فرا گير، و (در جهان ديگر در حق مؤمنان)  داراي رحمت خاص است. خداوند كسي است كه جز او پروردگار و معبودي نيست، او فرمانروا، منزه و بي‌عيب و نقص، امان دهنده، و امنيت بخشنده، مراقب و نگاهدارنده و قدرتمند و چيره، بزرگوار وشكوهمند، والامقام و فرازمند است. و او فراتر و والاتر از آن چيزهايي است كه شريك او مي‌نمايند. او خداوندي است كه طراح هستي و آفريدگار آن از نيستي، و صورتگر جهان است، داراي نام‌هاي نيك و زيباست، همه آن چيزهايي كه در آسمان‌ها و زمنين هستند او را تقديس و تسبيح مي‌گو يند، و او چيره و كارهايش بجا و به موقع است».

در آيه ديگر از قرآن مي‌فرمايد: ﴿لَوۡ كَانَ فِيهِمَآ ءَالِهَةٌ إِلَّا ٱللَّهُ لَفَسَدَتَاۚ فَسُبۡحَٰنَ ٱللَّهِ رَبِّ ٱلۡعَرۡشِ عَمَّا يَصِفُونَ ٢٢﴾ [الأنبياء: 22]. «اگر در آسمان‌ها و زمين غير از الله، معبودها و خدايان ديگري وجود مي‌داشتند و (امور جهان را اداره مي‌كردند)  قطعاً آسمان‌ها و زمين تباه مي‌گرديدند (و نظم نظام هستي به هم مي‌خورد)  لذا خداوند صاحب سلطه بر جهان بسي برتر ازآن چيزهايي است كه آن‌ها به او نسبت مي‌دهند وبر زبان مي‌رانند».

پيام رسالت دود يكصد و بيست و چهارهزار پيامبر متضمن وجود و آفريدگاري خداوند براي همه سفريده‌هاي جهان، و تصرف در آن‌ها، و اسماء آن پيامبران و فرستادگان بطور مستقيم يا به وسيله فرستاده اي و يا به صورت الهام قلبي سخن گفته است، سخني كه آن‌ها كمترين ترديدي در مورد تعلق آن به خداوند و وحي بودنش نداشتند. عقل بشري تكذيب پيام و رسالت اين تعداد بسيار از برگزيدهاي بشريت و عصاره انسانيت را محال مي‌داند، واتفاق واجماع آن‌ها را بر بيامي نادرست و چيزي كه به آن آگاهي نيافته و برايشان محقق نشده و به صورت يقين وقاطع درستي آن را در نيافته باشند. محال وغير ممكن مي‌شمارد. زيرا آنان به نسبت ديگر انسان‌ها از بي‌آلايشي شخصيتي وانديشه برتر وراستگويي بيشتري برخوردار بودند.

ايمان واعتقاد ميلياردها انسان به وجود آفريدگار واداي عبادت و فرمانبرداري از او گواه گرانقدر ديگري بر وجود خداوند است، زيرا معمولاَ وعادتاَ مردم خبر و سخن يك ودو نفر را تصديق ميكنند. تا چه برسد به خبر وايماني كه جماعت وامت وتعداد غير قابل شمارشي از مردم آن را خبر دهند وبه آن ايمان داشته باشند، ودر كنار آن شهادت وگواهي عقل وفطرت را براي اين ايمان وعمل خود نيز داشته باشند.

ادعا و ايمان ميليون‌ها عالم ودانشمند درمورد و وجود خداوند واسماء و صفات و آفريدگاري وتسلط او بر تمامي آفريده‌ها وبه همين خاطر عبادت و فرمانبرداري آن‌ها از خداوند و دوستي ودشمنيشان در راستاي رضايت او، گواه ديگري بر وجود خداوند است.

 دلايل عقلي:

1-    وجود اين همه سياره‌ها وستارگان و كهكشان‌ها و پديده‌هاي مختلف به وجود خداوند قاطعانه شهادت مي‌دهند. و از طرف هيچكس نمي‌تواند مدعي شود واثبات نمايد كه كسي به جز خداوند اين جهان و پديده‌ها را آفريده است. زيرا عقل وانديشه بشري به وجود آمدن چيزي را بدون نياز به وجود آورنده محال مي‌شمارد. حتي ساده‌ترين اشياء را بدون پديد آوردنده غير ممكن مي‌داند، و هيچ عقل سالمي نمي‌پذيرد كه بدون احتياج به آشپز و وسايل آشپزي هيچ غذايي طبخ مي‌گردد يا فرشي بدون نياز به كسي ونيرويي خود به خود گسترده مي‌شود. در عين حال اين همه پديده‌هاي گوناگون كه در گستره جهان پهناور وجود دارند، همچون ستارگان وسياره‌ها و ماه وخورشيد با حجم‌ها و اندازه‌ها و مسير و مدار حركت مختلف و زمين با همه آفريده‌ها ازجمله انسان و پديده‌هاي پنهان و حيوانات با گونه‌ها و شكل‌ها و رنگ‌هاي مختلف و داراي ادراك و شناخت‌هاي متفاوت و ويژگي‌ها ونشانه‌هاي گوناگون، ومعادن مختلف كه هر يك منافع خاصي را تامين مي‌نمايند، وجريان جويبارها رودها ودرياها و درختان وگياهان گوناگون با گونه‌ها و طعماها و بوها و ويژگي‌ها و فوائد مختلفي كه دارند، همه گويا و خاموش به وجود خداوند آفريدگار جهان شهادت مي‌دهند. 

2-    وجود قرآني كه آن را مطالعه نموده و در مورد آياتش ميانديشيم ومعاني آن را در مي‌يابيم، خود دليل ديگري بر وجود خداوند است، زيرا كلام بدون گوينده و سخن بدون سخنگومحال است. كلام خداند شاهدي است بر وجوداو به ويژه كلام او حاوي استوار‌ترين قوانيني است كه تاريخ بشريت به خودديده است، وقوي‌ترين راهكاري است كه خيرات و منافع فراواني را براي انسان به ارمغان مي‌آورد. وبسياري از صحيح‌ترين تئوري‌هاي علمي، وامور غيبي، وحوادث تارييخي را بر اساس واقعيت و حقيقت بيان مي‌نمايد. وعلي رغم تفاوت زمان ومكان هيچيك از احكام شريعت او از ايجاد فوائد و منافع باز نمانده است، وهيچيك از تئوري‌هاي علمي آن مخدوش نگرديده، وهمه امور غيبي كه قرآن آن‌ها را بيان نموده بر خلاف واقع نبوده‌اند.  همچنين هيچ تاريخ نگار و تاريخ شناسي اين جرات رابه خود نداده كه يكي از ده‌ها قصه وداستاني را كه قرآن بيان مي‌نمايد، يا يكي از حوادثي را كه بصورت مختصر يا مفصل راجع به آن‌ها سخن گفته تكذيب نمايد. نسبت دادن اينگونه كلام حكيمانه و صادقانه به انسان براي عقل وانديشه بشري قابل قبول نيست. زيرا با ميزان توانايي وحدود دانش بشري سازگار نمي‌باشد.در نتيجه وقتي كه قرآن كلام وسخن انسان نيست، معلوم مي‌شود كه، كلام آفريدگار انسان ونشانه وجود ودانش وقدرت وحكمت اوست. 

3-    وجوداين نظم و ساختار دقيق كه در قوانين آفرينش و آفريدن و دگرگون شدن موجودات زنده وجود دارد، دليلي بسيار گويا بر وجود خداونداست. همه آن موجودات مشمول اين قوانين و سنت‌ها مي‌باشند، و نمي‌توانند از چهار جوب آن‌ها پارا فراتر بگذارند. براي مثال انسان به صورت نطفه در رحم جاي مي‌گيرد، و مراحلي بر او مي‌گذرد كه بجز خداوند متعال كسي در آن نقشي ندارد، و سپس به صورت انساني آراسته درمي‌آيد.

و اين به آفرينش او ارتباط دارد و در مورد رشد و تحولات جسمي و روحي او از كودكي و نوجواني و جواني و ميانسالي و پيري حال و وضع به همين صورت است. اين قوانين عام و فراگير بر انسان و حيوان ودرختان و گياهان، همچنين بر سياره‌ها و كهكشان‌ها حاكم است و همه آن‌ها با آن قوانين ارتباطي ناگسستني پيدا نموده و هيچيك از دايره آن‌ها خارج نمي‌شوند، و چنانچه چنين چيزي روي بدهد و مجموعه از ستارگان از مدار و مسير حركت خود خارج شوند،سببب نابودي نظام هستي مي‌گردند وصفحات كتاب زندگي از هم پراكنده مي‌شوند. براساس آن دلايل عقلي و منطقي و نقلي است كه انسان مسلمان به وجود خداوند و آفريدگاري و فرمانرواني و فريادرسي او بر همه گذشتگان و آيندگان ايمان و يقين پيدا مي‌كند، و بر مبناي همين ايمان و يقين است كه همه امور و شئون زندگي او سر و سامان پيدا مي‌نمايد.

 فصل دوم: ايمان به آفريدگاري خداوند

 انسان مسلمان به آفريدگاري خداوند براي همه موجودات، و اينكه در آن آفريدگاري و خداوندي داراي همسان وشريكي نيست، ايمان دارد. و اين ايمان پيش از هرچيز بخاطر هدايت خداوند و براساس دلايل نقلي و عقلي زير است. 

 دلايل نقلي:

خداوند راجع به پروردگاري و آفريدگاريش در مقام ثناي خود مي‌فرمايد: ﴿ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ ٢﴾ [الفاتحة: 2]. «سپاس و ستايش خداوند آفريدگار جهانيان را سزاست».

و در مورد آفريدگاري و فرمانروايي و فريادرسي خويش مي‌فرمايد: ﴿رَبِّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَمَا بَيۡنَهُمَآۖ إِن كُنتُم مُّوقِنِينَ ٧ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ يُحۡيِۦ وَيُمِيتُۖ رَبُّكُمۡ وَرَبُّ ءَابَآئِكُمُ ٱلۡأَوَّلِينَ ٨﴾ [الدخان: 7 - 8].

«(پروردگار تو)  كه پروردگار آسمان‌ها و زمين و همه چيزهايي است كه در ميان آن دو قرار دارد، اگر شما طالب يقين و باوريد. به جز او خدايي نيست. اوست كه زنده مي‌گرداند و مي‌ميراند و پروردگار شما و پروردگار پدران و نياكان پيشين شماست».

و در مقام يادآوري پيماني كه پيشتر از انسان‌ها گرفته شده است كه به آفريدگاري و خداوندي او ايمان بياورند، و تنها او را عبادت كنند و كسي و چيزي را شريكش ننمايند، مي‌فرمايد: ﴿وَإِذۡ أَخَذَ رَبُّكَ مِنۢ بَنِيٓ ءَادَمَ مِن ظُهُورِهِمۡ ذُرِّيَّتَهُمۡ وَأَشۡهَدَهُمۡ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ أَلَسۡتُ بِرَبِّكُمۡۖ قَالُواْ بَلَىٰ شَهِدۡنَآ﴾ [الأعراف: 172].

«هنگامي را كه پروردگارت فرزندان آدم را از پشت آدميزادگان پديدار كرد (بياد بياور)  و ايشان را بر خودشان گواه گرفت، كه آيا من پروردگار شما نيستم؟ آنان گفته‌اند: آري گواهي مي‌دهيم».

پيام پيامبران در مورد آفريدگاري و اقرار و شهادتشان در مورد ربوبيت خداوند براي نمونه حضرت آدم در آن دعاي مشهور خود مي‌فرمايد:

﴿رَبَّنَا ظَلَمۡنَآ أَنفُسَنَا وَإِن لَّمۡ تَغۡفِرۡ لَنَا وَتَرۡحَمۡنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡخَٰسِرِينَ ٢٣﴾ [الأعراف: 23]. «پروردگارا ما(با نافرماني تو)  بر خويشتن ستم كرده‌ايم و اگر ما را نبخشاني و بر ما رحم نكني از زيانكاران خواهيم بود». و حضرت نوح در گلايه و شكوايه خويش خطاب به خداوند مي‌فرمايد: ﴿رَّبِّ إِنَّهُمۡ عَصَوۡنِي وَٱتَّبَعُواْ مَن لَّمۡ يَزِدۡهُ مَالُهُۥ وَوَلَدُهُۥٓ إِلَّا خَسَارٗا ٢١﴾ [النوح: 21]. «پروردگارا! آنان مرا نافرماني نمودند، و از كسي دنباله روي كردند كه مال و فرزندش بجز زيان چيزي بر او نيفزود».

و حضرت ابراهيم به هنگام دعا براي حفظ و حرمت مكه و براي خود و فرزندانش مي‌فرمايد: ﴿رَبِّ ٱجۡعَلۡ هَٰذَا ٱلۡبَلَدَ ءَامِنٗا وَٱجۡنُبۡنِي وَبَنِيَّ أَن نَّعۡبُدَ ٱلۡأَصۡنَامَ ٣٥﴾ [إبراهيم: 35]. «پروردگارا! اين ديار را امن نگاه دار و من و فرزندانم را ازبت پرستي دور فرما». و حضرت موسي در يكي از دعاهايش مي‌فرمايد:

﴿قَالَ رَبِّ ٱشۡرَحۡ لِي صَدۡرِي ٢٥ وَيَسِّرۡ لِيٓ أَمۡرِي ٢٦ وَٱحۡلُلۡ عُقۡدَةٗ مِّن لِّسَانِي ٢٧ يَفۡقَهُواْ قَوۡلِي ٢٨ وَٱجۡعَل لِّي وَزِيرٗا مِّنۡ أَهۡلِي ٢٩﴾ [طه: 25]. «گفت: پروردگارا سينه‌ام را فراخ و گشاده دار و كار (رسالت)  مرا آسان گردان و گره از زبانم بگشايي تا سخنان مرا بفهمند، و ياوري را از خاندانم براي من قرار بده». و حضرت عيسي در پاسخ به خداوند مي‌گويد:

﴿مَا قُلۡتُ لَهُمۡ إِلَّا مَآ أَمَرۡتَنِي بِهِۦٓ أَنِ ٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمۡ﴾ [المائدة: 117]. «من چيزي را بجز آنچه تو به من دستور داده‌اي به آن‌ها نگفته‌ام، كه خداوند پروردگار من و پروردگار خودتان را عبادت و فرمانبرداري كنيد». و حضرت محمد- صلي الله عليه وسلم - به هنگام سختي‌ها مي‌فرمود: «هيچ معبود و مستعاني بجز الله مشروعيت ندارد، خداوندي كه بزرگوار و بردبار است، هيچ معبود و مستعاني به جز الله آفريد گار عرش بزرگ وجود ندارد، هيچ معبود و مستعاني به غير از الله آفريدگار آسمان‌ها و زمين و عرش گرامي حقانيت ندارد»

همه آن پيامبران و ديگر فرستادگان خداوند عليهم الصلاة والسلام به پروردگاري و آفريدگاري خداوند معترف بودند. و بر اساس دانش‌ها و معرفت بسيار خود مردم را به آن فرا مي‌خواندند، پيامبراني كه در مقايسه با ديگر انسان‌ها از انديشه‌هايي افزون‌تر، و راستگويي بيشتر بر خوردار بودند، و بيش از همه انسان‌ها خداوند و اسماء و صفات او را مي‌شناختند.

اور و اعتقاد يفيني ميليون‌ها دانشمند و انديشمند به پروردگاري و آفريدگاري خداوند در ارتباط با همه موجودات.

ايمان ميلياردها انسان عاقل و بادرايت به پروردگاري و آفريدگاري خداوند.

 دلايل عقلي: 

براي اثبات پروردگاري خداوند مي‌توان به دلايل عقلي و منطقي زير استدلال نمود:

1-    يگانگي خداوند در آفريدگاري همه آفريده‌ها. زيرا همه انسان‌ها به يقين مي‌دانند كه بجز خداوند هيچكس آفريده‌ها را نيافريده و چنين ادعايي هم اگر بشود، كاملاً بي‌اساس است و كسي به غير از خداوند توانايي آفريدن ساده‌ترين و كم ارزشترين پديده را مانند: يك تار موي انسان يا حيوان يا پر پرندگان يا برگي از درختان را ندارد، و آفريدن انسان و حيوان و زمين و ستارگان و خورشيد كهكشان كه جاي خود را دارند.  خداوند خود مورد اختصاصش به آفريدگاري مي‌فرمايد: ﴿أَلَا لَهُ ٱلۡخَلۡقُ وَٱلۡأَمۡرُ﴾ «آگاه باشيد كه آفريدگاري و امر از آن اوست». و مي‌فرمايد: ﴿وَهُوَ ٱلَّذِي يَبۡدَؤُاْ ٱلۡخَلۡقَ ثُمَّ يُعِيدُهُۥ وَهُوَ أَهۡوَنُ عَلَيۡهِۚ وَلَهُ ٱلۡمَثَلُ ٱلۡأَعۡلَىٰ فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۚ وَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ ٢٧﴾ [الروم: 27]. «اوست كه آفرينش را آغاز مي‌كند، و آن را بار ديگر باز مي‌گرداند و اين كار براي او آسان تر است ىو و بالاترين وصف در آسمان‌ها و زمين متعلق به خداوند است و او بسيار با عزت و اقتدار و سنجيده و كارش بجا و به موقع است». و بر اساس آفريدگاريش براي همه موجودات پروردگاري و خداوندي او موضوعي مسلم و بدون ترديد است.

2-    يگانگي و تنهايي او در تأمين روزي جانداران اعم از حيوانات صحرا و جانوران دريا و. ..كه روزي و مايحتاج آن‌ها را فراهم نموده و چگونگي بهره گيري از آن را به آنان آموخته است. از جانوري ساده مانند مورچه تا انسان كه برترين و پيچيده‌ترين موجودات است، همه در آفرينش و زندگي و غذا و نيازها به خداوند نياز دارند، و تنها اوست كه آن‌ها را از نيستي به هستي درآورده و امكانات ادامه زندگي را برايشان فراهم گردانه است. و آيات قرآن اين حقيقت آشكار را آشكارتر مي‌فرمايد:

﴿فَلۡيَنظُرِ ٱلۡإِنسَٰنُ إِلَىٰ طَعَامِهِۦٓ ٢٤ أَنَّا صَبَبۡنَا ٱلۡمَآءَ صَبّٗا ٢٥ ثُمَّ شَقَقۡنَا ٱلۡأَرۡضَ شَقّٗا ٢٦ فَأَنۢبَتۡنَا فِيهَا حَبّٗا ٢٧ وَعِنَبٗا وَقَضۡبٗا ٢٨ وَزَيۡتُونٗا وَنَخۡلٗا ٢٩ وَحَدَآئِقَ غُلۡبٗا ٣٠ وَفَٰكِهَةٗ وَأَبّٗا ٣١﴾ [عبس: 24]. «انسان بايد به غذاي خويش بنگرد، و دربارهآن بينديشد، و آب را از آسمان به گونه شگفتي مي‌بارانيم. سپس زمين را مي‌شكافيم و از هم باز مي‌كنيم د و در آن دانه‌ها را مي‌رويانيم، و روزها (موها) و گياهان خوردني و در ختان زيتون و خرما و باغ‌ها پر درخت و انبوه و ميوه و چرا گاه را (فراهم نموديم) ». و مي‌فرمايد: ﴿۞وَمَا مِن دَآبَّةٖ فِي ٱلۡأَرۡضِ إِلَّا عَلَى ٱللَّهِ رِزۡقُهَا وَيَعۡلَمُ مُسۡتَقَرَّهَا وَمُسۡتَوۡدَعَهَا﴾ [هود: 6]. «هيچ جنبنده‌اي در زمين نيست مگر اينكه روزي آن ىو برعهده خداوند ايست، و محل زيست (دوران حيات)  و دفن (پس از ممات)  او را مي‌داند». بر اين اساس كه ترديدي در يگانگي او در تهيه روزي و امكانات ادامه حيات براي جانداران وجود ندارد،پروردگاري و خدارندي او هم موضوعي مسلم و يقيني است. 

3-    يكي ديگر از دلايل پروردگاري و خداوندي خداوند،گواهي آشكار فطرت بشري است. زيرا چنانچه فطرت انسان دچار فساد وتباهي نگرديده باشد به ناتواني خود در برابر نيرويي بي‌نياز و قدرتمند اقرار مي‌نمايد، و مي‌پذيرد كه تسليم تصرفات و تدبيرهاي اوست و به صورتي آشكار و بدون ترديد نداي ربوبيت و پروردگاري او را بر همه موجودات سر مي‌دهد.  هر چند اين حقيقت را كسي انكار نمينمايد، و هيچ انساني كه از فطرت سالمي بر خوردار باشد. راجع به آن كمترين ترديدي ندارد. امادر راستاي اثبات و يقين بيشتر بهتر آن است، برخي از اعترافات بزرگان بت پرست را به حقيقت خداوندى و پروردگارى خداوند در مورد همه اشياء و موجودات كه قرآن آن‌ها را بيان مى‌نمايد، يادآورى نماييم، قرآن مي‌فرمايد: ﴿وَلَئِن سَأَلۡتَهُم مَّنۡ خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ لَيَقُولُنَّ خَلَقَهُنَّ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡعَلِيمُ ٩﴾ [الزخرف: 9]. «اگر از آن(مشركان)  سوال كنى كه چه كس آسمان‌ها و زمين را آفريده، با اطمينان پاسخ مي‌دهند كه: آن‌ها را خداوند چيره و آگاه آفريده است». و مى‌فرمايد: ﴿وَلَئِن سَأَلۡتَهُم مَّنۡ خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ وَسَخَّرَ ٱلشَّمۡسَ وَٱلۡقَمَرَ لَيَقُولُنَّ ٱللَّهُۖ فَأَنَّىٰ يُؤۡفَكُونَ ٦١﴾ [العنكبوت: 61]. «اگر از آن (مشركان)  سوال نمايى كه چه كس آسمان‌ها و زمين را آفريده و خورشيد و ماه را در اختيار و تسخير خود دارد؟ با قاطعيت پاسخ مى‌دهند كه: الله». 

4-    يگانگي خداوند در مالكيت همه موجودات و دخل و تصرف بدون قيد و حدود و اداره و تدبير آن‌ها نشانى ديگر از پروردگارى خداوند است. زيرا همه انسان‌ها اين حقيت را به خوبي دريافته‌اند كه، انسان هم مانند همه موجودات زنده ديگر در واقع بر چيزي مالكيت ندارد. زيرا او به تنى عريان و سر و پاى بدون كلاه و كفش پا بر عرصه وجود نهاده و تنها با كفنى كه تن او را مى‌پوشاند، با جهان هستى خدا حافظى مى‌نمايد، در اين صورت چگونه مى‌توان انسان را مالك و صاحب حقيقى چيزى در اين دنيا دانست؟! وقتى كه انسان در عين اينكه اشرف مخلوقات است، بر چيزى مالكيت ندارد و دست خالى مى‌آيد و دست خالى از اينجا مى‌رود، پس چه كسى بجز خداوند بر نظام و پديده‌هاى جهان آشكار و پنهان مالكيت دارد؟ در اين حقيقت هيچكس بجز انسان‌هاى بى‌مايه و سبك مغز ترديدى ندارد.  آنچه در مورد مالكيت گفته شد، در مورد دخل و تصرف واداره امور هستي نيز صدق مي‌نمايد، واين جاست كه صفات ربوبيت وپروردگاري، آفريدگاري، روزي دهندگي، مالكيت، تصرف و تدبير او به اثبات ميرسد. ودر گذشته‌ها بزرگان بت پرست و مشركان به ربوبيت خداوند اذعان و اعتراف داشته‌اند و قرآن در بسياري از سوره‌ها آن‌ها را ياد آور شده است. خداوند متعال ميفرمايد: ﴿قُلۡ مَن يَرۡزُقُكُم مِّنَ ٱلسَّمَآءِ وَٱلۡأَرۡضِ أَمَّن يَمۡلِكُ ٱلسَّمۡعَ وَٱلۡأَبۡصَٰرَ وَمَن يُخۡرِجُ ٱلۡحَيَّ مِنَ ٱلۡمَيِّتِ وَيُخۡرِجُ ٱلۡمَيِّتَ مِنَ ٱلۡحَيِّ وَمَن يُدَبِّرُ ٱلۡأَمۡرَۚ فَسَيَقُولُونَ ٱللَّهُۚ فَقُلۡ أَفَلَا تَتَّقُونَ ٣١ فَذَٰلِكُمُ ٱللَّهُ رَبُّكُمُ ٱلۡحَقُّۖ فَمَاذَا بَعۡدَ ٱلۡحَقِّ إِلَّا ٱلضَّلَٰلُ﴾ [يونس: 31 - 32]. «بگو: چه كسي از آسمان و زمين به شما روزي مي‌رساند؟ يا چه كسي است كه بر (نيروي)  ديدن‌ها و شنيدني‌ها تواناست؟ يا چه كسي است كه زنده را از مرده و مرده را از زنده بيرون مي‌آورد؟ يا چه كسي است كه امور را اداره مي‌كند؟ (در پاسخ)  مي‌گويند: خداند است. پس بگو: چرا پرهيز كاري را پيشه خود نمي‌كنند؟!».


 فصل سوم: ايمان به الوهيت خداوند

انسان مسلمان په «الوهيت» خداوند بر گذشتگان و آيندگان ايمان دارد، كه هيچ معبود و مستعاني بجز او مشروعيت و حقانيت ندارد. واين ايمان بر اساس دلايل نقلي وعقلي زير و قبل از هر چيزي بر مبناي هدايت خداوند استوار است، زير هر كس را كه خداوندهدايت نمايد، هدايت يافته و هر كس را كه او گمراه گرداند، رهنماي ديگري نخواهد يافت، واين خود انسان است كه با عملكرد خويش زمينه هدايت يا گمراهيش را فراهم مي‌سازد.

  دلايل نقلي:

1-    شهادت خداوند وملائك و دانشمندان بر الوهيت خداوند و يگانگي او در فرمانروايى و فريادرسى، آنگونه كه قرآن در سوره آل عمران مي‌فرمايد: ﴿شَهِدَ ٱللَّهُ أَنَّهُۥ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ وَأُوْلُواْ ٱلۡعِلۡمِ قَآئِمَۢا بِٱلۡقِسۡطِۚ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ ١٨﴾ [آل عمران: 18]. «خداوند گواهي مي‌دهد كه معبود و مستعاني بجز او حقانيتت ندارد، و او)  در امور آفريدگان خود دادگري مي‌كند، و فرشتگان و صاحبان دانش گواهي مي‌دهد جز او فرمانراو و فريادرسي مشروعيت ندارد، و او تواناست و كارهايش به جاو به موقع است».

2-     خداوند در بسياري از آيات قرآن به اين حقيقت اشاره مي‌نمايد، و براي مثال مي‌فرمايد: ﴿وَإِلَٰهُكُمۡ إِلَٰهٞ وَٰحِدٞۖ لَّآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلرَّحۡمَٰنُ ٱلرَّحِيمُ ١٦٣﴾ [البقرة: 163]. «و خداوند شما خداوند واحدي است كه هيچ فرمانروا و فرياددرسي بجز او مشروعيت ندارد، و اوست مهربان مهرورز». همچنين مي‌فرمايد: ﴿هُوَ ٱللَّهُ ٱلَّذِي لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَۖ عَٰلِمُ ٱلۡغَيۡبِ وَٱلشَّهَٰدَةِۖ هُوَ ٱلرَّحۡمَٰنُ ٱلرَّحِيمُ ٢٢ هُوَ ٱللَّهُ ٱلَّذِي لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلۡمَلِكُ ٱلۡقُدُّوسُ﴾ [الحشر: 22]. «خداوند كسي است كه بجز او فرمانروا و فريادرسي مشروعيت ندارد. وازجهان آشكار وجهان آگاه است، ومهربان و مهرورز است، خداوند كسي است كه بغير از او فرمانروا وفريادرسي حقانيتندارد، ومالك ومقدس است... ».

3-    پيام پيامبران و دعوت مردم از طرف آن‌ها به پذيرش الوهيت و فرمانبرداري وعبادت خالصانه تنها ازخداوند، حضرت نوح مي‌فرمايد: ﴿يَٰقَوۡمِ ٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنۡ إِلَٰهٍ غَيۡرُهُ﴾ [الأعراف: 59]. «اي طائفه من خداوند را فرمانبرداري كنيد! زيرا معبودو مستعاني بغير از او براي شما شايسته نيست». و پيامبراني همچون هود و صالح و شعيب و نوح خطاب به مردم عصر خود مي‌فرمودند: ﴿يَٰقَوۡمِ ٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ مَا لَكُم مِّنۡ إِلَٰهٍ غَيۡرُهُ﴾ «اي مردم تنها خداوند را فرمانبرداري كنيد و هيچ فرمانروا و فريادرسي به غير از او براي شما وجود ندارد». و حضرت محمد در تشهد نماز مدام مي‌فرمود: «گواهي مي‌دهم كه هيچ معبود و مستعاني بجز الله مشروعيت ندارد، و تنها و بي‌شريك است»

 دلايل عقلي:

1-    اثبات خداوندي پروردگار خداوند لازمه‌اش پذيرش «الوهيت» و فرمانروايى و فريادرسي اوست. پروردگارى كه زندگي و مرگ و بخشش و محروم گردانيدن و سود و زيان در اختيار اراده اوست، شايسته عبادت و فرمانبرداري آفريده‌هاي و مستحق آن است كه او را به عنوان فرمانروا و فرمانبرداري و فريادرسي نمايند، بزرگ و مقدس شمارند، و اميد و هراس‌شان تنها از او باشد.

2-    باتوجه به اينكه همه موجودات آفريده خداوند هستند، بدين معني كه خداوند آن‌ها را پديد آورده و روزي آن‌ها را فراهم گردانيده و امور زندگي و احوال و اوضاع آن‌ها را او اداره مي‌نمايد، چگونه معقول و صحيح است كه يكي از ناتوان او را بعنوان اله و فرمانروا و فريادرس بپذيرد، پس با توجه به اينكه هيچيك از آفريده‌ها ارزش و توان «الوهيّت را ندارند» الوهيت حقيقي و راستين تنها از آن خداوند خواهد بود.

3-    برخورداري خداوند از صفات و ويژگي‌هايي مطلق و نا محدود مانند: قدرت و توانايي، بزرگواري و برتري، مهرباني، و محبت، ريزبيني و آگاهي، زمينه‌ساز آن است كه دل‌هاي انسان‌ها همرا با محبت و عشق، و اعضايشان با اطاعت و فرمانبرداري فرمانروايي و الوهيتش را بپذيرند.

 فصل چهارم: ايمان به اسماء و صفات خداوند

 انسان مسلمان به نام‌هاي نيكو و صفات برتر خداوند باور دارد، و هيچكس و هيچ چيزي را در آن‌ها با خداوند شريك نمي‌نمايد و با تأويل آن‌ها را تعطيل نمي‌گرداند، و اورا به صفات پديده‌ها نمي‌نماياند، و دچار دگرگوني و تشبيه نمي‌سازد، زيرا چنان مواردي از محالات است. انسان مؤمن همان اسماء و صفاتي را به خداوند نسبت مي‌دهد كه خداوند آن‌ها را به خود نسبت داده، و پيامبرش آن‌ها را بيان نموده است. و چيزهايي را مانند، نقص و عيب از خداوند نفي مي‌نمايد كه خداوند و پيامبر كليّات و حزئيات آن‌ها را نفي نموده‌اند، در اين رابطه دلايل نقلي و عقلي فراواني وجود دارند:

 دلايل نقلي: 

1-    خداوند خود در ارتباط با اسم‌ها و صفاتش مي‌فرمايد: ﴿وَلِلَّهِ ٱلۡأَسۡمَآءُ ٱلۡحُسۡنَىٰ فَٱدۡعُوهُ بِهَاۖ وَذَرُواْ ٱلَّذِينَ يُلۡحِدُونَ فِيٓ أَسۡمَٰٓئِهِۦۚ سَيُجۡزَوۡنَ مَا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ ١٨٠﴾ [الأعراف: 180]. «خداوند داراي زيباترين نام‌هاست، او را به آن نام‌ها بخوانيد، آن‌هايي را كه در مورد اسماء او (از حق)  منحرف مي‌شوند، ترك كنيد، آنان كيفر كار خود را خواهند ديد». و در لابلاي آيات قرآن خداوند صفات زير را براي خود بيان مي‌فرمايد: «بينا، شنوا، حكيم، دانا، مسلّط و توانا، ريزبين، آگاه سپاسگذار، بردبار، بخشنده و مهربان...». همچنين او با حضرت موسي به راستي سخن گفت، نيكوكاران را دوست مي‌دارد، واز اهل ايمان رضايت دارد، و ديگر صفات و ويژگي‌هاي ذاتي و عملي ديگري كه در قرآن ذكر گرديده و رسول خدا آن‌ها را بيان فرموده است.

2-    د راخبار و روايات صحيحي رسول خدا - صلي الله عليه وسلم- در مورد اسماء و صفات خاوند صحبت فرموده، از جمله مي‌فرمايد: «پروردگارمان هر شب زماني كه يك سوم از آن باقي مي‌ماند، به آسمان دنيا فرود مي‌آيد و مي‌فرمايد: كيست كه مرا بخواند، تا دعاي او را پذيرا شوم؟ كيست كه چيزي را از من بخواهد، تا آن را به او بدهم؟ و كيست ازمن آمورزش بطلبد تا او را بيامرزم؟». همچنين رسول خدا - صلي الله عليه و سلم - مي‌فرمايد: «در روز قيامت خداوند زمين را نگاه مي‌دارد، و آسمان را با قدرت خود درهم مي‌پيچد» و سپس مي‌فرمايد: «من فرمانروايم، مدعيان فرمانروايي بر زمين كجايند».  

3-    اصحاب و اتباع آن‌ها و ائمه و پيشوايان فقهي و فكري - رضي الله عنهم - همه به اسماء و صفات خداوند اقرار و اعتراف نموده و از تأويل و توجيه آن‌ها و بي‌توجهي به ظاهرشان خودداري مي‌كردند. و خبر مطمئني در دست نيست كه يكي از اصحاب رسول خدا أسماء و صفات خداوند را تأويل نموده يا مردود شمرده باشد، يا ادعا كند كه ظاهر آن‌ها معتبر نيست. بلكه همه آن‌ها به معني آن صفات ايمان داشتند، و به خوبي مي‌دانستند كه صفات خدا صفات مخلوقات يكسان نيستند. از امام مالك - رضي الله عنه - در مورد معني: ﴿ٱسۡتَوَىٰ عَلَى ٱلۡعَرۡشِ﴾ سؤال شد. ايشان فرمودند: استواء و قرار گرفتن معلوم و كيفيت آن مجهول و پرسيدن در موردش مذموم است».  امام شافعي- رضي الله عنه – مي‌فرمايد: «به خداوند و آنچه از جانب او آمده، آنگونه كه مراد مورد نظر اوست، ايمان دارم». امام احمد در مورد آن فرموده رسول خدا كه: «خداوند به آسمان دنيا فرود مي‌آيد» مي‌فرمايد: «خداوند به آسمان دنيا فرود مي‌آيد، و او در روز قيامت ديده مي‌شود،و خداوند متعجب مي‌شود، و مي‌خندد، و خشمگين مي‌شود، و راضي و ناراضي مي‌گردد و دوست مي‌دارد و دشمني مي‌ورزد». همچنين امام احمد مي‌فرمود: «به اسماء و صفات خداوند باور داريم و آن‌ها را درست مي‌دانيم، و كاري به كيفيت و معاني حقيقي آن‌ها نداريم، بدين معني كه، به نازل گرديدن و ديده شدن، و قرار گرفتن او برعرش ايمان داريم، اما به چگونگي فرود آمدن و ديده شدن و قرار گرفتنش بر عرش آگاهي نداريم، و دانش حقيقي آن‌ها را به خداوندي كه خود  فرموده و بر پيامبرش نازل گردانيده مي‌سپاريم، و فرموده‌هاي فرستاده‌اش را مردود نمي‌شماريم، و بيش از آنچه خداوند خود و پيامبرش و صف مي‌فرمايد، توصيف و تعريف نمي‌نماييم، و براي اسماء و صفاتش حد و حدودي قايل نمي‌شويم و به خوبي مي‌دانيم كه هيچ چيزي به خداوند شباهت ندارد و او شنوا و بيناست»

 دلايل عقلي:

خداوند متعال خويشتن را به صفت‌ها و نام‌هايي ناميده است، و ما را از توصيفش به وسيله آن‌ها بر حذر نداشته و به تأويل و تفسيرشان بر خلاف معني ظاهر يشان دستور نفرموده است. آيا معقول است گفته شود كه اگر خداوند را با آن نام‌ها نام ببريم و ظه آن صفت‌ها بستاييم، در واقع او را به آفريده‌هايش تشبيه كرده‌ايم، و به همين دليل بايد آن را تأويل ننموده و بر غير معني ظاهريشان حمل نماييم؟ هر چند در عمل صفات خداوند را تعطيل و نفي نموده؟ و در مورد أسماء و صفاتش به بيراهه رفته باشيم. در حالي كه خداوند متعال در مورد كساني كه راجع به آسماء او به انهراف رفته‌اند مي‌فرمايد: ﴿وَذَرُواْ ٱلَّذِينَ يُلۡحِدُونَ فِيٓ أَسۡمَٰٓئِهِۦۚ سَيُجۡزَوۡنَ مَا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ ١٨٠﴾ [الأعراف: 180]. «و آن‌هايي را كه در مورد اسماء او به بيراهه مي‌روند، ترك كنيد. آنان كيفر كار خود را خواهند ديد».

كسي كه بخاطر دچار نگرديدن به تشبيه صفتي از صفات خداوند را انكار مي‌كند، بدين معني كه پيشتر يكي از آن صفات را به صفات مخلوقات تشبيه نموده و براي فرار از آن، دچار نفي و تعطيل آن صفت گرديده است، و در عمل صفاتي را كه براي خداوند پذيرفته بود، تعطيل و بي‌معني گردانيده، و در واقع دچار دو گناه بزرگ شده است، يكي گناه «تشبيه» و ديگري گناه «تعطيل»؟

در اين صورت آيا بهتر آن نيست كه خداوند متعال با همان اسماء و صفاتي كه خود و پيامبرش بيان فرموده‌اند توصيف شود، البته همراه با اين باور كه صفات او هيچ مشابهتي باصفات آفريده‌هايش ندارد و ذات او با ماهيّت مخلوقاتش همسان نيست؟

در واقع ايمان به صفات خداوند و توصيفش به آن صفات به معني تشبيه او به صفات پديده‌ها و آفريده‌ها نمي‌باشد، زيرا عقل و انديشه انسان بر خوردار بودن خداوند از صفاتي را كه هيچگونه مشابهتي با صفات مخلوقات نداشته، و تنها در اسم و نامگذاري همخواني داشته باشند، محال نمي‌شمارد، بدين معني كه خداوند داراي صفات خاص خود باشد و مخلوقات نيز صفات ويژه خود را دارا باشند. به همين خاطر انسان مسلمان به صفات خداوند متعال باور دارد، و او را با آن صفات مي‌شناسد، و در عين حال هيچگاه بر اين باور نيست و به ذهن او خطور نمي‌كند كه دست خداوند «يدالله» - بجز در نام ولغت - با دست مخلوقات مشابهت دارد، زيرا خداوند در ذات و صفات و افعالش هيچگونه مشابهتي با مخلوقات ندارد. خداوند مي‌فرمايد: ﴿لَيۡسَ كَمِثۡلِهِۦ شَيۡءٞۖ وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡبَصِيرُ ١١﴾ [الشورى: 1]. «هيچ چيزي همانند خداوند نيست و او شنوا و بيناست».

 فصل پنجم: ايمان به ملائك

انسان مسلمان به ملائك خداوند ايمان دارد، كه گروهي از گرامي‌ترين مخلوقا و بندگان فرمانبردار اويند. همچنان كه جسم انسان را از گل پخته مانند گل كوزه آفريده و جن را از شعله آتش بوجود آورده، ملائك را هم از نور آفريده است. خداوند در نظام آفرينش مسئولت‌هايي را به آنان سپرده است، كه برخي از آن مسئوليت‌ها عبارتند از: محافظت از انسان‌ها، نوشتن اعمالشان، اداره امور بهشت و جهنم و ملايكي كه در شبانه روز به تسبيح و فرمانبرداري خداوند بدون ملال مشغول مي‌باشند. خداوند متعال گروهي از آن‌ها را بر برخي ديگر برتري بخشيده است و برخي از آن‌ها مانند: جبرييل و ميكاييل و اسرافييل جزو مقرّبان خداوند هستند، و در ميان بقيه ملايك رده‌ها و درجات ديگدي نيز وجود دارد. ايمان به ملايك پيش از هر چيز بر اساس هدايت خداوند، و پس از آن بر مبناي دلايل نقلي و عقلي زير است: 

 دلايل نقلي: 

1-    خداوند خود در مورد ملايك آياتي را نازل و به ايمان به آن‌ها فرمان مي‌دهد، و مي‌فرمايد: ﴿وَمَن يَكۡفُرۡ بِٱللَّهِ وَمَلَٰٓئِكَتِهِۦ وَكُتُبِهِۦ وَرُسُلِهِۦ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ فَقَدۡ ضَلَّ ضَلَٰلَۢا بَعِيدًا ١٣٦﴾ [النساء: 136]. «هر كس كه خداوند و ملايك و كتاب‌ها و پيامبران او، و روز آخرت را انكار كند، در گمراهي بسيار عميقي گرفتار گرديده است».

و مي‌فرمايد: ﴿لَّن يَسۡتَنكِفَ ٱلۡمَسِيحُ أَن يَكُونَ عَبۡدٗا لِّلَّهِ وَلَا ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ ٱلۡمُقَرَّبُونَ﴾ [النساء: 172]. «مسيح هر گز ابايي از ايو ندارد كه بنده‌اي براي خدا باشد، و فرشتگان مرّب نيز (از بندگي او سر بز نمي‌زنند) ». و مي‌فرمايد: ﴿وَمَا جَعَلۡنَآ أَصۡحَٰبَ ٱلنَّارِ إِلَّا مَلَٰٓئِكَة﴾ [المدثر: 31]. «مأموران (و اداره كننده گان)  دوزخ را تنها از ميان ملايك برگزيده‌ايم». همچنين مي‌فرمايد: ﴿وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ يَدۡخُلُونَ عَلَيۡهِم مِّن كُلِّ بَابٖ ٢٣ سَلَٰمٌ عَلَيۡكُم بِمَا صَبَرۡتُمۡ﴾ [الرعد: 23]. «و فرشتگان از هر سوبه استقبال آنان مي‌آيند و بر آن‌ها سلام مي‌گويند، پس بخاطر شكيبايي كه پيشه كرديد اكنون در امنيت قرار داريد». و مي‌فرمايد: ﴿وَإِذۡ قَالَ رَبُّكَ لِلۡمَلَٰٓئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٞ فِي ٱلۡأَرۡضِ خَلِيفَةٗۖ قَالُوٓاْ أَتَجۡعَلُ فِيهَا مَن يُفۡسِدُ فِيهَا وَيَسۡفِكُ ٱلدِّمَآءَ وَنَحۡنُ نُسَبِّحُ بِحَمۡدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَۖ قَالَ إِنِّيٓ أَعۡلَمُ مَا لَا تَعۡلَمُونَ ٣٠﴾ [البقرة: 30]. «زماني را كه پروردگارت به فرشتگان گفت: من در زمين جانشيني را قرار مي‌دهم، گفتند: آيا در زمين كسي را به و جود مي‌آوري كه فساد مي‌كند و تباهي راه مي‌اندازد و خون‌ها را خواهد ريخت و حال آنكه ما به ستايش و بزرگداشت تو مدام مشغول هستيم؟! گفت: من چيز‌هايي را مي‌دانم كه شما نمي‌دانيد»

2-    پيامبر گرامي اسلام در مورد ملايك سخن گفته و در يكي از دعاهايش مي‌فرمايد: «اي پروردگار جبرييل و ميكاييل و اسرافيل! اي پديدآورينده آسمان‌ها و زمين، اي آگاه به آشكار و نهاني‌ها! تو خود در مورد اختلاف ميان بندگانت قضاوت خواهي نمود، از تو مي‌خواهم كه در گير و دار اختلاف‌ها راه حق و راستي را به من بنماياني! زيرا تنها تويي كه به راه راست راهنمايي مي‌نمايي». همچنين مي‌فرمايد: «خداوند ملايك را از نور، و جن را از شعله آتش، و آدم را آنگونه كه خود بيان فرموده، آفريده است».

3-    در روز غزوه بدر بسياري از ياران رسول خدا - صلي الله عليه و سلم - ملايك را مشاهده نمودند، و بارها باهم حضرت جبرييل را ديدند، زيرا گاهي او در صورت «دميه كلبي» ظاهر مي‌گرديد، مشهورترين روايت در اين مورد حديثي است كه حضرت عمر - رضي الله عنه - آن را روايت و امام مسلم آن را نقل مي‌نمايد، كه در آن رسول خدا فرموده است: «... مي‌دانيد اين كي بود آمد و اين سؤال‌ها را مطرح نمود؟ گفتند: خداوند و پيامبرش بهتر مي‌دانند. فرمود: اين جبرييل بود، آمد تاشما را با امور دينتان آشنا نمايد».

4-    ايمان و اعتقاد ميلون‌ها نفر از پيروان پيامبران در عصرها و مكان‌هاي مختلف، و باور بدون ترديدشان در مورد آنچه پيامبران در مورد ملايك بيان فرموده‌اند، گواه ديگري بر وجود ملايك مي‌باشد.

 دلايل عقلي: 

1-    عقل انسان نمي‌تواند وجود ملائك را محال و آن را انكار نمايد، زيرا عقل انسان تنها اجتماع اضداد را محال مي‌شمارد و آن را نفي مي‌كند، بدين معني كه نمي‌پذيرد چيزي همزمان هم مو جود باشد و هم مو جود نباشد، يا باهم بودن دو پديده مخالف هم مانند نور و تاريكي را نفي مي‌نمايد، در حالي كه وجود ملايك به معني وجود دو چيز مخالف و متضاد باهم نمي‌باشد. از نظر عقلا و انديشمندان اثر يك چيز نشانه وجود آن است، و ملايك داراي اثرات و عملكرد‌هايي فراواني از جمله موارد ذيل مي‌باشند:

2-    أ: آوردن وحي براي پيامبران، كه غالباً اين كار توسط حضرت جبرييل انجام مي‌گرفته است. اين موضوع موضوعي بسيار واضح و غير قابل انكار است، و شاهد صادقي بر وجود ملايك مي‌باشد. ب: گرفتن ارواح ميلياردها انسان توسط ملايك كه مسئوليت اين كار به آنان محول گرديده است. خداوند متعال مي‌فرمايد:

﴿۞قُلۡ يَتَوَفَّىٰكُم مَّلَكُ ٱلۡمَوۡتِ ٱلَّذِي وُكِّلَ بِكُمۡ﴾ [السجدة: 11]. «به آنان بگو: كه ملايك مرگي كه بر شما گمارده شده شمارا مي‌ميراند». پاسداري و محافظت مادام العمر از انسان در مقابله با آزارها و شرارت‌هاي شياطين و جنيان. زيرا آنان انسان را مي‌بينند و انسان از ديدن آنان ناتوان است، و مي‌توانند به او آسيب برسانند در حالي كه او توان مقابله با آنان را ندارد، خداوند متعال در اين مورد مي‌فرمايد: ﴿لَهُۥ مُعَقِّبَٰتٞ مِّنۢ بَيۡنِ يَدَيۡهِ وَمِنۡ خَلۡفِهِۦ يَحۡفَظُونَهُۥ مِنۡ أَمۡرِ ٱللَّهِ﴾ [الرعد: 11]. «انسان فرشتگاني را دارد كه (مدام عوض مي‌شوند)  پياپي از روبه رو و پشت سر بر اساس امر خداوند از او مراقبت مي‌نمايند) ». چنانچه بخاطر ناتواني نيروي بينايي يا فراهم نشدن اسباب لازم براي رؤيت، چيزي ديده نشود، به معني نبودن و عدم آن نيست. زيرا بسياري از اشياء مادي در نظام هستي وجود دارند، كه در زمان‌هاي گذشته با چشم عادي و غير مسلح ديده نشده‌اند، اما اكنون با استفاده از ميكروسكب‌هاي قوي رؤيت آن‌ها امري عادي است.

 فصل ششم: ايمان به كتاب‌هاى آسمانى

انسان مسلمان به همه كتاب‌هايي كه خداوند فروفرستاده و مصاحفي كه به برخي از انبياء داده است، ايمان دارد. كه كلام وحي شده خداوند به پيامبران براي ابلاغ و بيان دين و شريعت او مي‌باشند. و مهمتراين آن‌ها عبارتند از: قرآن و تورات و زبور و انجيل كه براي حضرت محمد، حضرت موسي و حضرت داؤد و حضرت عيسي فرستاده شداند. از ميان آن‌ها قرآن برتر و گرامي‌تر بوده و همه آن‌ها را شامل گرديده، و بسياري از احكام و شرايع ديگر كتاب‌ها را نسخ نموده است. ايمان به كتاب‌هاي آسماني براساس دلايل نقلي و عقلي زير قرار گرفته است.

 دلايل نقلي:

1-    خداوند به ايمان په گن كتاب‌ها فرمان داده و مي‌فرمايد: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ ءَامِنُواْ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ وَٱلۡكِتَٰبِ ٱلَّذِي نَزَّلَ عَلَىٰ رَسُولِهِۦ وَٱلۡكِتَٰبِ ٱلَّذِيٓ أَنزَلَ مِن قَبۡلُ﴾ [النساء: 136]. «اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، به خدا و پيغمبر او و كتابى كه بر پيغمبرش نازل نموده و كتاب‌هايي كه پيش از آن فرستاده ايمان بياوريد».

2-    خداوند در مورد كتاب‌هايي كه نازل نموده مي‌فرمايد: ﴿ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلۡحَيُّ ٱلۡقَيُّومُ ٢ نَزَّلَ عَلَيۡكَ ٱلۡكِتَٰبَ بِٱلۡحَقِّ مُصَدِّقٗا لِّمَا بَيۡنَ يَدَيۡهِ وَأَنزَلَ ٱلتَّوۡرَىٰةَ وَٱلۡإِنجِيلَ ٣ مِن قَبۡلُ هُدٗى لِّلنَّاسِ وَأَنزَلَ ٱلۡفُرۡقَانَ﴾ [آل عمران: 2 - 3]. «جز الله فرمانروا و فريادرسي مشروعيت ندارد، و او زنده و اداره كننده است، (همان كسي كه)  كتاب (قرآن)  را بر تو نازل كرده است كه همه حق را در بردارد، و تصديق كننده كتاب‌هايي است كه قبل ازآن (بر ديگر پيامبران)  نازل شده است. و خداوند پيش از آن تورات را (براي موسي)  و انجيل را (براي عيسي)  نازل كرده است».

3-    در احاديث فراواني رسول خدا - صلي الله عليه و سلم - راجع به كتاب‌هاي آسماني صحبت فرموده است، ايشان مي‌فرمايند: «اهل كتاب را مطلقا تصديق و تكذيب ننماييد و به آنان بگوييد كه آنچه بر ما نازل گرديده (قرآن)  و آنچه بر شما نازل گرديده (تورات و انجيل)  ايمان داريم، و معبود ما و شما يكي است و فرمانبردار او هستيم».  و مي‌فرمايد: «دو چيز را در ميان شما بر جاي نهاده‌ام كه اگر به آن‌ها توسل نماييد گمراه نخواهيد گرديد، كتاب خداوند و سنت پيامبر او».

4-    در طول تاريخ ميليون‌ها نفر از علما و حكما و اهل ايمان اعتقاد قطعي و يقيني داشته‌اند كه: خداوند كتاب‌هايي را براي بهترين بندگان خود فرستاده و در آن‌ها از صفات خود و عالم غيب و شريعت و وعده و وعيد خود سخن گفته است.

 دلايل عقلي:

1-    ناتواني و نيازمندى انسان به خداوند در راستاي اصلاح جسم و جان خود، مقتضي آن است كه خداوند كتاب‌هايي را كه شامل قوانين و راه‌هاي براي رسيدن انسان به كمال بشري و آنچه كه زندگي دنيا و آخرت از او مي‌طلبد، نازل فرمايد.

2-    از آن جهت كه پيامبران ميان خداوند و بندگانش واسطه مي‌باشند، و پيامبران هم مانند ديگر انسان‌ها پس از سپري شدن عمر خويش به جهانديگر مي‌روند، چنانچه رسالت و پيام گنها په وسيله كتاب‌هايي باقي نمي‌ماند، پس از وفاتشان رسالت آن‌ها هم پايان مي‌يافت و براي ادامه هدايت انسان‌ها رسالت آنان و پيامي باقي نمي‌ماند، و هدف اصلي از وحي و پيامبري ضايع مي‌گرديد. به همين خاطر ضرورت داشت كه خداوند كتاب‌هايي بري از شك و ترديدي را نازل فرمايد.

3-    چنانچه پيامبري كه مردم را به عبادت و پيروي از خداوند دعوت مي‌نمود، كتابي از جانب پروردگارش را همراه نمي‌داشت، و قوانين زندگي و راه هدايت را از طريق آن ارائه نمي‌نمود، تكذيب و انكار رسالت او بسيار آسان بود. به اين دليل نيز فرود آمدن كتاب‌هاي آسماني براي اتمام حجت بر مردم لازم و ضروري بوده است.

 فصل هفتم: ايمان به قرآن

انسان مسلمان ايمان دارد كه قرآن كتاب خداوند مي‌باشد و آن را به گرامي‌ترين پيامبران خود حضرت محمد نازل نموده است، همانگونه كه كتاب‌هاي ديگري را براي پيامبران نازل گردانيده بود. و خداوند به وسيله قرآن احكام و قوانين كتاب‌هايي را كه پيشتر نازل گرديده است، منسوخ نموده، همچنانكه به وسيله رسالت حضرت محمد همه رسالت‌هاي پيش از آن را خاتمه داده است.  قرآن كتابگ است كه مهمترين و باارزش‌ترين قوانين خداوند را در بردارد، و خداوند خود كساني را كه به آن تمسك نمايند و پيروي كنند به سعادت دنيا و آخرت وعده فرموده، و كساني را هم كه به رهنمايي‌ها و قوانين آن پشت مي‌كنند، به بدبختي و عذاب در دنيا و آخرت مبتلا مي‌گرداند. قرآن تنها كتابي است كه خداوند سالم ماندنش را از زياد و كم و تغيير و تبديل و ماندگاري آن را تا آخرين لحظه‌هاي زندگي بر روي زمين ضمانت نموده است. اين مطالب بر مبناي دلايل نقلي و عقلي زير قرار دارند:

  دلايل نقلي:

1-    خداوند در مورد قرآن مي‌فرماند: ﴿تَبَارَكَ ٱلَّذِي نَزَّلَ ٱلۡفُرۡقَانَ عَلَىٰ عَبۡدِهِۦ لِيَكُونَ لِلۡعَٰلَمِينَ نَذِيرًا ١﴾ [الفرقان: 1]. «والامقام و جاويد است كسي كه قرآن (جداسازنده حق از باطل)  را بر بنده خود (محمد)  نازل نموده است تابه جهانيان به وسيله آن هشدار دهد». و مي‌فرمايد: ﴿يَٰٓأَهۡلَ ٱلۡكِتَٰبِ قَدۡ جَآءَكُمۡ رَسُولُنَا يُبَيِّنُ لَكُمۡ كَثِيرٗا مِّمَّا كُنتُمۡ تُخۡفُونَ مِنَ ٱلۡكِتَٰبِ وَيَعۡفُواْ عَن كَثِيرٖۚ قَدۡ جَآءَكُم مِّنَ ٱللَّهِ نُورٞ وَكِتَٰبٞ مُّبِينٞ ١٥ يَهۡدِي بِهِ ٱللَّهُ مَنِ ٱتَّبَعَ رِضۡوَٰنَهُۥ سُبُلَ ٱلسَّلَٰمِ وَيُخۡرِجُهُم مِّنَ ٱلظُّلُمَٰتِ إِلَى ٱلنُّورِ بِإِذۡنِهِۦ وَيَهۡدِيهِمۡ إِلَىٰ صِرَٰطٖ مُّسۡتَقِيمٖ ١٦﴾ [المائدة: 15 - 16]. «اي اهل كتاب: پيغمبر ما (محمد)  به ميان شما آمده است. بسياري از چيزهايي را كه از كتاب خود پنهان مي‌داشتيد برايتان روشن مي‌سازد. از سوي خدا نوري و كتاب روشنگري به نزد شما آمده است. خداوند با آن كساني را كه به راه‌هاي امن و امان هدايت مي‌نمايد كه جوياي خونشنودي او باشند و با مشيت و فرمان خود آنان را از تاريكي‌ها (كفر و جهل)  بيرون مي‌آورد و به سوي نور (ايمان و علم)  رهنمايي مي‌كند و ايشان را به راه راست هدايت مي‌نمايد».

2-    پيامبر گرامي در مورد قرآن نازل شده بر خود مي‌فرمايد: «بدانيد كه كتاب فرآن به من داده شده و همانند آن را نيز به همراه دارد». و مي‌فرمايد: «بهترين شما كساني هستند كه قرآن را بياموزند و آن را به ديگران آموزش دهند». و فرموده است: «اگر موسي و عيسي زنده مي‌بودند، تنها راه را در پيروي از من مي‌ديدند».

3-    ميليارد‌ها مسلمان به اين حقيقت كه قرآن كتاب خداوند و وحي است كه براي رسول خدا حضرت محمد آمده ايمان و يقين دارند، و آن را تلاوت و حفظ مي‌نمايند و به احكام و وانين آن عمل مي‌كنند.

 دلايل عقلي:

1-    قرآن: بسياري از علوم طبيعي و احتماعي راكه در زير به آن‌ها اشاره مي‌شود، شامل مي‌گردد، و اين در حالي است كه پيامبر اسلام امّي و درس ناخوانده بوده و به هيچوجه در هيچ مدرسه‌اي آموزش نديده است.

1- علوم طبيعي 2- علوم تاريخي 3- دانش حقوق و قانونگذاري. 4- علوم جنگي و سياسي. اشاراتي كه قرآن راجع به آن علوم دارد. دليلي محكم برآن است كه كلام خداوند و وحي اوست. زيرا عقل انسان محال مي‌داند كه انساني امي و درس نخوانده، آنگونه راجع به آن علوم زبان به سخن بگشاند.

2-    خداوند همه انسان‌ها و جنيان را در مورد آوردن همانند قرآن به هماوردي مي‌طلبد و مي‌فرمايد: ﴿قُل لَّئِنِ ٱجۡتَمَعَتِ ٱلۡإِنسُ وَٱلۡجِنُّ عَلَىٰٓ أَن يَأۡتُواْ بِمِثۡلِ هَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانِ لَا يَأۡتُونَ بِمِثۡلِهِۦ وَلَوۡ كَانَ بَعۡضُهُمۡ لِبَعۡضٖ ظَهِيرٗا ٨٨﴾ [الإسراء: 88]. «بگو اگر همه مردمان و پريان گرد آيند و متفق شوند، بر اينكه همچون اين قرآن را بياورند نمي‌توان مانند آن را بياورند و ارائه دهد، هر چند برخي از ايشان پشتيبان و مددكار برخي ديگر شوند».  همچنين همه فصيحان و سخنوران عرب را فراخوانده است كه اگر مي‌توانند ده يا حتي يك سوره همانند قرآن را سرهم كنند، و در عمل نتوانستند و كاري از پيش نبردند. و اين نيز دليلي بسيار محكم بر آن است كه قرآن كلام خداوند است و به هيچ يك از انسان‌ها تعلق ندارد.

3-    خبر دادن قرآن از اخبار غيبي كه پاره‌اي از آن‌ها به همانگونه كه قرآن خبر داده بود، به وقوع پيوست. 

4-    وقتي كه مسلم است خداوند كتاب‌هاي ديگري را مانند تورات براي حضرت موسي و انجيل را براي حضرت عيسي نازل نموده، نبايد نزول قرآن را از طرف خداوند براي حضرت محمد صلي الله عليه وسلم انكار نمود. آيا عقل بشري حق دارد و مي‌تواند نزول قرآن محال بشمارد؟ بلكه بالعكس عقل انسان نزول و بودن آن را ضرورتي حتمي بشمار مي‌آورد.

5-    همه پيشگويي‌هاي قرآن دقيقا به همانگونه كه بيان گرديده تحقق پيدا كرده‌اند، و همچنين خبرها و حقايق تاريخي را كه بيان نموده است مطابق آن چيزي است كه روي داده‌اند و همچنين احكام و قوانين او در عمل تجربه شده و توانسته‌اند كه امنيت و عزت و كرامت و علم و عرفان را به ارمغان بياورند‌. حكومت خلفاي راشدين رضوان الله عليهم شاهد صادقي بر اين مدعاست. همه آن مطالبي كه گفته شدند، دليل و شاهدي قوي بر كلام خداوند و وحي بودن قرآن و آمدن آن براي رسول خدا مي‌باشند.

 فصل هشتم: ايمان به پيامبران

 انسان مسلمان به اين موضوع ايمان و يقين دارد و كه خداوند از ميان بندگان خود پيامبراني را بر گزنده و قوانين و راه و رسم خود را براي ابلاغ شدن به مردم و اتمام حجت بر آنان، به آن پيامبران وحي نموده است. به همراه آنان نشانه‌هاي آشكاري را فروفرستاده و به وسيله معجزه از ايشان پشتيباني نموده است كه اولين آنا ن حضرت نوح و آخرينشان حضرت محمد - صلي الله عليه وسلم- مي‌باشد. آن پيامبران هر چند انسان بوده و بسياري از امور بشري آن‌ها را نيز شامل مي‌گرديده و براي مثال: غذا و نوشيدني مي‌خوردند، بيمار گرديده و بهبودي مي‌يافتند، گاهي چيزهايي را فراموش و گاهي اموري را بخاطر مي‌آوردند و قانون زندگي و مرگ آنان رانيز در بر مي‌گرفت، اما در عين حال كامل‌ترين و گرامي‌ترين بندگان خداوند بودند، و ايمان هيچكس بجز به وسيله ايمان به آنان كامل نمي‌گردد، و براي اثبات اين امور به دلايل نقلي و عقلي زير توجه فرماييد.

 دلايل نقلي: 

1-    خداوند خود در مورد بثت و رسالت پيامبران مي‌فرمايد: ﴿وَلَقَدۡ بَعَثۡنَا فِي كُلِّ أُمَّةٖ رَّسُولًا أَنِ ٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ وَٱجۡتَنِبُواْ ٱلطَّٰغُوتَ﴾ [النحل: 36]. «ما به ميان هر ملتي پيامبري را فرستاده‌ايم (و محتواي دعوت پيامبران اين بوده است)  كه خداوند راپرستش و فرمانبرداري كنيد و از طاغوت (شيطان و پستان و ستمگران و...)  دوري نماييد». و مي‌فرمايد: ﴿۞إِنَّآ أَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡكَ كَمَآ أَوۡحَيۡنَآ إِلَىٰ نُوحٖ وَٱلنَّبِيِّ‍ۧنَ مِنۢ بَعۡدِهِۦۚ وَأَوۡحَيۡنَآ إِلَىٰٓ إِبۡرَٰهِيمَ وَإِسۡمَٰعِيلَ وَإِسۡحَٰقَ وَيَعۡقُوبَ وَٱلۡأَسۡبَاطِ وَعِيسَىٰ وَأَيُّوبَ وَيُونُسَ وَهَٰرُونَ وَسُلَيۡمَٰنَۚ وَءَاتَيۡنَا دَاوُۥدَ زَبُورٗا ١٦٣ وَرُسُلٗا قَدۡ قَصَصۡنَٰهُمۡ عَلَيۡكَ مِن قَبۡلُ وَرُسُلٗا لَّمۡ نَقۡصُصۡهُمۡ عَلَيۡكَۚ وَكَلَّمَ ٱللَّهُ مُوسَىٰ تَكۡلِيمٗا ١٦٤ رُّسُلٗا مُّبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى ٱللَّهِ حُجَّةُۢ بَعۡدَ ٱلرُّسُلِۚ وَكَانَ ٱللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمٗا ١٦٥﴾ [النساء: 163]. «(اي پيامبر)  ما به تو (قرآن و شريعت را)  وحي نموديم و همانگونه كه پيش از تو به نوح و پيامبران بعد از او وحي كرديم و (همانگونه كه)  به ابراهيم و اسحاق و يعقوب و نوادگان (او)  و عيسي و ايوب و يونس و هارون و سليمان وحي نموديم و زبور را به داؤد داديم. ما پيامبراني را فرستاده‌ايم تا (مؤمنان را)  مژده رسان و (كافران را به عقاب)  بيم دهنده باشند. و بعد از آمدن پيغمبران حجت و دليلي بر خداوند براي مردمان باقي نماند و خدا چيره و كارهايش به جا و به موقع است».

2-    حضرت محمد- صلي الله عليه و سلم- راجع به خود و ديگر پيامبران مي‌فرمايد: «پيامبران 120 هزار نفرند كه 311 نفر از آن‌ها داراي رسالت بوده‌اند». و مي‌فرمايد: «پيامبري را بر ديگر پيامبران برتري ندهيد».

و در مورد ماجراي «اسراء» كه از رسول خدا نقل مي‌نمايند: همه پيامبران را در بيت المقدس ملاقات فرموده و در اقامه نماز امام آن‌ها گرديده و همچنين در آسمان‌ها يحيي، عيسي و يوسف و ادريس و موسي و ابراهيم را ديده و از مشاهدات خود سخن گفته است.

3-    ايمان و يقين ميليون‌ها نفر از مسلمانان و اهل كتاب اعم از يهود و مسيحيان به پيامبرا ن خداوند و كمال و برتري و برگزيدگي آنان گواهي محكم بر وجود و رسالت پيامبران است.

 دلايل عقلي:

1-    لازمه پروردگاري و رحمت خداوند آن است كه براي آنكه مردم او را بشناسند، و راه رشد و كمال مورد نظرش را در پيش گيرند، و به سعادت و سر بلندي دنيا و آخرت برسند، پيامبراني را همراه با پيام‌هايي به ميان مردم بفرستد.

2-    اينكه خداوند آفريده‌ها را براي عبادت و در پيش گرفتن راه و رسم مورد نظر خود آفريده است و مي‌فرمايد: ﴿وَمَا خَلَقۡتُ ٱلۡجِنَّ وَٱلۡإِنسَ إِلَّا لِيَعۡبُدُونِ ٥٦﴾ [الذاريات: 56]. «جن و انسان را جز براي عبادت و فرمانبرداريم نيافريده‌ام». به همين خاطر فرستادن پيامبراني براي آنكه به مردم بياموزند كه چگونه خداوند را عبادت و فرمانبرداري نمايند، كاري لازم و ضروري است.

3-    اينكه پاداش و عذاب دست آورد طبيعي اطاعت و معصيت هستند، و اطاعت و معصيت به پاكي و ناپاكي نفس انسان ارتباط دارد، موضوعي است كه آمدن پيامبران را لازم و سرنوشت سازمي نمايد. براي آنكه در روز قيامت مردم ادعا نكنند كه:خداوندا ما نمي‌دانستيم چگونه تو را عبادت و فرمانبرداري نماييم، و نمي‌دانستيم گناه و معصيت چه هستند تا از آن‌ها دوري كنيم. و در مورد سختي اين روز فكر نمي‌كرديم، خداوندا ما را دچار عذاب مگردان! و در اين صورت آنان براي خود حجت و دلايلي را در اختيار مي‌داشتند. همين موضوع زمينه‌ساز بعثت پيامبران و راهنمايي‌هاي خداوند مي‌باشد. خداوند متعال مي‌فرمايد: ﴿رُّسُلٗا مُّبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى ٱللَّهِ حُجَّةُۢ بَعۡدَ ٱلرُّسُلِۚ وَكَانَ ٱللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمٗا ١٦٥﴾ [النساء: 165]. «پيامبراني كه براي (اهل ايمان)  بشارت دهنده و (براي اهل كفر)  بيم دهنده‌اند، تا پس از آمدن پيامبران براي مردم نزد خداوند حجت و بهانه‌اي باقي نماند، و خداوند چيره است و كارهايش بجا و به موقع مي‌باشد».

فصل نهم: ايمان به رسالت حضرت محمدﷺ‬

انسان مسلمان ايمان و يقين دارد كه حضرت محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب كه از نسل اسماعيل بن ابراهيمإ است، بنده خداوند وفرستاده‌ او به ميان همه مردم اعم از سياه و سپيد و سرخ و زرد است. و به وسيله رسالت خود به نبوت ورسالت پيامبران پيشين پايان بخشيده و پس از او پيامبري نخواهد آمد. همچنين ايمان دارد كه خداوند به وسيله معجزاتي او را پشتيباني نموده و بر ساير پيامبران برتري بخشيده است و امت او را هم بر ديگر امت‌ها برتري داده است. محبت و اطاعت و پيروي از او را واجب گردانيده و به او ويژه‌گي‌هايي را عطا فرموده كه ديگران از آن بي‌بهره‌اند، براي اين باورها دلايل نقلي و عقلي زير وجود دارند:

 دلايل نقلي:

1-    در مورد آمدن وحي خداوند و ملايك او شهادت مي‌دهند خداوند متعال مي‌فرمايد: ﴿لَّٰكِنِ ٱللَّهُ يَشۡهَدُ بِمَآ أَنزَلَ إِلَيۡكَۖ أَنزَلَهُۥ بِعِلۡمِهِۦۖ وَٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ يَشۡهَدُونَۚ وَكَفَىٰ بِٱللَّهِ شَهِيدًا ١٦٦﴾ [النساء: 166]. «هر چند كافران رسالت تو را انكار مي‌نمايند)  لكن خداوند بر آنچه (قرآن)  بر تو نازل نموده گواهي مي‌دهد، اين خداوند است كه آنرا بر مقتضاي دانش خويش نازل كرده و فرشتگان نيز گواهي مي‌دهند، اما كافي است كه خداوند گواه باشد».

2-    خداوند در مورد عموميت، و خاتميت رسالت حضرت محمد صلي الله عليه وسلم و وجوب اطاعت و محبت او مي‌فرمايد:

﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ قَدۡ جَآءَكُمُ ٱلرَّسُولُ بِٱلۡحَقِّ مِن رَّبِّكُمۡ فَ‍َٔامِنُواْ﴾ [النساء:170]. «اي مردم براستي حق و درستي فرستاده‌اي از طرف پروردگارتان به ميان شما آمده است، پس به او ايمان بياوريد».

و مي‌فرمايد: ﴿هُوَ ٱلَّذِي بَعَثَ فِي ٱلۡأُمِّيِّ‍ۧنَ رَسُولٗا مِّنۡهُمۡ يَتۡلُواْ عَلَيۡهِمۡ ءَايَٰتِهِۦ وَيُزَكِّيهِمۡ وَيُعَلِّمُهُمُ ٱلۡكِتَٰبَ وَٱلۡحِكۡمَةَ وَإِن كَانُواْ مِن قَبۡلُ لَفِي ضَلَٰلٖ مُّبِينٖ ٢﴾ [الجمعة: 2]. «خداوند كسي است كه از ميان بيسوادان پيامبري را برانگيخت و او را به ميانشان فرستاد،تا آيات خداوند را برايشان بخواند و آنان را پاك گرداند، و او بديشان كتاب (قرآن)  و حكمت (سنت)  را مي‌آموزد. آنان پيش از آن در گمراهي آشكار قرار داشتند».

3-    رسول خدا صلي الله عليه و سلم در مورد ختم نبوت به رسالت ايشان و وجوب فرمانبرداري و عموميت آن مي‌فرمايد: «من بنده خداوند و آخرين پيامبر او هستم...».. و مي‌فرمايد: «مثال من و پيامبران قبل از من اينگونه است كه، كسي منزلي را به بهترين صورت بسازد، و تنها يك جاي آن را تكميل ننموده باشد، وقتي كه مردم آن منزل را مي‌بينند و از زيبايي آن در شگفت مي‌شوند، مي‌گويند: كاش اين كمبود را نمي‌داشت! رسالت من آن كمبودي را در ساختمان رسالت پيامبران تكميل مي‌گرداند». و مي‌فرمايد: «سوگند به كسي كه جان من در اختيار اوست، هيچكس از شما ايمان ندارد مگر آنكه مرا از فرزند و پدر و مادر و همه مردم بيشتر دوست نداشته باشد». و همچنين مي‌فرمايد: «برتري من بر ديگر پيامبران بخاطر شش موضوع است، قرآن كه همه سخن‌ها را در بردارد به من داده شده، بر ترس چيره شده‌ام، غنيمت‌ها بر ما حلال است، همه زمين براي ما پاك و عبادتگاه مي‌باشد،من براي هدايت همه مردم آمده‌ام، و پيامبري به وسيله من پايان يافته است»

4-    تورات و انجيل بعثت، رسالت و نبوت او را گواهي نموده و موسي و عيسي آمدن او را بشارت داده‌اند. خداوند متعال كلام حضرت عيسي را در اين مورد بيان مي‌فرمايد كه: ﴿وَإِذۡ قَالَ عِيسَى ٱبۡنُ مَرۡيَمَ يَٰبَنِيٓ إِسۡرَٰٓءِيلَ إِنِّي رَسُولُ ٱللَّهِ إِلَيۡكُم مُّصَدِّقٗا لِّمَا بَيۡنَ يَدَيَّ مِنَ ٱلتَّوۡرَىٰةِ وَمُبَشِّرَۢا بِرَسُولٖ يَأۡتِي مِنۢ بَعۡدِي ٱسۡمُهُۥٓ أَحۡمَدُ﴾ [الصف: 6]. «و خاطرنشان ساز زماني را كه عيسي پسر مريم گفت: اي بني اسراييل! من فرستاده خدا به ميان شما هستم، و توراتي را كه پيش از من آمده است،تصديق مي‌نمايم، و به پيغمبري كه بعد از من مي‌آيد و نام او محمد است مژده مي‌دهم». و همچنين مي‌فرمايد: ﴿ٱلَّذِينَ يَتَّبِعُونَ ٱلرَّسُولَ ٱلنَّبِيَّ ٱلۡأُمِّيَّ ٱلَّذِي يَجِدُونَهُۥ مَكۡتُوبًا عِندَهُمۡ فِي ٱلتَّوۡرَىٰةِ وَٱلۡإِنجِيلِ يَأۡمُرُهُم بِٱلۡمَعۡرُوفِ وَيَنۡهَىٰهُمۡ عَنِ ٱلۡمُنكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ ٱلطَّيِّبَٰتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيۡهِمُ ٱلۡخَبَٰٓئِثَ﴾ [الأعراف: 157]. «كساني كه از فرستاده و پيامبر امي خداوند پيروي مي‌كنند، پيامبري كه (نام او)  را در تورات و انجيل مي‌يابند، او آنان را به كار نيك دستور مي‌دهد و از كار زشت باز مي‌دارد. پاكيزه‌ها را برايشان حلال و ناپاكي‌ها را بر آنان حرام مي‌سازد».

و در تورات آمده است: «پيامبري را از برادران خودشان به ميان آن‌ها خواهم فرستاد، و كلامم را بر زبان او جاري خواهم نمود، و در مورد هر چيزي كه به اوفرمان داده ام با آنان سخن خواهد گفت: و هر كس از كلامي كه به نام من مي‌گويد پيروي ننمايد، من خود از او انتقام خواهم گرفت».

اين مژده كه در مورد نبوت حضرت محمد و رسالت او وجوب پيروي از هدايتش، در تورات به يقين آمده است، حجت ودليلي است كه مردم يهود هيچ پاسخي در برابر آن ندارند، و تأويل و انكار آن سودي را در برنخواهد داشت. زيرا اينكه خداوند مي‌فرمايد: «پيامبري را به ميان آنان خواهم فرستاد». شهادتي آشكار و يقيني بر نبوت و رسالت حضرت محمد صلي الله عليه وسلم است، زيرا در اينجا مخاطب خداوند، حضرت موسي است كه خود پيامبر و فرستاده خداوند مي‌باشد، و كسي هم كه همانند اوست در واقع پيامبر خداوند خواهد بود.

 دلايل عقلي

1-    وقتي كه خداوند بيشتر پيامبراني را مبعوث فرموده چه مانعي وجود دارد كه حضرت محمد را نيز براي هدايت بشريت مبعوث فرمايد؟ وقتي كه از نظر عقل و شريعت مانعي وجود ندارد، چه ضرورتي دارد كه رسالت او براي همه بشريت انكار شود.

2-    شرايط و اوضاع و احوالي كه رسول خدا در آن مبعوث گرديد شرايط و اوضاعي بود كه آمدن پيام و رسالتي آسماني را براي هدايت بشريت و معرفت خداوند ضروري مي‌نمود.

3-    گسترش سريع اسلام در همه نقاط جهان و روي آوردن آزادانه مردم و ترجيح آن بر ساير اديان خود دليلي ديگر بر صداقت نبوت حضرت محمد است.

4-    صحبت و درستي اصول و ارزش‌ها و انديشه‌ها و قوانيني كه اسلام آورده است و ظهور نتايج مثبت و سازنده آن‌ها، گواهي گرانقدر بر آن است كه اسلام برنامه خداوند و پيام آور آن حضرت محمد است.

5-    روي دادن معجزات و اموري بر خلاف عادت كه عقل بشري تحقق آن‌ها را از طرف غير پيامبران محال مي‌شمارد، كه تعدادي از آن‌ها در احاديث شبه متواتر ثابت شده‌اند، و بجز سبك مغزان هيچكس آن‌ها را انكار نمي‌كند. اشاره مي‌نماييم:

1-    دو نيم شدن ماه كه احاديث آن در صحيحين آمده است. موضوع به اين صورت بود كه وليد بن مغيره و عده اي ديگر از سران مشركين از رسول خدا صلي الله عليه وسلم خواستند براي اثبات نبوت و رسالت خود كاري خارق العاده را انجام بدهد. در اينحالت ماه دو نيم گرديد و نيمي از آن بر روي كوه و نيمي ديگر بر پهنه آسمان ديده مي‌شد و رسول خدا فرمود، اين دو نيم شدن ماه را شما شهادت دهيد! برخي گفتند: نيمي از ماه را در ميان دره كوه ابوقبيس مشاهده نموديم. و مردم قريش بعدها به هنگام رفتن به تجارت از مردم ديگر مناطق در مورد آن واقعه سؤال كردند كه آيا دو نيم شدن ماه را ديده‌اند، آنان درست هماني را كه مردم مكه ديده بودند بازگو نموند. و اين آيه از قرآن در اين رابطه نازل گرديده است كه مي‌فرمايد:

﴿ٱقۡتَرَبَتِ ٱلسَّاعَةُ وَٱنشَقَّ ٱلۡقَمَرُ ١ وَإِن يَرَوۡاْ ءَايَةٗ يُعۡرِضُواْ وَيَقُولُواْ سِحۡرٞ مُّسۡتَمِرّٞ ٢ وَكَذَّبُواْ وَٱتَّبَعُوٓاْ أَهۡوَآءَهُمۡۚ﴾ [القمر: 1 - 3]. «قيامت نزديك مي‌شود، و ماه دو نيم گرديد. (مشركان)  هر چند معجزه و نشانه مهمي را هم ببينند از آن روي گردان مي‌شوند، و مي‌گويند جادوي گذرا و ناپايدار است، و آن را دروغ مي‌پندارند، و به دنبال كشش‌هاي نارواي نفساني خويش مي‌رفتند».

2-    در روز جنگ احد چشم قتاده از حدقه بيرون آمد، رسول خدا صلي الله عليه وسلم آن را در جاي خود نهاد، و خوب و سالم گرديد.

3-    در غزوه خيبر چشمان حضرت علي رضي الله عليه عنه دچار درد شديد گرديد و رسول خدا صلي الله عليه و سلم، در چشمان او فوت كرد و چنان خوب شدند كه انگار هيچگونه ناراحتي نداشته‌اند.

4-    پاي ابن الحكم در روز بدر شكست و رسول خدا دست خود را بر روي آن كشيد و درهمان لحظات پاي او شفا يافت وتا آخر عمر هيچگاه او را آزار نداد.

5-    رسول خدا صلي الله عليه و سلم از خداوند خواست كه بنيان حكومت كسري را بركند كه خداوند دعاي او را مستجاب فرمود.

6-    ايشان از خداوند خواستند كه ابن عباس آگاه‌ترين مسلمان از دين باشد، كه عملا ابن عباس يكي از پيشگامان دانش در دين بود.

7-    معجزه اسراء و معراج يكي از مهمترين معجزات رسول خدا مي‌باشد، زيرا ايشان بر اساس خواست خداوند شبانه از مسجد الحرام در مكه به مسجد الاقصي در بيت المقدس و از آنجا به آسمان‌ها رفته و وقتي به منزل بازگشند بستر ايشان هنوز سرد نگرديده بود.

8-    مهمترين و ماندگارترين معجزه رسول خدا صلي الله عليه وسلم قرآن است. قرآني كه تاريخ و سنت‌هاي حاكم گذشتگان و آيندگان در آن وجود دارد، براي بشريت حاكم و قاضي و راهنما و نور است. معجزه بزرگ و جاويداني است كه در گسترهء زمان‌ها همچنان تراوت خود را حفظ خواهد كرد، و همچنان گواهي گرانقدر بر درستي نبوت رسول خدا صلي الله عليه وسلم بوده، و حجت وبرهان براي همه آيندگان خواهد بود.

 فصل دهم: ايمان به دنياي پس مرگ

انسان مسلمان به اين حقيقت ايمان دارد كه زندگي دنيا بالاخره روزي به پايان خواهد رسيد، و پس از آن روز خورشيد زندگي از افق آسمان طلوع نخواهد كرد، و به دنبال آن نوعي ديگذ از زندگي آغاز خواهد گرديد و چرخ‌هاي دنيايي ديگر به دوران خواهد افتاد. سپس خداوند همه آفريده را بر خواهد انگيخت و همه را گرد هم خواهد آورد، تا انسان‌هاي پاك سيرت را به بهشت برده و آدم‌هاي زشت كردار را به دوزخ و عذاب ذلت بار گرفتار گرداند.

و پيش از پايان يافتن زندگي در اين جهان خداوند نشانه‌ها و پديده‌هايي را پديد خواهد آورد، و پس از آن در شيپوري كه همه زندگان را نابود مي‌نمايد، دميده خواهد شد، و بعد از آن در شيپور بيدارباش و بخشيدن جان به همه جانداران دميده مي‌شود. و در پي آن پرونده‌هاي نوع زندگي انسان‌ها به دست راست يا چپ آنان داده خواهد شد و محكمه و ميزان خداوند برپا خواهد گرديد و به دنبال آن مهمترين و حساسترين صحنه دادگاه آخرت به نمايش در خواهد آمد و در ضمن آن بهشتيان در بهشت و دوزخيان در دوزخ جاي خواهند گرفت. و براي اثبات اين باورها به دلايل نقلي و عقلي زير مي‌توان استدلال نمود:

 دلايل نقلي:

1-    خداوند متعال مي‌فرمايد: ﴿كُلُّ مَنۡ عَلَيۡهَا فَانٖ ٢٦ وَيَبۡقَىٰ وَجۡهُ رَبِّكَ ذُو ٱلۡجَلَٰلِ وَٱلۡإِكۡرَامِ ٢٧﴾ [الرحمن: 25 - 26]. (همه آناني كه بر روي (زمين)  قرار دارند، فاني و ناپايدارند، و تنها ذات ذوالجلال و گرامي پروردگار ماندگار خواهد ماند) . و مي‌فرمايد: ﴿وَمَا جَعَلۡنَا لِبَشَرٖ مِّن قَبۡلِكَ ٱلۡخُلۡدَۖ أَفَإِيْن مِّتَّ فَهُمُ ٱلۡخَٰلِدُونَ ٣٤ كُلُّ نَفۡسٖ ذَآئِقَةُ ٱلۡمَوۡتِۗ وَنَبۡلُوكُم بِٱلشَّرِّ وَٱلۡخَيۡرِ فِتۡنَةٗۖ وَإِلَيۡنَا تُرۡجَعُونَ ٣٥﴾ [الأنبياء: 35]. «ما براي هيچ انساني پيش از تو زندگي جاويدان را قرار نداديم مگر قرار است تو بميري و آنان جاويدان بمانند؟ هر كس مزه مرگ را مي‌چشد ما شما را با سود و زيان و بدي‌ها و خوبي‌ها كاملا مي‌آزماييم، و سر انجام به سوي ما برگردانده مي‌شويد». و مي‌فرمايد: ﴿وَنُفِخَ فِي ٱلصُّورِ فَصَعِقَ مَن فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَن فِي ٱلۡأَرۡضِ إِلَّا مَن شَآءَ ٱللَّهُۖ ثُمَّ نُفِخَ فِيهِ أُخۡرَىٰ فَإِذَا هُمۡ قِيَامٞ يَنظُرُونَ ٦٨ وَأَشۡرَقَتِ ٱلۡأَرۡضُ بِنُورِ رَبِّهَا وَوُضِعَ ٱلۡكِتَٰبُ وَجِاْيٓءَ بِٱلنَّبِيِّ‍ۧنَ وَٱلشُّهَدَآءِ وَقُضِيَ بَيۡنَهُم بِٱلۡحَقِّ وَهُمۡ لَا يُظۡلَمُونَ ٦٩ وَوُفِّيَتۡ كُلُّ نَفۡسٖ مَّا عَمِلَتۡ وَهُوَ أَعۡلَمُ بِمَا يَفۡعَلُونَ ٧٠﴾ [الزمر: 68 - 70]. «در صور دميده خواهد شد و تمامي كساني كه در آسمان‌ها و زمين هستند مي‌ميرند، مگر كساني كه خدا بخواهد. سپس بار ديگر در آن دميده مي‌شود، بناگاه همگي (جان مي‌گيرند و)  به پا مي‌خيزند و نگاه مي‌كنند، و زمين (محشر و عرصه قيامت)  بانور خداوندگارش روشن مي‌گردد. و كتاب (و نامه اعمال به دست صاحبان آن)  داده مي‌شود و پيغمبران و شاهدان آورده ميشوند و راست و درست برميان مردم داوري مي‌شود و به هيچوجه به آنان ستم نمي‌شود، و به طور كامل و شايسته پاداش هر كاري كه انسان كرده است، داده مي‌شود، و او بهتر مي‌داند كه آنان چه كارهايي را انجام مي‌داده‌اند». و همچنين مي‌فرمايد: ﴿فَإِذَا نُفِخَ فِي ٱلصُّورِ نَفۡخَةٞ وَٰحِدَةٞ ١٣ وَحُمِلَتِ ٱلۡأَرۡضُ وَٱلۡجِبَالُ فَدُكَّتَا دَكَّةٗ وَٰحِدَةٗ ١٤ فَيَوۡمَئِذٖ وَقَعَتِ ٱلۡوَاقِعَةُ ١٥ وَٱنشَقَّتِ ٱلسَّمَآءُ فَهِيَ يَوۡمَئِذٖ وَاهِيَةٞ ١٦ وَٱلۡمَلَكُ عَلَىٰٓ أَرۡجَآئِهَاۚ وَيَحۡمِلُ عَرۡشَ رَبِّكَ فَوۡقَهُمۡ يَوۡمَئِذٖ ثَمَٰنِيَةٞ ١٧ يَوۡمَئِذٖ تُعۡرَضُونَ لَا تَخۡفَىٰ مِنكُمۡ خَافِيَةٞ ١٨ فَأَمَّا مَنۡ أُوتِيَ كِتَٰبَهُۥ بِيَمِينِهِۦ فَيَقُولُ هَآؤُمُ ٱقۡرَءُواْ كِتَٰبِيَهۡ ١٩ إِنِّي ظَنَنتُ أَنِّي مُلَٰقٍ حِسَابِيَهۡ ٢٠ فَهُوَ فِي عِيشَةٖ رَّاضِيَةٖ ٢١   فِي جَنَّةٍ عَالِيَةٖ ٢٢ قُطُوفُهَا دَانِيَةٞ ٢٣ كُلُواْ وَٱشۡرَبُواْ هَنِيٓ‍َٔۢا بِمَآ أَسۡلَفۡتُمۡ فِي ٱلۡأَيَّامِ ٱلۡخَالِيَةِ ٢٤ وَأَمَّا مَنۡ أُوتِيَ كِتَٰبَهُۥ بِشِمَالِهِۦ فَيَقُولُ يَٰلَيۡتَنِي لَمۡ أُوتَ كِتَٰبِيَهۡ ٢٥ وَلَمۡ أَدۡرِ مَا حِسَابِيَهۡ ٢٦ يَٰلَيۡتَهَا كَانَتِ ٱلۡقَاضِيَةَ ٢٧ مَآ أَغۡنَىٰ عَنِّي مَالِيَهۡۜ ٢٨ هَلَكَ عَنِّي سُلۡطَٰنِيَهۡ ٢٩ خُذُوهُ فَغُلُّوهُ ٣٠ ثُمَّ ٱلۡجَحِيمَ صَلُّوهُ ٣١ ثُمَّ فِي سِلۡسِلَةٖ ذَرۡعُهَا سَبۡعُونَ ذِرَاعٗا فَٱسۡلُكُوهُ ٣٢ إِنَّهُۥ كَانَ لَا يُؤۡمِنُ بِٱللَّهِ ٱلۡعَظِيمِ ٣٣ وَلَا يَحُضُّ عَلَىٰ طَعَامِ ٱلۡمِسۡكِينِ ٣٤﴾ [الحاقة: 13 - 34]. «هنگامي كه يك بار در صور دميده مي‌شود، و زمين و كوه‌ها از جا كنده مي‌شوند، و به يكباره درهم كوبيده و متلاشي مي‌گردند. بدان هنگام است كه آن واقعه (بزرگ قيامت)  رخ مي‌دهد و آسمان از هم مي‌شكافد، و پراكنده مي‌شود، و در آن روز سست و نا استوار مي‌گردد. و فرشتگان در اطراف و كناره‌هاي آسمان (جديد آن روز)  قرار مي‌گيرند، و در آن روز هشت فرشته عرش پروردگارت را بر فراز سر خود بر مي‌دارند (و از طرف خداوند مأموريت اداره امور آن شرايط بر عهده مي‌گيرند)  در آن روز نموده و آشكار مي‌شويد و هيچ چيز از كارهاي نهانتان مخفي و پوشيده نمي‌ماند، و اما هر كس كه نامه اعمال او به دست راستش داده شود، (فرياد شادي سر مي‌دهد)  مي‌گويد: (اي محشريان! بياييد)  نامه اعمال مرا بگيريد و بخوانيد! آخر من مي‌دانستم كه (رستاخيزي در كار است و)  من با حساب و كتاب خود روبرو خواهم شد. سپس او در زندگي رضايت بخشي خواهد بود و در ميان باغ والاي بهشت جايگزين خواهد شد. و ميوه‌هاي آن در دسترس اوست. و در برابر كارهايي كه در روزگاران گذشته (دنيا)  انجام مي‌داده‌ايد، بخوريد و بياشاميد، و گوارايتان باد! و اما كسي كه نامه اعمال او به دست چپش داده شود، مي‌گويد: اي كاش هرگز نامه اعمالم به من داده نمي‌شد! و هر گز نمي‌دانستم كه حساب من چيست؟! اي كاش پايان بخش زندگي من همان مرگم مي‌بود (و زندگي ديگري در كار نمي‌بود)  دارييم سودي به من نبخشيد و به درد من نخورد، قدرتم از دستم رفت (و خداوند به قرشتگان نگهبان دوزخ مي‌گويد:)  او را بگيريد و په غل و زنجير بكشيد. سپس او را به دوزخ بيندازيد و بعد از آن با زنجير هفتاد ذرعي او را در بند كشيد، زيرا او به خداوند بزرگ ايمان نمي‌آورد مردم را به دادن خوراك به بينوا تشويق نمي‌كرد».

2-    و پيامبر گرامي اسلام مي‌فرمايد: «در روز قيامت به هيچكس اجازه نمي‌دهند پا را جلو پا بگذارد تا اينكه در مورد چهار چيز از او پرسش نمايند: از عمر او كه چگونه آن را به پايان برده است، و از دانشش كه تا چه اندازه به آن عمل كرده است، و از دارائي او كه آن را از كجا بدست آورده و چگونه بكار گرفته است.. و از بدن و چشمش كه در چه كارهايي آن را بكار گرفته است».

و رسول خدا صلي الله عليه وسلم خطاب به حضرت عايشه رضي الله عنها كه به هنگام ياد آوري دوزخ گريان گرديد، فرمود: «چرا گريه مي‌كني؟»

حضرت عايشه فرمود: به ياد عذاب دوزخ افتادم و گريه‌ام گرفت، اي سول خدا آيا تو در روز قيامت به ياد اهل و خانواده خواهي بود.؟

رسول خدا فرمود: «در چهار صحنه و جايگاه هيچكس به ياد ديگران نخواهد بود: اول به هنگام سنجش اعمال تا وقتي كه بداند آيا سبك است يا سنگين، و آنگاه كه نامه‌هاي اعمال پراكنده مي‌شوند، تا زماني كه بداند در دست چپ يا راست يا پشت ر او قرار مي‌گيرد، و په هنگام گذر از راهي كه از روي جهنم مي‌گذرد تا از آن گذر نمايد».

3-    ميليون‌ها نفر از جمله پيامبران و علما و دانشمندان و عامه مردم به دنياي ديگر و بهشت و جهنم و همه موضوعاتي كه در مورد آن‌ها آمده است ايمان داشته و دارند، و اين خود دليلي محكم بر وجود جهان پس از مرگ مي‌باشد.

 دلايل عقلي 

1-    زنده گردانيدن مردگان براي قدرت خداوند كار آساني است، زيرا اعاده و دوباره سازي آنان هيچگاه از پديد آوردن اوليه آن‌ها مشكل‌تر نيست.

2-    عقل انسان هيچيك از موضوعات مربوط به مرگ را نفي نمي‌كند و محال نمي‌شمارد، زيرا عقل تنها جمع شدن دو چيز متضاد و نا همخوان را محال مي‌داند. زيرا عقل تنها جمع شدن دوچيز متضاد و نا همخوان را محال مي‌داند. و برانگيختن و بهشت و حهنم جزو امور متضاد و نا سازگار نيستند.

3-    حكمت آشكار خداوند در دخل و تصرف در امور و پديده‌هايش، و انديشيدن در مظاهر و عرصه‌هاي گوناگون زندگي، بر وجود حيات پس از مرگ و دنياي ديگر و وجود پاداش كردارهاي نيكو و مجازات براي اعمال ناروا گواهي مي‌دهند، و عدم وخود آن را محال مي‌شمارند.

4-    وجود اين همه نعمت‌ها و سختي‌ها و آسودگي و مشكلات گواهي ديگر بر وجود زندگي پس از مرگ در جهان ديگر است، كه در آن عدالت و خير و سعادت در حد كمال آن وجود خواهد داشت. همچنين عذاب و خجازات عادلانه در انتظار مجرمان خواهد بود.

در واقع همه نعمت‌ها و عذاب‌ها و خوشبختي‌ها و بدبختي‌هاي موجود در اين دنيا در مقايسه با آنچه در آخرت قرار دارد، همچون نقاشي نمودن كاخ يا باغچه‌اي ديبا بر روي ورقي كاغذ مي‌باشد.

 فصل يازدهم: نعمت و عذاب قبر

انسان مسلمان به عذاب قبر و پرسش‌هاي دو ملايك باور دارد و بر اساس دلايل نقلي و عقلي زيرا آن‌ها را حق و درست مي‌داند:

 دلايل نقلي

1-    خداوند متعال مي‌فرمايد:

﴿وَلَوۡ تَرَىٰٓ إِذۡ يَتَوَفَّى ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ يَضۡرِبُونَ وُجُوهَهُمۡ وَأَدۡبَٰرَهُمۡ وَذُوقُواْ عَذَابَ ٱلۡحَرِيقِ ٥٠ ذَٰلِكَ بِمَا قَدَّمَتۡ أَيۡدِيكُمۡ وَأَنَّ ٱللَّهَ لَيۡسَ بِظَلَّٰمٖ لِّلۡعَبِيدِ ٥١﴾ [الأنفال: 50].

«(اي پيامبر!)  اگر ببيني آنگاه كه فرشتگان جان كافران را مي‌گيرند و بر سر و صورت و پشت و روي آنان(از هر سو)  مي‌زنند و (به ايشان مي‌گويند:)  عذاب دردناك كردارهاي خود را بچيشيد! اين بخاطر كارهايي است كه پيش از اين مي‌كرده ايد و خداوند به بندگان هرگز كمترين ستمي را روانمي دارد».

همچنين مي‌فرمايد: ﴿ٱلنَّارُ يُعۡرَضُونَ عَلَيۡهَا غُدُوّٗا وَعَشِيّٗاۚ وَيَوۡمَ تَقُومُ ٱلسَّاعَةُ أَدۡخِلُوٓاْ ءَالَ فِرۡعَوۡنَ أَشَدَّ ٱلۡعَذَابِ ٤٦﴾ [غافر: 46]. «و آن آتش دوزخ است كه بامدادان و شامگاهان آنان به آن داخل مي‌شوند، (اين عذاب برزخ ايشان است)  و اما روزي كه قيامت بر پا مي‌شود(خداوند به فرشتگان فرمان مي‌دهد)  پيروان فرعون(و فرعونيان)  را به شديدترين عذاب دچار سازيد».

2-    پيامبر اسلام مي‌فرمايد: «هر گاه كسي را در درون قبرش قرار دهند و او را تنها بگذارند و بر گردند، او صداي پاي آنان را مي‌شنود، بعد از آن دو ملايك نزد او مي‌آيند و او را مي‌نشانند و خطاب به او مي‌گويند تو در مورد محمد چي مي‌گفته‌اي (و چه باوري داشته‌اي؟)  انسان مؤمن در جواب مي‌گويد: من گواهي داده و گواهي مي‌دهم كه او بنده خداوند و فرستاده اوست. سپس به او گفته مي‌شود: جايگاهت را در دوزخ خداوند به جايگاهي بلند در بهشت تبديل نموده است و او هردوي آن‌ها را مي‌بيند.

اما انسان منافق (و كافر)  در پاسخ به آن پرسش مي‌گويد: نمي‌دانم هماني را مي‌گويم كه مردم مي‌گويند. به آنان گفته مي‌شود، نه درك و معرفت داشته‌اي و نه از او پيروي كرده‌اي. و سپس با چكش‌هايي از آهن چنان بر او زده مي‌شود كه صداي فرياد او را جن و انس مي‌شنوند». و رسول خدا در يكي از دعاهاي خود مي‌فرمايد: «پروردگارا از عذاب قبر و عذاب آتش و بلاهاي زندگي و مرگ و فتنه دجال به تو پناه مي‌برم»

3-    ميليون‌ها نفر از علما و انديشمندان و مؤمنين امت‌هاي پيامبران پيشين و امت مسلمان به مسايل مربوط به عذاب و نعمت قبر ايمان داشته و باور دارند.

 دلايل عقلي

1-    لازمه ايمان به خداوند و ملايك و دنياي آخرت، ايمان به عذاب و يا نعمت‌هاي قبر و رويدادهاي آن است، زيرا همه آنان جزو ايمان به غيب مي‌باشند و كسي كه به برخي از آن‌ها ايمان داشته باشد، لازم است به بقيه موارد آن نيز ايمان داشته باشد.

2-    عقل و انديشه انسان هيچيك از مسايل مربوط به عذاب قبر يا نعمت‌هاي آن و سؤال دو ملايك را انكار نمي‌كند و آن‌ها را محال نمي‌شمارد، بلكه بالعكس عقل و انديشه سالم آن‌ها را تصديق مي‌كند.

3-    گاهي انسان در حال خواب رؤياهاي خوشايندي را مي‌بيند و از آن‌ها لذت مي‌برد، به گونه‌اي كه پس از بيدار شدن نگران مي‌شود و دلش مي‌خواهد كه آن رؤيا همچنان ادامه پيدا مي‌كرد.

 گاهي هم رؤياها و كابوس‌ها وحشتناكي را در خواب مشاهده مي‌نمايد و از آن‌ها دچار اضطراب و وحشت مي‌گردد، و پس از بيدار شدن بسيار شادمان مي‌شود، و از كسي كه او را از آن خواب وحشتناك بيدار كرده بسيار سپاسگزاري مي‌نمايد. و هيچكس تأثير آن رؤياها را بر روان انسان نمي‌تواند انكار كند، در حالي كه در ظاهر انسان در حال رؤيا چيزي احساس نمي‌شود، پس چگونه مي‌توان عذاب و نعمت‌هاي قبر را انكار نمود؟

 فصل دوازدهم: ايمان به قدر و قضاء

انسان مسلمان به «قدر و قضاء» حكمت و اراده خداوند ايمان دارد. و بر اين باور است كه هيچ چيزي در جهان هستي به وجود نمي‌آيد و هيچ پديده اي - حتي كارهاي اختياري بندگان - جز بر اساس علم و برنامه ريزي و تقدير خداوند روي نمي‌دهد. و او در فضاء و قدر و تصرف وتدبير خود بر اساس «عدالت و حكمت» عمل مي‌نمايد، و حكمتش تابعي است از اراده او. هر چه را او بخواهد به وجود مي‌آيد و هر چه را كه او اراده ننمايد به وجود نخاهد آمد، و هيچ تحول و تواني جز در راستاي خواست او كارساز نخواهد بود. براي اثبات موارد فوق مي‌توان به دلايل نقلي و عقلي زير استدلال نمود:

 دلايل نقلي

1-    خداوند متعال مي‌فرمايد: ﴿إِنَّا كُلَّ شَيۡءٍ خَلَقۡنَٰهُ بِقَدَرٖ ٤٩﴾ [القمر: 49]. «به راستي ما همه چيز را به اندازه آفريدم». و مي‌قرمايد: ﴿مَآ أَصَابَ مِن مُّصِيبَةٖ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَا فِيٓ أَنفُسِكُمۡ إِلَّا فِي كِتَٰبٖ مِّن قَبۡلِ أَن نَّبۡرَأَهَآۚ إِنَّ ذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ يَسِيرٞ ٢٢﴾ [الحديد: 22]. «هيچ رخدادي در زمين به وقوع نمي‌پيوندد، يا براي شما پيش نمي‌آيد، مگر آنكه پيش از آفرينش زمين و خود شما، در كتابي (ثبت و ضبط) شده است. و اين كار براي خدا آسان است». همچنين مي‌فرمايد: ﴿۞وَعِندَهُۥ مَفَاتِحُ ٱلۡغَيۡبِ لَا يَعۡلَمُهَآ إِلَّا هُوَۚ وَيَعۡلَمُ مَا فِي ٱلۡبَرِّ وَٱلۡبَحۡرِۚ وَمَا تَسۡقُطُ مِن وَرَقَةٍ إِلَّا يَعۡلَمُهَا وَلَا حَبَّةٖ فِي ظُلُمَٰتِ ٱلۡأَرۡضِ وَلَا رَطۡبٖ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَٰبٖ مُّبِينٖ ٥٩﴾ [الأنعام: 59]. «گنجينه‌هاي غيب و كليد آن‌ها در دست خداست، و كسي بجز او از آن‌ها آگاه نيست. و خداوند از آنچه در خشكي و درياست، آگاه است و هيچ برگي فرو نمي‌افتد مگر اينكه از آن خبردار است، و هيچ دانه‌اي در تاريكي‌هاي (درون) زمين و هيچ چيز تر و خشكي نيست كه فرو افتد، مگر اينكه (خدا از آن آگاه) و در لوح محفوظ ضبط و ثبت است».

2-    پيامبر گرامي اسلامﷺ‬ خطاب به ابن عباسب مي‌فرمايد: «اي جوان! من كلماتي را به شما مي‌آموزم: خداوند را مدام در نظر داشته باش، تا از تو محافظت نمايد. خداوند را در هر حالي حاضر بدان تا او را فراروي خود ببيني، هر گاه نيازي داشتي آن را تنها با خداوند در ميان بگذار! و هر گاه به ياري محتاج بودي دست ياري به سوي اون دراز كن، و بدان اگر همه مردم باهم يكي شوند و بخواهند منفعتي را به تو برسانند، از عهده آن بر نخواهد آمد، مگر هماني را كه خداوند براي تو مقرر فرموده است. و چنانچه همه آنان براي رسانيدن زياني به تو دست به يكي نمايند، بجز چيزي كه خداوند مقدر فرموده است، كاري از پيش نخواهند برد، قلم‌ها كنار گذاشته شده و نوشته‌ها خشك شده‌اند».

همچنين رسول خدا در مورد ايمان مي‌فرمايد: «(ايمان آن است كه) به خداوند و ملائك و كتاب‌ها و پيامپران او و دنياي پس از مرگ و تقدير خير و شر باور داشته باشيد».

3-    ميليون‌ها نفر از مسلمانان اعم از علما و انديشمندان و صالحان به « قضاء و قدر» و حكمت و اراده خداوند ايمان دارند، و بر اين باورند كه خداوند پيشتر همه چيز را در مورد اشياء و پديده‌ها و رويدادها مي‌دانسته و بجز بر اساس اراده او چيزي در نظام هستي كه آفريده اوست، روي نمي‌دهد. و هر چه را او بخواهد خواهد بود، و هر چه را او نخواهد، روي نخواهد داد، و قلم اراده او همه تقديرها و برنامه‌ريزي‌ها را تا روز آخر نوشته و در نظر گرفته است.

 دلايل عقلي

1-    عقل و انديشه بشري هيچيك از مسايل مربوط به قضاء و قدر و اراده و حكمت و تدبير خداوند را انكار ننموده و محال نمي‌شمارا.، بلكه برعكس آن عقل و انديشه سالم انسان بخاطر آثار و نمودهاي آن‌ها در نظام آفرينش همه آن‌ها را لازم و ضروري مي‌شمارد.

2-    لازمه ايمان به خداوند و قدرت و علم او، ايمان به قضاء و قدر و حكمت و اراده اوست.

3-    و قتي كه براي ساختن كاخ و منزلي ابتداء مهندسي معمار طرح آن را بر روي كاغذي ترسيم مي‌نمايد، و اندازه اطاق‌ها و ديگر نيازهاي آن را دقيقا در نظر مي‌گيرد، و همه تداركات و مصالح آن را آماده مي‌نمايد، و مدت زمان لازم را براي ساختنش در نظر مي‌گيرد، و سپس بناي آن را بر اساس طرح و نقشه و زمان بندي لازم آغاز مي‌نمايد، پس از پايان وقت در نظر گرفته شده، طرح و نقشه روي كاغذ دقيقا بدون كم و زياد بر روي زمين و در دنياي واقع به وجود مي‌آيد.

پس چرا بايد انكار كرد كه خداوند هم طرح و برنامه آفرينش آفريده‌ها و پديده‌ها را تا آخرين لحظه‌هاي حيات بشري، پيشتر آماده كرده است، و با توجه به علم فراگير و بي‌پايان و حكمت و اراده و توانائيش همه آن پديده‌ها و آفريده‌ها درست با كميت و كيفيت در نظر گرفته شده در زمان و مكان مشخص واقيعت پيدا نمايند؟!

 فصل سيزدهم: توحيد در عبادت و فرمانبرداري

انسان مسلمان به «الوهيت» و فرمانروايي و فريادرسي فرا گير و «ربوبيت» و پروردگاري خداوند براي همه پيشينيان و آيندگان ايمان دارد. بدين معني كه: هيچ «معبود» و فرمانروا و «مستعان» و فريادرسي و آفريدگاري بجز او معني و مشروعيت ندارد. و بر همين اساس او را به همه عبادت‌ها و فرمانبرداري‌ها كه خداوند انسان را به آن‌ها فراخوانده اختصاص مي‌دهد. و هيچگاه پا را از راه بندگي او بيرون نمي‌گذارد.

هر گاه چيزي را نياز داشته باشد، آن را تنها از او مي‌خواهد، و هر گاه به كمكي احتياج داشته باشد، دست ياري را فقط به طرف او دراز مي‌نمايد. و هرگاه «نذري» بنمايد و چيزي را بر خود لازم بگرداند، آن را تنها در راستاي راه او انجام مي‌دهد، همه كردارهاي پيدا و پنهانش را مانند: بيم و اميد، گرايش و محبت، بزرگداشت و توكل، ونماز و زكات و حج و جهادش را نها در راستاي رضايت او انجام داده و به او اختصاص مي‌دهد. اين امور براساس دلايل نقلي و عقلي زير استوار مي‌باشد:

 دلايل نقلي

1-    خداوند خود به توحيد و يكتا پرستي فرمان مي‌دهد و مي‌فرمايد: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ ٱعۡبُدُواْ رَبَّكُمُ ٱلَّذِي خَلَقَكُمۡ وَٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِكُمۡ لَعَلَّكُمۡ تَتَّقُونَ ٢١ ٱلَّذِي جَعَلَ لَكُمُ ٱلۡأَرۡضَ فِرَٰشٗا وَٱلسَّمَآءَ بِنَآءٗ وَأَنزَلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءٗ فَأَخۡرَجَ بِهِۦ مِنَ ٱلثَّمَرَٰتِ رِزۡقٗا لَّكُمۡۖ فَلَا تَجۡعَلُواْ لِلَّهِ أَندَادٗا وَأَنتُمۡ تَعۡلَمُونَ ٢٢﴾ [البقرة: 21 - 22].

«اي مردم خداي خود را پرستش نماييد، آنكه شما و كساني را كه پيش از شما بوده‌اند آفريده است، تا (خود را پاك سازيد و) راه پرهيزكاري را در پيش گيريد. خداوند شما كسي است كه زمين را براي شما بگسترانيد، (و آن را در خور اقامت و سكونت كرد) و آسمان را بسان كاخي بيافريد و از آسان آبي را فرو فرستاد و با آن انواع (گياهان و درختان و)  ثمرات را به وجود آورد، تا روزي شما گرداند. پس شركا و همانندهايي را براي خدا قرار ندهيد. در حالي كه شما (از روي فطرت)  مي‌داند (كه درست نيست) ».

2-    و مي‌فرمايد:

﴿لَآ إِلَٰهَ إِلَّآ أَنَا۠ فَٱعۡبُدۡنِي﴾ [طه: 14].

«هيچ فرمانروا و فريادرسي بجز من مشروعيت ندارد، پس تنها مرا فرمانبرداري و عبادت كنيد».

3-    خداوند متعال در مورد توحيد و يكتا پرستي در تاريخ مي‌فرمايد: ﴿وَلَقَدۡ بَعَثۡنَا فِي كُلِّ أُمَّةٖ رَّسُولًا أَنِ ٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ وَٱجۡتَنِبُواْ ٱلطَّٰغُوتَ﴾ [النحل: 36]. «براستي در ميان هر ملتي پيامبري را فرستاديم (كه به آنان بگويد:)  تنها خداوند را اطاعت و فرمانبرداري كنيد و از طاغوت‌ها و گردنكشان دوري نماييد».

همچنين مي‌فرمايد:

﴿وَمَآ أَرۡسَلۡنَا مِن قَبۡلِكَ مِن رَّسُولٍ إِلَّا نُوحِيٓ إِلَيۡهِ أَنَّهُۥ لَآ إِلَٰهَ إِلَّآ أَنَا۠ فَٱعۡبُدُونِ ٢٥﴾ [الأنبياء: 25]. «هيچ پيامبري را پيش از تو نفرستاده‌ايم مگر آنكه به او وحي نموده‌ايم كه (الان نمايد) هيچ معبود و مستعاني بجز من مشروعيت ندارد».

و مي‌فرمايد:

﴿إِيَّاكَ نَعۡبُدُ وَإِيَّاكَ نَسۡتَعِينُ ٥﴾ [الفاتحة: 5]. «(پروردگارا)  تنها تو را عبادت و اطاعت مي‌نماييم و تنها از تو درخواست كمك مي‌كنيم».

4-    پيامبر (ص)  هنگامي كه معاذ بن جبل را به نجف فرستاد خطاب به او فرمود: «اولين چيزي كه مردم را به آن دعوت مي‌نمايي آن باشد كه توحيد و يكتا پرستي خداوند را مراعات نمايند».

و خطاب به ابن عباسب فرموده است: «...هر گاه چيزي را نياز داشتي تنها آن را از او بخواه و هر گاه به ياري احتياج داشتي تنها از او درخواست ياري كن».

و هنگامي كه عده اي از مسلمانان از آزارهاي يكي از منافقين به ستوه آمدن، گفتند: برويم به رسول خداﷺ‬ پناه ببريم و استغاثه بنماييم، در پاسخ آنان رسول خدا فرمود: «به هيچوجه به من پناه برده نمي‌شود، بلكه اين تنها خداوند است كه به او پناه برده مي‌شود و مورد استغاثه قرار مي‌گيرد».

و زماني عدي بن حاتم - كه پيشتر مسيحي بود - اين آيه راشنيد كه مي‌فرمايد:

﴿ٱتَّخَذُوٓاْ أَحۡبَارَهُمۡ وَرُهۡبَٰنَهُمۡ أَرۡبَابٗا مِّن دُونِ ٱللَّهِ﴾.

«(اهل كتاب) پيشوايان مذهبي خود را به جاي خدا به پروردگار و اربابي پذيرفته بودند».

خطاب به رسول خدا گفت: ما آنان را عبادت نمي‌كرديم. رسول خدا فرمود: «مگر اينگونه نبود كه اگر آنان چيزي را كه خداوند حرام كرده بود، حلال مي‌نمودند و آنچه را خداوند حلال گردانيده بود، حرام مي‌كردند، و شما هم از آنان پيروي مي‌كرديد؟ عدي گفت: بله، ما آنگونه عمل مي‌كرديم. رسول خدا فرمود: همين كار شما عبادت براي آنان بوده است».

 دلايل عقلي

1-    اينكه مرگ و زندگي آفريدن و روزي دادن و تصرف و تدبير نظام هستي تنها كار خداوند است، لازمه‌اش آن است كه تنها از قوانين و شريعت او فرمانبرداري و پيروي بشود.

2-    همه موجودات آفريده و بارآمده دانش و اراده و اداره او هستند و هيچيك از آن‌ها شأن و شايستگي خداوندي و الوهيت را ندارند.

3-    اينكه اشخاص و اشياء «جز از طريق اسباب وقوانين خداوند» نمي‌توانند به فرياد فريادرسان بشتابند، و دعا و درخواست آنان را اجابت كنند، و توانايي پناه دادن پناه آورندگان را ندارند، نشانه آن است كه دعا و درخواست و نذر و توكل براي آنان باطل و نادرست مي‌باشد.

 فصل چهاردهم: اولياء خدا و اولياء ابليس

 الف: اولياء الله:

انسان مسلمان بر اين باور است كه خداوند متعال از ميان بندگان خود برخي را براي عبادت خالصانه و فرمانبرداري فروتنانه و خلعت محبت و كرامت برگزيده و از دوستان نزديك خويش قرار داده است. خداوند آنان را دوست مي‌دارد و هر چه بيشتربه خود نزديكشان مي‌گردند، و آنان نيز خداوند را دوست مي‌دارند، همه بزرگواري‌ها و برتري‌ها را ناز آن او مي‌دانند، به دستوراتش گردن مي‌نهند، و ديگران را به پيروي از آن دستورات سفارش مي‌نمايند، و از هر آنچه او نهي نموده پرهيز مي‌نمايند و ديگران را به پرهيز از آن تشويق مي‌كنند.

آنچه را كه خداوند دوست داشته باشد دوست مي‌دارند، و هر چيزي را كه موجب خشم خداوند مي‌باشد، آنان نيز مورد خشم قرار مي‌دهند. هرگاه دست نياز به سوي خاوند بي‌نياز دراز نمايند، خداوند دست رد بر سينه آن‌ها نخواهد نهاد، و هر زمان كه نداي كمك سر بدهند خداوند ياريشان خواهد فرمودو آنان را در پناه خويش قرار خواهد داد.

اولياء داوند همان اهل «ايمان و تقوا» و اهل كرامت و منزلت و سربلند دنيا و سعادتمند عقبي مي‌باشند. و هر انسان مؤمن و پرهيزكاري - به اندازه ايمان و پرهيزكاريش - ولي و دوست خداوند است، و درجات آن‌ها بر اساس ميزان ايمان و پرهيزكاريشان با يكديگر متفاوت مي‌باشد. هر يك از آنان از درجات ايمان و تقواي برتري برخوردار باشند، از منزلت و جايگاه بلندتري نزد خداوند برخوردارند.

پيامبران و انبياء در پيشاپيش اولياء خداوند و پس از آنان همه اهل ايمان و تقوا قرار دارند. و همه آن كراماتي كه توسط آنان انجام گرفته مانند: بيشتر گردانيدن غذاي اندك، بهبودي درد و بيماري و گذر از دريا و نسوختن به وسيله آتش و... همه از جنس امور خارق العاده بوده‌اند، و با اين ملاحظه كه معجزه در راستاي عاجز گردانيدن و اقناع مخالفان صورت مي‌گيرد. در صورتي كه اهل كرامت چنان ادعايي را ندارند. و لازم به يادآوري است كه مهمترين كرامت و منزلت براي انسان پايبندي به عبادت و پيروي از دستورات شريعت و پرهيز از گناهان و نافرماني‌هاست. در مورد مسايل بيان شده دلايل زير را ملاحظه فرماييد:

 دلايل

1-    خداوند متعال در مورد کرامت و منزلت دوستان خود مي‌فرمايد: ﴿أَلَآ إِنَّ أَوۡلِيَآءَ ٱللَّهِ لَا خَوۡفٌ عَلَيۡهِمۡ وَلَا هُمۡ يَحۡزَنُونَ ٦٢ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَكَانُواْ يَتَّقُونَ ٦٣ لَهُمُ ٱلۡبُشۡرَىٰ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا وَفِي ٱلۡأٓخِرَةِۚ لَا تَبۡدِيلَ لِكَلِمَٰتِ ٱللَّهِۚ ذَٰلِكَ هُوَ ٱلۡفَوۡزُ ٱلۡعَظِيمُ ٦٤﴾ [يونس: 62]. «هان! بيگمان دوستان خداوند ترسي بر آنان نيست،و غمين نمي‌گردند، (دوستان او)  کساني هستند که ايمان آورده‌اند و تقوا را پيشه خويش نموده‌اند. براي آنان در دنيا و آخرت بشارت (به سعادت) است. کلمات وسخنان خدا تغير ناپذيرند، و اين رسيدن به آرزو و رستاگاري بزرگي است». و مي‌فرمايد:

2-    ﴿ٱللَّهُ وَلِيُّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ يُخۡرِجُهُم مِّنَ ٱلظُّلُمَٰتِ إِلَى ٱلنُّورِ﴾ [البقرة: 257]. «خداوند دوست و سر پرست کساني است که ايمان آورده‌اند، آن‌ها را از تاريکي‌ها خارج مي‌کند و به سوي نور رهنمايي مي‌نمايد». همچنين مي‌فرمايد: ﴿أَمۡ حَسِبۡتَ أَنَّ أَصۡحَٰبَ ٱلۡكَهۡفِ وَٱلرَّقِيمِ كَانُواْ مِنۡ ءَايَٰتِنَا عَجَبًا ٩ إِذۡ أَوَى ٱلۡفِتۡيَةُ إِلَى ٱلۡكَهۡفِ فَقَالُواْ رَبَّنَآ ءَاتِنَا مِن لَّدُنكَ رَحۡمَةٗ وَهَيِّئۡ لَنَا مِنۡ أَمۡرِنَا رَشَدٗا ١٠ فَضَرَبۡنَا عَلَىٰٓ ءَاذَانِهِمۡ فِي ٱلۡكَهۡفِ سِنِينَ عَدَدٗا ١١ ثُمَّ بَعَثۡنَٰهُمۡ﴾ [الكهف: 9 - 11].

«آيا گمان مي‌کني که (خواب چندين ساله) ياران غار و رقيم در ميان (اين همه) عجايب (پراکنده در گستره هستي) ما چيز شگفتي است؟ (به ياد بياور) زماني را که آن نوجوانان به غار پناه بردند (و خطاب به خداوند) گفتند: خداوندا ما را از رحمت خويش بهره مند ساز و راه نجاتي را برايمان فراهم نما. پس از آن (دعاي آنان را استجاب کرديم) و سال‌هاي زيادي آنان را درخواب فروبرديم، و پس از آن دوباره آن‌ها را بيدار کرديم».

و در مورد حضرت ابراهيم خداوند متعال مي‌فرمايد:

﴿قُلۡنَا يَٰنَارُ كُونِي بَرۡدٗا وَسَلَٰمًا عَلَىٰٓ إِبۡرَٰهِيمَ ٦٩ وَأَرَادُواْ بِهِۦ كَيۡدٗا فَجَعَلۡنَٰهُمُ ٱلۡأَخۡسَرِينَ ٧٠﴾ [الأنبياء: 69 - 70].

«آتشي را برافروختند و ابراهيم را در آن انداختند و) ما به آتش گفتيم: که براي ابراهيم سرد بشو و او را سالم نگاه دار! آنان مي‌خواستند بانيرنگ ابراهيم را از ميان بردارند، ما آنان را زيان بارترين مردم گردانيديم».

رسول خدا صلي الله عليه وسلم در مورد اولياء خداوند و کرامت و منزلت آنان، حديثي قدسي را از خداوند متعال نقل مي‌نمايد که: «هر کس با يکي از دوستانم دشمني ورزد، با او اعلان جنگ مي‌نمايم، هيچ چيز نيست که به اندازه توسل بنده‌ام به آنچه بر او واجب گردانيده‌ام براي نزديکي به من، مرا بيشتر خوشحال نمايد، همچنان که بنده‌ام به وسيله عبادت‌ها و کارهاي مستحب براي تقرب به من تلاش مي‌مي نمايد، من نيز هر چه بيشتر او را دوست مي‌دارم، هر گه او را دوست داشتم گوشي مي‌شوم که با آن مي‌شنود و چشمي که با آن مي‌بيند و دستي که به وسيله آن کارهايش را انجام مي‌دهد و پايي که به وسيله آن راه مي‌رود. هرگاه چيزي را از من بخواهد به او خواهم بخشيد و اگر به من پناه برد حتماً او را پناه خواهم داد».

همچنين ماجراي سه مؤمن نيکوکاري که در غاري گرفتار گرديده و با توسل به کردارهاي نيک خود نجات يافتند، و ماجراي مشهور نوجوان و پادشاهي که با استفاده از شيوه‌هاي مختلفي مانند پايين انداختن از کوه و انداختن در دريا نتوانست او را از پاي دربياورد. 

گواهي بر درستي وعده خداوند راجع به پشتيباني از بندگان پاک سيرتش مي‌باشد.

 ب: دوستان شيطان:

همچنين انسان مسلمان بر اين باور است که شيطان در ميان مردم دوستاني دارد که آن‌ها را به خدمت گرفته و ابزار کار خويش قرار داده، و شر و فساد را براي آنان زيبا و دلپذير گردانيده، و گوش‌هايشان را از شنيدن اندرز و خير خواهي کر نموده و چشمان آن‌ها را از ديدن دلايل قدرت و عظمت خداوند نابينا گردانيده است.

آن‌ها تسليم شيطان شده‌اند، و دستوراتش را انجام مي‌دهند، و شيطان نيز به وسيله فريبکاري‌هاي شرورانه‌اش آن‌ها را فريب داده و فساد و تباهي را برايشان زيبا جلوه داده است. زشتي را در چشمان آنان زيبا و زيبايي را زشت گردانيده است، و با اهل ايمان و دوستان خدا به رويارويي مي‌پردازد و با آنان دشمني مي‌ورزند، و بر خلاف عمل و روش آن‌ها گام بر مي‌دارند، دوستان خدا ولايت و دوستي خدا را برگزيده، و او را دوست مي‌دارند و در پي تأمين رضايت او هستند، اما دوستان شيطان با خداوند و دين او دشمني مي‌ورزند، و اسباب خشم او را فراهم نموده‌اند، و در نتيجه لعنت و خشم خداوند را شامل حال خويش گردانيده‌اند. اگر آنان بتوانند کارهاي خارق العاده اي مانند پرواز در آسمان، راه رفتن بر روي دريا را انجام دهند، هيچ ارزش و اعتباري را در پي ندارد، و اين کارها تنها شعبده‌ها و فريبکاري‌هايي است که شيطان براي دوستان و هواداران خود انجام مي‌دهد، و هر چه بيشتر اسباب وابستگي آن‌ها را بخود فراهم مي‌نمايد. در مورد مطالبي که گفته شد، دلايل زير را ملاحظه فرماييد:

خداوند متعال در مورد دوستان و کارگزاران شيطان مي‌فرمايد:

﴿وَٱلَّذِينَ كَفَرُوٓاْ أَوۡلِيَآؤُهُمُ ٱلطَّٰغُوتُ يُخۡرِجُونَهُم مِّنَ ٱلنُّورِ إِلَى ٱلظُّلُمَٰتِۗ أُوْلَٰٓئِكَ أَصۡحَٰبُ ٱلنَّارِۖ هُمۡ فِيهَا خَٰلِدُونَ ٢٥٧﴾ [البقرة: 257].

«کساني که راه کفر را در پيش گرفته‌اند، طاغوت دوست و سر پرست آن‌هاست، آن‌ها را از نور بيرون آورده و به تاريکي‌ها مي‌اندازد، آنان همنشينان آتشند و در آن جاويدان خواهند ماند».

و مي‌فرمايد: ﴿وَإِنَّ ٱلشَّيَٰطِينَ لَيُوحُونَ إِلَىٰٓ أَوۡلِيَآئِهِمۡ لِيُجَٰدِلُوكُمۡۖ وَإِنۡ أَطَعۡتُمُوهُمۡ إِنَّكُمۡ لَمُشۡرِكُونَ ١٢١﴾ [الأنعام: 121].

«بي‌گمان اهريمنان و شيطان صفت‌ها مطالب وسوسه انگيزي را مخفيانه به دوستان خود القاء مي‌کنند، تا باشما به نزاع و رويارويي بپردازند، اگر از آنان اطاعت کنيد بيگمان شما هم مثل آنان مشرک مي‌شويد».

و همچنين مي‌فرمايد:

﴿وَمَن يَعۡشُ عَن ذِكۡرِ ٱلرَّحۡمَٰنِ نُقَيِّضۡ لَهُۥ شَيۡطَٰنٗا فَهُوَ لَهُۥ قَرِينٞ ٣٦ وَإِنَّهُمۡ لَيَصُدُّونَهُمۡ عَنِ ٱلسَّبِيلِ وَيَحۡسَبُونَ أَنَّهُم مُّهۡتَدُونَ ٣٧﴾ [الزخرف: 37 - 38].

«هر کس از (راه و) ياد خدا روي گردان و غافل شود، شيطاني رامأمور او مي‌نماييم، و آن شيطان همواره همنشين او خواهد بود.و آن‌ها را از پيش گرفتن راه خداوند باز مي‌دارد و گمان مي‌برند که آن‌ها خود اهل هدايت هستند».

از رسول خدا صلي الله عليه و سلم در مورد فال بينان و مدعيان آگاهي از غيب سؤال شد: فرمودند: «آن‌ها پوچ و بي‌ارزشند». خدمت ايشان گفته شد: «آن مواردي را که درست از آب درمي آيد شياطين (از جاي مي‌ربايند) و آن‌ها را درگوش دوستان خود زمزمه مي‌کنند، و آنان نيز صد تا دروغ را به آن اضافه مي‌نمايند».

و مي‌فرمايد: «شيطان به سان خون رگ‌ها در همه وجود بني آدم جريان دارد، به وسيله روزه گرفتن راه را بر او ببنديد».

3-    گاهي برخي از انسان‌ها به اندازه اي در شر و فساد و ستم به پيش مي‌روند و از خير و اصلاح و ايمان و عدالت فاصله مي‌گيرند، که روح و شخصيتشان با ارواح و شخصيت شياطين يکسان و همراه مي‌شود، و هر يک از آنان (يعني شياطين پيدا و پنهان) به ياري و همکاري با هم مي‌پردازند.

اما تفاوت ميان کرامت اولياء خدا و حالات و کارهايي که دوستان شيطان انجام مي‌دهند؛ در ارتباط نزديک با رفتار و عملکرد و وضع و حال آن‌هاست.

چنانچه انساني اهل ايمان و تقوا باشد و راه و شريعت خداوند را در ظاهر و باطن برنامه زندگي خود بنمايد، چنانچه کارهايي را که بر خلاف عادت است انجام دهند، احترام و ارزشي است که خداوند براي آنان قايل گرديده است.

و چنانچه آن انسان اهل کفر و شرک و نفاق و فساد و شرارت باشد، و از هيچ گناهي فروگذاري ننمايد، هر کار عجيب و غريبي را که انجام بدهد، نوعي فريب و توطئه و همکاري شياطين است که مي‌خواهند به آن وسيله بيشتر او را به خود وابسته نموده و اسباب انحراف ديگران را فراهم نمايند.

 فصل پانزدهم: امر بمعروف و نهي از منکر

 أ- وجوب امر به معروف و نهي از منکر

انسان مسلمان براين باوراست که امر بمعروف و نهي از منکر بر همه انسان‌هاي مسلمان مکلف و توانايي که حق و نيکي را متروک و باطل و بدي را رواج يافته بينند، - به شرط آنکه به وسيله بيان يا اقدام عملي توانايي تغيير آن را داشته باشند - واجب مي‌باشد. امر به معروف و نهي از منکر بعد از ايمان به خداوند يکي از بزدگترين و مهمترين مسئوليت‌هاي ديني است،زيرا خداوند در قرآن آن را در کنار ايمان قرار داده و مي‌فرمايد: ﴿كُنتُمۡ خَيۡرَ أُمَّةٍ أُخۡرِجَتۡ لِلنَّاسِ تَأۡمُرُونَ بِٱلۡمَعۡرُوفِ وَتَنۡهَوۡنَ عَنِ ٱلۡمُنكَرِ وَتُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ﴾ [آل عمران: 110]. «شما بهترين امتي هستيد که تاکنون از ميان مردم بيرون آمده‌ايد، زيرا به حق و نيکي فرمان مي‌دهيد، و از باطل و بدي نهي مي‌کنيد و به خداوند ايمان مي‌ آوريد».

 دلايل نقلي

1-    خداوند متعال مي‌فرمايد: ﴿وَلۡتَكُن مِّنكُمۡ أُمَّةٞ يَدۡعُونَ إِلَى ٱلۡخَيۡرِ وَيَأۡمُرُونَ بِٱلۡمَعۡرُوفِ وَيَنۡهَوۡنَ عَنِ ٱلۡمُنكَرِۚ وَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُفۡلِحُونَ ١٠٤﴾ [آل عمران: 104].

«از ميان شما گروهي (سازمان يافته) باشند که (مردم را) به خير فراخوانند، و به نيکي فرمان دهند و از بدي پرهيز دارند، آنان هستند که پيروز و رستگارند».

2-    خداوند متعال در مورد کساني که آن‌ها را مشمول ياري و سر پرستي خود قرار داده مي‌فرمايد که: آن‌ها امر به معروف و نهي از منکر را انجام مي‌دهند، در اين مورد مي‌فرمايد:

﴿ٱلَّذِينَ إِن مَّكَّنَّٰهُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ أَقَامُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَوُاْ ٱلزَّكَوٰةَ وَأَمَرُواْ بِٱلۡمَعۡرُوفِ وَنَهَوۡاْ عَنِ ٱلۡمُنكَرِ﴾ [الحج: 41].

«کساني که چناچه در زمين به آنا ن قدرت و امکانات بدهيم نماز را برپا داشته و زکات مي‌دهند و امر به معروف و نهي از منکر مي‌نمايند». و از زبان لقمان مي‌فرمايد:

﴿يَٰبُنَيَّ أَقِمِ ٱلصَّلَوٰةَ وَأۡمُرۡ بِٱلۡمَعۡرُوفِ وَٱنۡهَ عَنِ ٱلۡمُنكَرِ وَٱصۡبِرۡ عَلَىٰ مَآ أَصَابَكَۖ إِنَّ ذَٰلِكَ مِنۡ عَزۡمِ ٱلۡأُمُورِ ١٧﴾ [لقمان: 17]. «فرزندم، نماز را اقامه کن و امر به معروف و نهي از منکر بنما و در مقابل آنچه برايت پيش مي‌آيد شکيبا باش، زيرا اين (حاکي) از عزم (و اراده تو در مقابله با) امور است».

3-    پيامبر گرامي اسلام امر فرموده است که: «هر يک از شما منکر و ناروايي را ديد، عملا آن را دگرگون کند، اگر نمي‌توانست با کلام به مخالفت با آن برخيزد و اگر اين را هم نمي‌توانست، قلبا با آن مخالفت نمايد، و اين پايين‌ترين درجه ايمان است». همچنين مي‌فرمايد: «حتما امر به معروف و نهي از منکر بنماييد!، در غير اين صورت بعيد نيست که خداوند عذاب و گرفتاري سختي را بر شما نازل نمايد، و پس از آن هر چه دعا نماييد از شما پذيرفته نمي‌شود».

4-    پيامبر گرامي اسلام خبر داده است که: «هر مردمي که مرتکب معاصي مي‌شوند، و در ميان آنان کساني باشند که بتوانند آن‌ها را از آن باز دارند، و از آنان جلوگيري ننمايند، بعيد نيست که خداوند همه آن‌ها را دچار عذاب و گرفتاري بنمايد».  وهنگامي که ابو ثعلبه خشني در مورد آيه: ﴿لَا يَضُرُّكُم مَّن ضَلَّ إِذَا ٱهۡتَدَيۡتُمۡ﴾ «هر گاه شما هدايت يافتيد، کساني که گمراه شده‌اند نمي‌توانند زياني را متوجه شما بنمايند». سؤال نمود. رسول خدا صلي الله عليه و سلم فرمود: «ابو ثعلبه! به نيکي امر کن و از بدي بازدار! و هر گاه ديدي که از پستي‌ها بيروي مي‌شود، و کشش‌هاي نارواي نفساني زمام امور را در دست گرفته‌اند، و دنيا بر آخرت برتري داده مي‌شود، و هر کس تنها رأي خود را مي‌پسندد، خود را درياب! و از نا اهلان و جاهلان! دوري کن! زيرا بلايا و مصايب به سان شب‌هاي تاريک در انتظار شماست، و هر کس که در آن شرايط همانند اکنون شما به اسلام پايبند باشد، پاداش پنجاه نفر از شما را خواهد داشت». خدمت ايشان گفته شد: پاداش پنجاه نفر از آنان يا ازما؟ رسول خدا فرمودند: پاداش پنجاه نفر ازشما، زيرا شما براي اداي حق وخير اعوان وانصاري را مي‌يابيد، اما انان درراستاي رهروي ازحق وخبر ياوري را نمي‌يابند) .

و فرموده است: «برترين جهاد بيان سخن حق در حضور و رويارويي فرمانرواي خودکامه وستمکار است».

 دلايل عقلي

براساس دانش پزشکي وتجربه ومشاهده عملي اين حقيقت به اثبات رسيده است که، چنانچه درمورد بيماري بي‌توجهي بشود وبحال خود رها بگردد، به ديگرقسمت‌هاي بدن سرايت مي‌کند و معالجه آن بسيار سخت خواهد گرديد. گناه و منکر نيز به همين صورت است و چنانچه در مورد آن اهمال بشود و دگرگون نگردد، زمان زيادي بطول نمي‌انجامد که کوچک و بزرگ به آن عادت مي‌کنند و در آنصورت مقابله و تغير آن بسيار سخت خواهد گرديد، و در صورت ادامه دادن گناهکاري گناهکاران روز به روز بيشتر زمينه مجازات وعذاب خداوندي است وهيچگاه راه فراري از آن وجودندارد. زيرا قوانين خداوندي تغيرناپذيرند، قران مي‌فرمايد: ﴿سُنَّةَ ٱللَّهِ وَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ ٱللَّهِ تَبۡدِيلٗا ٦٢﴾.

«(اين است) سنت وقانون خداوند، وهيچگاه براي فرار ازقانون خداوند راهي را نخواهي يافت، ودگرگوني رادرآن نخواهيد ديد)».

همه مي‌دانند وتجربه نموده‌اند که چنانچه مدت زماني منزل نظافت نگردد، وآلودگي‌ها و اشغال موجود در ان دور ريخته نشود، پس از مدتي آن آلودگي‌ها متعفن مي‌شود و فضاي منزل را مسموم و آلوده مي‌نمايد، و ميکروب و بيماري در همه جاي آن پراکنده مي‌گردد، و در نتيجه آن منزل غير قابل سکونت مي‌شود. جامعه اهل ايمان هم به همين صورت است، و چنانچه گناه و گناهکاران به حال خود رها شوند، و امر به معروف ونهي از منکر بدست فراموشي سپرده شود، پس از مدتي بسياري از آنان براثر گناه و معصيت آدم‌هاي شرور و فاسد و بدکار از آب درخواهند آمد، و چيزي را به نام خوب و بد نمي‌شناسند، و در چنان فضا و شرايطي ديگر آنگونه انسان‌ها شايستگي ادامه زندگي را بر روي زمين نخواهند داشت و خداوند به وسيله اسباب و عواملي که خود مناسب بداند آنان را نابود خواهد نمود، و براستي برخورد و عذاب خداوند بسيار سخت است، و او توانا و انتقام گير است.

در ضمن بررسي و ملاحظه معلوم گرديده است که نفس انسان به مرور زمان به گناه و معصيت عادت مي‌کند و آن را زيبا و لذتبخش مي‌نگرد، و بخشي از سرشت او مي‌شود. و اينجاست که جايگاه و ارزش مسئوليت امر به معروف و نهي از منکر معلوم مي‌گردد. زيرا هر گاه دعوت به کارهاي نيک و پسنديده ترک بشود و براي انجام آن تلاش نشود، کم کم مردم به ترک آن عادت مي‌کنند، و انجام دادنش به مرور زمان غير عادي و ناپسند مي‌گردد. منکر نيز به همين صورت است، چنانچه براي از ميان برداشتن آن تلاش نشود زمان زيادي نمي‌گذرد که گسترش مي‌يابد و فراگير مي‌شود، و بسياري از مردم به آن عادت مي‌کنند و الفت مي‌گيرند،و کم کم از نظر آنان امري عادي مي‌شود و گاهي ممکن است آن را هم خوب و پسنديده تصور کند. و اين حالت درست همان حالت خاموش گرديدن چراغ بصيرت و مسخ گرديدن انديشه و بينش بشري است. به همين دليل خداوند متعال وپيامبر گرامي او به امر به معروف ونهي از منکر فرمان داده وآن را بر اهل ايمان واجب گردانيده‌اند. و در راستاي باقي ماندن بر پاکي و خير و صلاح و پاسداري از شرافت و کرامت و جايگاهشان در ميان ديگر ملت‌ها در مورد آن بسيار سفارش فرموده‌اند.

 ب: آداب امر به معروف و نهي از منکر

1-    کسي که به چيزي امر و سفارش مي‌ نمايد بايد از حقيقت و مشروعيت و درست بودن آن و متروک ماندنش به خوبي آگاه و مطمئن باشد. همچنين در مورد حقيقت موضوع منکري که از آن نهي مي‌نمايد و مي‌خواهد آن را ازميان بردارد،لازم است از ناروا و معصيت و حرام بودن و انجام گرفتن آن به درستي مطلع باشد.

2-    اندرزگو و آمر به معروف و ناهي از منکر خود بايد پرهيزکار باشد و چيزي را که از آن نهي مي‌نمايد انجام ندهد، و آنچه را که ديگران را به انجام دادنش سفارش مي‌نمايد ترک ننمايد. زيرا خداوند متعال مي‌فرمايد:

﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفۡعَلُونَ ٢ كَبُرَ مَقۡتًا عِندَ ٱللَّهِ أَن تَقُولُواْ مَا لَا تَفۡعَلُونَ ٣﴾ [الصف: 3]. «اي اهل ايمان چرا چيزي را که به ديگران مي‌گوييد، خود به آن عمل نمي‌کنيد؟!اگر سخني را بگوييد و خود به آن عمل نکنيد، سبب خشم شديد خداوند مي‌شود». و مي‌فرمايد: ﴿۞أَتَأۡمُرُونَ ٱلنَّاسَ بِٱلۡبِرِّ وَتَنسَوۡنَ أَنفُسَكُمۡ وَأَنتُمۡ تَتۡلُونَ ٱلۡكِتَٰبَۚ أَفَلَا تَعۡقِلُونَ ٤٤﴾ [البقرة: 44]. «آيا مردم را به نيکوکاري فرمان مي‌دهيد و خود را به دست فراموشي مي‌سپاريد، در حالي که شما کتاب (قرآن) را مي‌خوانيد».

3-    کسي که ديگران را نصيحت مي‌نمايد، بايستي خوش اخلاق و بردبار و نرم خو باشد و با آرامي و مهرباني و دلسوزي ديگران را به خير و نيکي و پرهيز از شر و بدي فر خواند. و چنانچه در جريان اداي مسئوليت خود با برخورد تند و آزار ديگران مواجه شود، از کوره درنرود و راه شکيبايي و گذشت را در پيش گيرد. زيرا خداوند متعال مي‌فرمايد:

﴿وَأۡمُرۡ بِٱلۡمَعۡرُوفِ وَٱنۡهَ عَنِ ٱلۡمُنكَرِ وَٱصۡبِرۡ عَلَىٰ مَآ أَصَابَكَۖ إِنَّ ذَٰلِكَ مِنۡ عَزۡمِ ٱلۡأُمُورِ ١٧﴾ [لقمان: 17]. «... به کار نيک دستور بده و از کار بد نهي کن و در برابر مشکلاتي که برايت پيش مي‌آيد، شکيبا باش، زيرا اين (نشانه) عزم (تو در مقابله با) امور مي‌باشد».

4-    براي اطلاع از کارهاي ناروايي که ديگران مرتکب مي‌شوند، نبايد از تجسس و کار گذاشتن ميگروفون و دوربين و گماشتن افراد خبر چين استفاده کرد. زيرا خداوند متعال دستور داده است که حريم زندگي و حرمت مردم به وسيله جاسوسي و خبر چيني شکسته نشود، و مي‌فرمايد: «خبر چيني و جاسوسي نکنيد». و پيامبر گرامي اسلام نيز مي‌فرمايد: «جاسوسي و خبر چيني ننماييد».  و همچنين مي‌فرمايد: «هر کس عيب و نقص مسلماني را پوشيده نگاه دارد، خداوند عيب و گناهان او را دردنيا و آخرت مي‌پوشاند».

5-    قبل از آنکه انسان اندرزگو ديگري را به کاري نيک فراخواند، به خوبي ارزش و ضرورت آن را برايش بيان کند، زيرا ممکن است آن را بخاطر ناآگاهي ترک نموده باشد. و همچنين لازم است ناروايي و عواقب کار زشت وناپسندي را که کسي انجام داده براي او با زباني ساده و قابل فهم توضيح داده شود. زيرا ممکن است که علت انجام دادن آن ناآگاهي او از حرام و ناروا بودن آن کار باشد.

6-    به گونه‌اي پسنديده، امر به معروف و نهي از منکر بنمايد، و هر گاه کسي که مسئوليت و واجبي را ترک نموده يا کار خلافي را مرتکب شده است به مسئوليت خود عمل ننموده، به صورتي که روان وقلب او را تحت تأثير قرار دهد او را نصيحت نمايد. و براي مثال: «موضوعاتي را که در راستاي تشويق و ترسانيدن انسان در شريعت آمده صادقانه و با خلوص نيت و در خلوت براي او بازگو نمايد. و چنانچه اين روش هم مؤثر واقع نشد و بي‌فايده بود، با درشتي و سختي با او سخن بگويد، و در صورتي که اين روش هم کارگر نيافتاد، - چنانچه گناه و انحراف واسباب انحراف ديگران را فراهم نمايد - لازم است، حکومت و مسئولين را در جريان موضوع قرار دهد.

7-    چنانچه انسان نصيحت گر نتوانست عملا از کارهاي ناپسند ديگران جلو گيري کند واندرز و نصيحت کلامي هم کارگر نبود، واز طرف ديگر، اگر اقدام به امر به معروف و نهي از منکر مي‌نمود، جان و مال و آبروي او به صورتي غير قابل تحمل در معرض خطر قرار مي‌گرفت و توانايي صبر و تحمل آن را نداشت، به مخالفت و ناخوشايند دانستن قلبي و دروني اکتفاء نمايد،زيرا رسول خدا صلي الله عليه وسلم مي‌فرمايد: «هر يک از شما منکري را مشاهده نمود عملا آن را تغيير دهد، و چنانچه نتوانست با کلام با آن به مخالفت بر خيزد و در غير اينصورت با قلب خود آن را ناپسند شمارد».

 فصل شانزدهم: ضرورت محبت اصحاب رسول خدا و احترام ائمه و پيشوايان ديني

انسان مسلمان بر اين باور است که محبت اصحاب و اهل البيت رسول خدا صلي الله عليه و سلم واجب و ضروري است و آنان بر ديگر مسلمانان فضيلت و برتري دارند. و خود آن‌ها نيز براساس پيشگامي در مسلمان شدن و مجاهدات در راه ترويج آن داراي منزلت‌هاي متفاوتي مي‌باشند.

گرامي‌ترين آنان خلفاي راشدين: ابوبکر،عمر، عثمان، و علي رضي الله عنهم اجمعين مي‌باشند، زبيربن عوام، سعد بن ابي وقاص، سعيدبن زيد، ابوعبيده عامربن جراح، عبدالرحمن بن عوف. و پس از آنان شرکت کنندگان در جنگ بدر و کساني ديگر قرار دارند که به آن‌ها هم مانند عشرة مبشره مژده رفتن به بهشت داده شده است: مانند حضرت فاطمه زهراء رضي الله عنهم اجمعين و بعد از آنان اهل بيعة الرضوان که هزار و چهارصد نفر بودند، قرار دارند.

همچنين انسان مسلمان اکرام و احترام پيشوايان مسلمان مانند: امامان دين و پيشگامان علم و دانش و قراء و فقهاء و محدثين و مفسرين تابعين و پس از تابعين رحمهم الله را بر خود واجب مي‌شمارد.

به همان صورت احترام و پيروي از کارگزاران پاک و پرهيزکار و خدمتگزار حکومت اسلام و جهاد به همراهي آنان وخواندن نماز پشت سرشان را بر خود لازم و ضروري مي‌داند. به همين خاطر انسان مسلمان در ارتباط با آن بزرگواران خود را مکلف به مراعات آداب خاصي مي‌داند:

 اصحاب و اهل بيت

1-    به اين دليل که خداوند و پيامبر گرامي اسلام آنان را دوست مي‌دارند، انسان مسلمان هم محبتشان را بر خود لازم بشمارد. زيرا خداوند متعال در مورد آنان مي‌فرمايد: ﴿مُّحَمَّدٞ رَّسُولُ ٱللَّهِۚ وَٱلَّذِينَ مَعَهُۥٓ أَشِدَّآءُ عَلَى ٱلۡكُفَّارِ رُحَمَآءُ بَيۡنَهُمۡۖ تَرَىٰهُمۡ رُكَّعٗا سُجَّدٗا يَبۡتَغُونَ فَضۡلٗا مِّنَ ٱللَّهِ وَرِضۡوَٰنٗا﴾ [الفتح: 29].

«محمد فرستاده خداست و کساني که يار و همراه او هستند در رويارويي با کافران تند و با استقامت، و نسبت به يکديگر مهربان و دلسوزند، ايشان را مدام در حال رکوع و سجود (وفرمانبرداري خداوند) مي بيني. آنان همواره فضلي را از خداوند و رضايت او رامي طلبند».

و پيامبر گرامي اسلام درمورد ياران خود مي‌فرمايد: «به اصحاب و ياران من ناسزا نگوييد، اگر هريک از شما به اندازه کوه احد طلا را در راه خدا هزينه نمايد، همچون مقدار اندکي از احسان ونيکي آنان نخواهد بود».

2-    به برتري آنان بر ساير مسلمانان ايمان و يقين داشته باشد، زيرا خداوند متعال در مقام مدح آنان مي‌فرمايد: ﴿وَٱلسَّٰبِقُونَ ٱلۡأَوَّلُونَ مِنَ ٱلۡمُهَٰجِرِينَ وَٱلۡأَنصَارِ وَٱلَّذِينَ ٱتَّبَعُوهُم بِإِحۡسَٰنٖ رَّضِيَ ٱللَّهُ عَنۡهُمۡ وَرَضُواْ عَنۡهُ وَأَعَدَّ لَهُمۡ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي تَحۡتَهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَآ أَبَدٗاۚ ذَٰلِكَ ٱلۡفَوۡزُ ٱلۡعَظِيمُ ﴾ [هود: 56].

«پيشگامان نخستين مهاجرين و انصار و کساني که روش آنان را در پيش گرفتند، خداوند از آنان خوشنود است و ايشان هم از خداوند خوشنودند، و خداوند براي آنان بهشت را آماده ساخته است، (بهشتي) که در زير (درختان و کاخ‌هاي) آن رودخانه‌ها جاري است و براي هميشه در آنجا ماندگار خواهند شد، پيروزي ونجات بزرگ اين است».

3-    ابوبكر صديق را گرامي‌ترين اصحاب رسول خدا بشمارد و پس از او عمر و عثمان و علي رضي الله عنه داراي شأن و منزلت برتر بداند. زيرا ابن عمر رضي الله عنه مي‌فرمايد: «در زمان حيات رسول خدا صلي الله عليه وسلم، هنگامي که مي‌گفتيم: ابوبکر و عمر و عثمان و علي رسول خدا صلي الله عليه و سلم آن را مي‌شنبه مخالفتي با آن نمي‌فرمود».

4-    از بدگويي آنان خود داري نمايد و در مورد مسايل اختلافي - که بسياري از آن‌ها طبيعي و نشانهء رشد بينش و نگرش ديني آن‌ها بوده است - سکوت نمايد، و چنانچه کسي در پي تحقيق و بررسي باشد بايد مسايل تاريخي را در چهار چوب زمان و مکان و واقعيت شخصيت آن بزرگان و شرايط داخلي و خارجي مسلمانان مورد توجه قرار دهد.

5-    لازم است بر اين باور باشد که حفظ حرمت همسران رسول خدا صلي الله عليه وسلم، لازم و ضروري است و آنان زناني پاک دامن و گرامي بوده‌اند، و ازميان آنان خديجه و عايشه دختر حضرت ابوبکر را برتر بداند. زيرا خداوند متعال در مورد همسران رسول خدا مي‌فرمايد: ﴿ٱلنَّبِيُّ أَوۡلَىٰ بِٱلۡمُؤۡمِنِينَ مِنۡ أَنفُسِهِمۡۖ وَأَزۡوَٰجُهُۥٓ أُمَّهَٰتُهُمۡ﴾ [الأحزاب: 6]. «پيامبر نسبت به خود مؤمنين به آنان اولويت بيشتري دارد (و اراده و امر او مقدم بر خواست آنان است) و همسران پيامبر مادران مؤمنان به حساب مي‌آيند».

 پيشوايان دين

انسان مسلمان لازم است ائمه و پيشوايان دين را دوست داشته باشد، از خداوند برايشان طلب مغفرت بنمايد و به فضل و بزرگواريشان معترف باشد. زيرا آيه ﴿وَٱلَّذِينَ ٱتَّبَعُوهُم بِإِحۡسَٰنٖ﴾ آنان را نيز شامل مي‌شود. و پيامبر گرامي مي‌فرمايد: «بهترين قرن قرني است که من در آن زندگي مي‌کنم و پس از آن قرن‌هايي که در پي هم مي‌آيند». و تقريبا بيشتر قراء قرآن، راويان احاديث و مفسرين قرآن در همان سه قرني زندگي مي‌کرده‌اند که رسول خدا به نيکي از آن‌ها ياد فرموده است. و کساني را که براي آنان طلب آمرزش مي‌نمايد مورد تمجيد قرار مي‌دهد که: ﴿رَبَّنَا ٱغۡفِرۡ لَنَا وَلِإِخۡوَٰنِنَا ٱلَّذِينَ سَبَقُونَا بِٱلۡإِيمَٰنِ﴾ [الحشر: 1]. «پروردگارا ما و برادرانمان را کساني که در ايمان بر ما پيشي گرفته‌اند بيامرز».

آن‌ها رابه خير و نيکي يادآور شود، وسخن و رأي آن‌ها را مورد استهزاء قرار ندهد،وبداند که آنان مجتهديني مخلص بوده که احترام آن‌ها لازم است رعايت شود، و - در مسايل اعتقادي و فقه عبادات - رأيشان را بر رأي مجتهدين بعدي مقدم دارد،زيرا آنان شاهد امور و مسايلي بوده‌اند که ديگران آن‌ها را درک و مشاهده ننموده‌اند، و پس از کلام خداوند و سنت پيامبر گرامي و اقوال اصحاب، رأي آنان را شايسته پذيرش و پيروي بداند.

موضوعات ومسايلي فقهي و ديني را که ائمه اربعه: مالک،شافعي، احمد و ابوحنيفه تدوين نموده‌اند، برگرفته شده معرفت آن‌ها از قرآن و سنت رسول خدا بداند،و آنان تنها شناخت خود را از آن دو اصل وبراساس قياس- چنانچه نص و ايماء واشاره اي در قرآن و سنت نمي‌يافتند - تدوين نموده‌اند.

بر اين باور باشد که پيروي از فقه وآراء هريک از ائمه بزرگوار جايز و رواست و چنانچه با نص صريح قرآن و سنت رسول خدا منافات نداشته باشد، عمل به آن‌ها عمل به دين خداوند به شمار مي‌رود. زيرا کلام خداوند و پيامبر او بر کلام و رأي همه انسان‌ها برتري دارد. زيرا خداوند متعال مي‌فرمايد:

﴿وَمَا كَانَ لِمُؤۡمِنٖ وَلَا مُؤۡمِنَةٍ إِذَا قَضَى ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥٓ أَمۡرًا أَن يَكُونَ لَهُمُ ٱلۡخِيَرَةُ مِنۡ أَمۡرِهِمۡ﴾ [الأحزاب: 36]. «هيچ مرد و زن مؤمن در کاري که خداوند و پيامبرش در مورد آن حکم کرده باشند اختياري ندارند».

و پيامبر گرامي اسلام مي‌فرمايد: «سوگند به خداوندي که جان من در اختيار اوست، هيچيک از شما ايمان ندارد، مگر آنکه خواسته‌هاي او براساس رسالتي باشد که من آورده‌ام».

اين واقعيت را هم بايد بپذيريم که ائمه و پيشوايان بزرگوار اسلام انسانند و امکان دارد که در موضوعي و موردي بدون عمد حق را درنيابند وخاطر غفلت و سهو و نسيان يا عدم احاطه بر همه مسايل دچار اشتباه بشوند. به همين خاطر انسان مسلمان نبايد در مورد يک يک آراء آنان از خود تعصب نشان داده وآراءديگر ائمه را خطا و ناصواب بداند.بلکه مي‌تواند رأي هر يک را که بيشتر به صواب و صحت نزديک بود بپذيرد، ورأي آنان را چنانچه با قرآن و سنت رسول خدا منافات نداشته باشد، مردود نشمارد.

در رابطه با پاره اي از مسايل فرعي ديني آن‌ها را معذور بشمارد،و بر اين باور باشد که اختلاف‌هاي موجودميان آن‌ها براساس جهل و تعصب درمورد رأي خود نبوده است. بلکه به خاطر اين بوده که تعدادي از احاديث در اختيار امام مخالف رأي امام ديگر نبوده يا آن‌ها را منسوخ مي‌شمرده ياحديثي ديگر را در تضاد با آن مي‌دانسته است. يا برداشت و معرفت او در ارتباط با آن احاديث با معرفت امام ديگر متفاوت بوده است. زيرا فهم و معرفت معني و مدلول الفاظ و حمل آن‌ها بر آن شناخت و يژه روا و جايز مي‌باشد.

براي مثال امام شافعي رحمه الله از آيه ﴿أَوۡ لَٰمَسۡتُمُ ٱلنِّسَآءَ﴾ اين برداشت را دارد که لمس بدن زن باعث نقض وضو مي‌شود. و از کلمهء ﴿لَٰمَسۡتُمُ﴾ لمس نمودن را فهميده است. و ديگر ائمه نگاه وبرداشت ديگري در مورد کلمهء ﴿لَٰمَسۡتُمُ﴾ دارند و آن را به مجامعه و عمل زناشويي معني مي‌کنند، و درنتيجه لمس نمودن را سبب نقص وضو نمي‌شمارند، اما به شرط قصد لذت بردن آن را باعث نقص وضو مي‌دانند.

ممکن است اين سؤال براي کساني پيش بيايد که، چرا امام شافعي براي موافقت با ديگر ائمه از رأي خود صرف نظر ننموده است، تا حد اقل اين اختلاف نظر برطرف بشود.

در پاسخ بايد گفت که: امام شافعي وقتي اين آيه قرآن را آنگونه مي‌فهمد ودر مورد آن ترديدي در دل ندارد، درست نيست که از رأي خود بخاطر موافقت با رأي امامي ديگر عدول نمايد، و درنتيجه معرفت خود را از قرآن بخاطر رأي امامي ديگر کنار بگذارد،زيرا اين کار درواقع کاري نادرست و غير عملي است.

اما در صورتي که نصي صريح و صحيح ازقرآن و سنت با برداشت وشناخت او منافات داشته باشد، لازم است که آن نص را بپذيرد، و معرفت خود را از آن لفظي که داراي دلالت صريح و صحيح نيست کنار بگذارد، زيرا اگر دلالت آن دلالتي قطعي مي‌بود صرفنظر از امامان بزرگوار مانند آنان، عامه مردم هم در موردشان دچار اختلاف نظر نمي‌شدند.

 کارگزاران و مسئولين امور مسلمين

1-    انسان مسلمان بر اين باور است که پيروي از مسئولين پرهيزکار و عادل امور مسلمانان واجب مي‌باشد.زيرا خداوند متعال مي‌فرمايد:

﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَطِيعُواْ ٱللَّهَ وَأَطِيعُواْ ٱلرَّسُولَ وَأُوْلِي ٱلۡأَمۡرِ مِنكُمۡ﴾ [النساء: 59]. «اي کساني که ايمان آورده ايد! خداوند و پيامبر و مسئولين اموري را که از خود شما هستند، اطاعت و فرمانبرداري کنيد». و پيامبر گرامي اسلام مي‌فرمايد: «هر کس مرا فرمانبرداري کند، خداوند را فرمانبرداري نموده است، و کسي که مرا نافرماني نمايد، خداوند را نافرماني کرده و کسي که کارگزار مرا اطاعت کند از من اطاعت کرده و هر کس که کارگزار مرا نافرماني نمايد مرا نافرماني نموده است». اما هيچگاه در اموري که سبب گناه و نافرماني خداوند است از آن‌ها اطاعت نمي‌نمايد، زيرا اطاعت از اوامر خداوند بر فرامين فرمانروايان مقدم است و برتري دارد. زيرا خداوند متعال مي‌فرمايد: ﴿وَلَا يَعۡصِينَكَ فِي مَعۡرُوفٖ﴾ «در امور روا نبايد تو رانافرماني نمايند». و پيامبر گرامي اسلام مي‌فرمايد: «در نافرماني خالق نبايد از مخلوق فرمان برداري کرد».

2-    قيام و اقدام بر عليه پيشوايان پرهيزکار و عدالت پيشه مسلمان را حرام و ناروا بشمارد، زيرا اين کار باعث شکسته شدن حرمت حکومت اسلامي و پيشوايي مسلمان گرديده و سبب ايجاد آشوب و تفرقه و تضعيف اجتماعي اقتصادي مسلمانان مي‌گردد. پيامبر گرامي اسلام مي‌فرمايد: «هرکس کار ناروايي را از کارگزاران مسلمان ديد، شکيبا باشد، زيرا هر کس يک وجب از سلطه آنان خارج شود، اگر بميرد مرگي جاهلي داشته است». و مي‌فرمايد: «هر کس به حاکميت (اهل ايمان) اهانت کند، خداوند او را خوار مي‌گرداند».

3-    براي پيشبرد خير و اصلاح و گسترش ايمان و عدالت براي آنان دعا کند، زيرا صلاح و خير و فساد و شر مردم مسلمان در گرو صلاح و فساد آن‌هاست. و بدون آنکه به آنان توهين نمايد از اندرز و نصيحتشان کوتاهي ننمايد. زيرا پيامبر گرامي اسلام مي‌فرمايد: «دين همه‌اش نصيحت و ارشاد است». گفتيم براي چه کسي؟ فرمود: «براي (رضايت) خداوند و (به وسيله) قرآن و اندرز پيشوايان مسلمان وعامه مردم».

4-    هنگام مقابله با دشمنان اسلام از حکومت اسلامي و رهبران مسلمان پشتيباني نمايد و پشت سرشان نماز بگذارد، مگر آنکه گناهاني مانند: کفر و شرک و خيانت به مسلمانان و دست دوستي دادن به دشمنان دين را انجام داده باشند، زيرا رسول گرامي اسلام مي‌فرمايد: «بشنويد و فرمانبردار باشيد مسئوليت آنان بر دوش خودشان و مسئوليت شما بر دوش خودتان قرار دارد». و عبادة بن صامت مي‌گويد: «براساس اطاعت و فرمانبرداري با پيامبر خدا بيعت نموديم. که در هنگام شادکامي و مشکلات و آساني و سختي او را فرمانبرداري کنيم، و با مسئولين امور درگير نشويم،و فرمود: مگر آنکه کفر آشکاري را که نزد خداوند براي شما حجت باشد، از آنان ببيند».

نظر شما برای ما مهم است